منجلاب

آب بیش از یک دوره به عقب گشت و به سرش چشم انداخت چیزی نمی فهمید ؟ می رفت و می رفت ولی نمی دانست کجا و وقتی دانا از آنچه که رفته برای همیشه متوقف شد و ابد گاه ، متروک برای خودش سر و سامان داد که هر آن کس در آن پای نهاد اسیر دردی بی بازگشت و عقب گرد خویش بر ماهیتش چربید
و انسانی با عقب گرد به آینده چربید که شاید آبراهه ی تحلیل آنچه که قرار بود برایش اتفاق بیفتد به سکون سختی دوچار شد و ادمی وقتی پای نهاد به دردی گرفتار و در همان حال به مرگی گرفتار
اگر از چیدمان میز دلتنگی تمام میز را به هم بریز و انگونه که دوست داری بیاراست
شاید تحلیل گذرنده ی ،سکون های منطقه ی تاریک بشریت باشد ، و پشت گرد فرضیه ی تدوین آنچه که خواهد شد و اتاق اعماق فکر گذرگاه مترو کیست

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 3 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

7

بهروزعامری ,حمید جعفری (مسافر شب) ,متین یحیی زاده ,"صابرخوشبین صفت" , ک جعفری ,ابوالحسن اکبری ,رضا فرازمند ,


این داستان را خواندند (اعضا)

مبینا صادقی (13/10/1397),مجتبی صمدیار (14/10/1397),نگین پارسا (14/10/1397),ابوالحسن اکبری (14/10/1397),حمید جعفری (مسافر شب) (15/10/1397),محمد اکبری هشترودی (15/10/1397),ابوالحسن اکبری (15/10/1397),متین یحیی زاده (15/10/1397), ک جعفری (17/10/1397), یوسف جمالی(م.اسفند) (20/10/1397),سروش جنتی (22/10/1397),رضا فرازمند (22/10/1397),بهروزعامری (10/11/1397),"صابرخوشبین صفت" (15/11/1397),

نقطه نظرات

نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در شنبه 15 دي 1397 - 10:51

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) @};- @};-
خوب بود.
تقریبا دلنوشته فلسفی هست فکر می کنم.
از زمان و گذر آن می گفت و چگونگی گذران.
فقط یکم روان تر هم بشه که عالی میشه.
موفق باشین


@حمید جعفری (مسافر شب) توسط مبینا صادقی Members  ارسال در شنبه 15 دي 1397 - 14:07

نمایش مشخصات مبینا صادقی با سلام و عرض خسته نباشید
ممنون بابت نظر ارزشمند شما@};- @};-


نام: حسن ایمانی کاربر عضو  ارسال در شنبه 15 دي 1397 - 11:42

نمایش مشخصات حسن ایمانی سلام و عرض ادب...
متن بسيار تعمق برانگيزي بود كه وقار كلمات و پيچيدگي هاي متني آن بر سخت خواني كار افزوده بود. همين نوع نوشتن بعضا منجر به برداشت هاي ضد و نقيض در خواننده مي شود و حتي در بسياري از مواقع فاصله زيادي از ماهيت داستان مي گيرد.
در حاليكه وقتي بحث داستان كوتاه و رعايت اسلوب هاي داستان نويسي و شخضيت پردازي پيش مي آيد ، ما با خيلي از مسائل مواجه مي شويم كه بايد در كارمان پياده اشان كنيم. متن هاي فلسفي و عقيدتي كه منبعث از ساختارهاي ذهن متلاطم و منقش است بسيار بسيط و فراذهني است كه خب منجر به دريافت هاي سخت از طرف خواننده مي شود. مي توان با بيان ساده تر و پرداخت هاي درست از فضا و مكان ، داستاني روان پديد آورد. بكارگيري استعاره ها و واژگان سخت فهم ، به ماهيت داستاني كار ضربه مي زنه...
اميدوارم يك كار جالبتر ، ساده تر و داراي يك چارچوب مشخص از شما ببينيم...
در كل قلم گيرايي داريد
حسن ايماني


@حسن ایمانی توسط مبینا صادقی Members  ارسال در شنبه 15 دي 1397 - 14:14

نمایش مشخصات مبینا صادقی با سلام خدمت اقای ایمانی
ممنون بابت نظرات ارزشمند شما ولی شاید سبک نوشتن افراد متفاوت باشد. این اسلوب های نوشتن که شما از آن سخن به میان می اورید قابل تغییر بلکه قابل انحصار و شاید منحصر به فرد باشد
و بازم تمام تلاشم میکنم برای بهتر شدن
موفق و پیروز باشید @};- @};-


نام: ابوالحسن اکبری کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 16 دي 1397 - 19:45

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام . درود.@};- @};- @};- @};- @};-


@ابوالحسن اکبری توسط مبینا صادقی Members  ارسال در دوشنبه 17 دي 1397 - 21:18

نمایش مشخصات مبینا صادقی @};- @};- @};-


نام: ؟   ارسال در سه شنبه 18 دي 1397 - 08:06

درود بر شما
یک دلنوشته فلسفی سیال شبه پست مدرن را خواندم!
در چنین نوشته هایی اگر شما حتی یه ویرگول را هم رعایت نکنید،نوشته دوچندان سخت فهم می شود و حکایت نقطه نگذاشتن در پایان هر سطر را هم نمیدانم که چیست،شاید قصه ای دارد!
«عقب گرد خویش بر ماهیتش چربید» این جمله را جمله جالبی دیدم در دل جملات سیال و نامهربان با هم! توجه و میل به عقب گرد، بر ماهیتی که اینگونه نیست،البته که دردی بی بازگشت است! هرچند در اینجا هم باید گفت فعل و کلمه«چربید» در میان متنی اینگونه سنگین و فلسفی،چگونه از دید نگهبان در ورودی دور ماند و به تالار راه پیدا کرد!
و وقتی جلوتر می رویم چشم مان روشن می شود به متن«اگر از چیدمان میز دلتنگی تمام میز را به هم بریز و انگونه که دوست داری بیاراست» که خواننده با حوصله را بطور فوق العاده ای مجبور به عقب گرد و دوباره خواندن می کند،البته خواننده با حوصله را! این جمله،همه چی کم دارد از علاِئم سجاوندی گرفته تا ویرایش مجدد نویسنده!
نویسنده در لابلای بی اعتنایی به قول و قرارهای مدون و مکتوب عرصه نوشتن، دارد چیزی را داد می زند که من به رغم اینکه فکر می کنم آن را فهمیدم و در میان همین نوشته ام اشاره کردم،اما جرات ندارم که بطور شفاف آن را بگویم،چون حتی نبود ویرگول ها و نقطه ها در متن، مرا گیج کرده است چه برسد به شبه پست مدرن بودن آن،آنهم از نوع فلسفی و سیال!!


@؟ توسط مبینا صادقی Members  ارسال در پنجشنبه 11 بهمن 1397 - 20:03

نمایش مشخصات مبینا صادقی باسلام خدمت خانم یا اقای ؟
ممنون بابت نظر ارزشمندتون حتما از علائم سجاوندی در بقیه داستان ها استفاده میکنم سپاس از تذکر شما



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.