عاشقانه

یک عکس تار , عکس را باز کردم و به عکست نگاه کردم چقدر دنیا تلاش می کند تا من را قانع کند تو زیبا نیستی ولی من با چشمان خواب آلوده نزدیک صبح به عکست نگاه میکنم و به تو فکر میکنم , پنج سال هست که نیمه شب پریشان از خواب میپرم و به تو فکر میکنم , به تو فکر کردن آرامم میکند , فکر تو من را تنها نمیگذارد من در هر حال خوشحالم چون من تویی دارم که تو نداری
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

2

ف. سکوت ,علیرضااشرفی مهابادی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

ف. سکوت (4/10/1398),علیرضااشرفی مهابادی (8/10/1398),

ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.