انقلاب بیابان

در روزگار قدیم رفتن به بیابان سخت بود در یک جنگ فردی به بیابان رفت و فهمید که قومیت برزاده آن تاثیر ندارد و رفت به سوی عماق فکر متراکم اندیشه ی فضیلت بخش خود و او در جان خیال بیابان به بیان کوچک تری از آینده ی تکامل رستاخیزی رسید که مردگان را به رستا خیزی بی پایان دعوت میکرد و در اعماق
وجودش به سامانی رسید
که عمله ی در آن به بنای بی نهایتی دست یافته بود
عمله ی ندانست ،خلقت از آفریدن نیست از تکامل اندیشه های بی نهایت استعداد های فراماورا بدست می آید
بیابان چرخید و چرخید در یک گذر نا برابر مرد حقیقتی را در بین شن های صحرا دریافت و او فهمید که موجوداتی از ترس وابستگی به انسان ها و سو استفاده از ساده لوحی بیکران استعداد هایشان به بیابان پناه بردن
و حقایقی دیگر یادگرفت و موجودات عادت کردند و انسان وابسته شد و هدف خلقت از خلق خدا فاصله گرفت و این خدایان موجود محور بیابان به تنگه ی اثر بخش افکار اسفنجی نفوذ و عقاید را نقض و ساده لوحی را رواج دادن
و به انسان یاد دادن با آن ها جز حقیقت نگوید و با خلق خدا جز دروغ چیزی نگوید و انسان فراتر از خودش پیش رفت و خود مختاری او به حدی رسید که موجودات دیگر توان محک او را نداشتن و فرزند
آدمی در کمال شکوه و قدرت ودر بی آلایش ترین و با آلایش ترین اندیشه ی خود به جنگ موجوداتی رفت که او را غرق در شهوت کرده بود پس نخستین انقلاب گر تاریخ شاید موجودات تنها بودند

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.5 از 5 (مجموع 8 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

5

متین یحیی زاده ,مبینا صادقی ,رضا فرازمند ,سبحان بامداد , یوسف جمالی(م.اسفند) ,


این داستان را خواندند (اعضا)

مبینا صادقی (30/8/1397),حسن ایمانی (1/9/1397),ابوالفضل مولوی (2/9/1397),سبحان بامداد (2/9/1397), یوسف جمالی(م.اسفند) (3/9/1397),رضا فرازمند (15/9/1397),

نقطه نظرات

نام: حسن ایمانی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 1 آذر 1397 - 09:29

نمایش مشخصات حسن ایمانی سلام و عرض ادب
ابتدا باید بگم قلم فرسایی شما خوب و منبعث از احساسات و عقایدی هستش که قابل احترامه. اما می خوام اینجا به نکاتی اشاره کنم که لازم به نظر می رسه...
این روایتی که شما مطرح کردید ، جدای از محتوا ، بازخونی نهایی نشده و ایرادات لغوی و نوشتاری داره. شما که اینقدر درون دوراندیش و ژرف نگری دارید ، حیفه که متن هاتون رو با تعجیل و بی پالایش لغوی بیارید بالا. این متن اگه از لحاظ لغوی روش کار بشه ، مشکل خوانشش حل میشه.
اما بریم سراغ محتوا... این متن درون مایه سنگین و دیرفهمی داره. اونقدر پیچیدگی پیام داره که باید چند بار خوانش بشه. اگر بحث داستان مطرحه ، حتما باید عناصر و اسلوب های داستان ، من جمله روانی و ساده گی بیان و همچنین روایت پردازی ماجرا درش لحاظ بشه. ما در این متن دور از فضا و محیط ، با یک احساساتی رو در رو هستیم که سرشار از پندارهای عمیقه. یک موضوع ساده به سختی بیان شده و همین موضوع ساده توی کلاف کلمات و واژه ها گم شده.
اگر چه شاید یک سری ها بتونن با متن ارتباط بگیرن اما همه نمی تونن به راحتی هضمش کنن. سخت نگاری توی داستان نویسی نباید وجود داشته باشه. بیش از حد پیچاندن حس و حال در داستان و پنهان سازی مطول شخصیت باعث میشه کشش داستان کم بشه.
شما با این حس و حال و درون مایه وزین خود ، می تونید داستان های پرباری خلق کنید.
مرحبا
حسن ایمانی


نام: مبینا صادقی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 1 آذر 1397 - 10:57

نمایش مشخصات مبینا صادقی با سلام و ممنون از شما اقای ایمانی
باید بگم قلم من از اعتقادات من سر چشمه می گیرد و رکن دوم ان خیالات و ... است
شاید خوانش عقاید دیگران سخت باشد و لازمه بیش از یک بار خوانش خواننده باشد

و باز هم ممنون بابت نظرات ارزشمند شما


نام: متین یحیی زاده کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 1 آذر 1397 - 00:21




دینو بوتزاتی در کتاب بیابان تاتارها می گوید:
«وقتی تنهایی و کسی را برای رازگویی نداری، حفظ یقین آسان نیست. درست در همین هنگام بود که «دروگو» دریافت که انسان ها چقدر از هم جدا افتاده اند و با وجود محبتی که ممکن است نسبت به هم داشته باشند تا چه پایه از هم دورند. پی برد به این که اگر انسان رنج ببرد، رنج اش از آن خود اوست و هیچ کس نمی تواند بار رنج را ولو اندکی از دل او بردارد. دریافت که اگر کسی دردمند باشد، حتی عاشق بی قرارش نمی تواند از درد او درد بکشد و علت تنهایی انسان همین است.»
این کتاب را بخوانید شاید مکمل اندیشه تان باشد.



سلام و عرض ادب!
بیابان همیشه انقلاب میکند. حال این بیابان می تواند هرجا باشد. مثلا اگر در دل باشد و محبت کسی در قلب آدم بخشکد انقلابی شکل می گیرید.
برایتان آرزوی موفقیت دارم.


@متین یحیی زاده توسط مبینا صادقی Members  ارسال در جمعه 2 آذر 1397 - 13:11

نمایش مشخصات مبینا صادقی
با سلام و عرض خسته نباشید
ممنون بابت نظر تون و سپاس
ادم های تنها همیشه کار های بزرگ انجام میدهند مانند کارهای به وسعت دریا ولی عمق کم مانند یک بند انگشت
و عشق و دوست داشتنی وجود ندارد که مردمانی به خاطر ان انقلاب کنند
و بازهم ممنون بابت نظر ارزشمند شما
امیدوارم بهترین ها در تقدیر شما باد



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.