رگ خواب


روزی روزگاری در جنگی نا برابر رگ های خوابمان را به دست طغیان گر تاریخ دادیم . شاید درک این طغیان گر سخت باشد .مغز من بگذار بخوابم در خواب دیدم که فکر می کنی ولی من آسوده می خوابم و در واقعیت آرامشم را سلب می کنی .
وجست جو می کنم کیست ؟که آرامش دهد، رگ خوابم را تا شب را در تاریکی چشمانم بگذرانم نه در تاریکی اتاق، آن ... چیست ؟ که من محتاج آن و او خود مختار.
از من اشرف با عظمت تر از من برتر بلند تر ودست نیافتنی تر. همه ما اسیر یک جنگ ،جنگی با عظمت، مسئله من بودن یا نبودن نیست ،مسئله من هبوط همان هبوطی که باعث شد درهای شگفتی ساز بسته شود.
خواب من آرام بگیر آرامش تو دست نیافتنی است و من عاجز از دریافت او لالایی دوست داری ؟! از تو دریغ نمی کنم ولی ذهنی برای پویش آن ندارم تمام دنیا را می گردم ولی اراده ای برایم باقی نمانده. مرا به خواب عمقی مهمان کن خوابی که بیدار نشوم تمام این مدت روحم تقلا کند برای رفتن به سوی خالقش.
آری: سنگین ، دردناک، سهمگین ولی تمام شد ،طغیان گر تاریخ آسوده بخواب و دنیا برای تو دیگر جای خوبی برای کامل شدن نیست بگذار و بگذر پس می نویسم :
روزی روزگاری طغیان گری بود رفت به سوی بهترین ها......

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.6 از 5 (مجموع 5 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

3

بهار قمر ,حمید جعفری (مسافر شب) ,حسن عزیزی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

حمید جعفری (مسافر شب) (12/11/1397),حسن عزیزی (13/11/1397),هاجر سادات رضائی (13/11/1397),بهار قمر (14/11/1397),ابوالحسن اکبری (15/11/1397),متین یحیی زاده (16/11/1397),وحید پیام نور (16/11/1397),محمد اکبری هشترودی (17/11/1397),مینا رسولی (24/11/1397),پیام رنجبران(اکنون) (24/12/1397),

ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.