اعتراف عشق یا خیانت؟

دنیای ما ادمهای امروزی با این همه تکنولوژی وامکانات و اگاهی حدود یک قرن از دنیای ادمهای دیروز (نسل مادربزرگ و پدربزرگامون)عقب مونده...

درسته ازادی عمل داریم ...

حق بیرون رفتن با دوستامون رو داریم ...

و بقول خودمون خیلی شیک و لاکچری زندگی میکنیم اما دلامون خوش نیست

زندگیامون زندگی نیست

زندگی میکنیم تا به بقیه نشون بدیم که زندگی میکنیم

عاشق میشیم که نشون بدیم تنها نیستیم اما درست با یه انتخاب غلط تنهاتر میشیم

مغرور میشیم ...خودخواه میشیم ...

شک میکنیم...تلافی میکنیم ...

خیانت میکنیم ...دروغ میگیم ...

حالا هر کس به نوعی.

ما ادمهای عشق و عاشقی نیستیم.

عشق فقط عشق نسل مادر بزرگا و پدربزرگامون...

سال اول دانشگاه بودم که مادربزرگم عشق قدیمیش رو خواب دیده بود,

اون روز بطور عجیبی حالش خوب بود حتی از پا درد قدیمیش هم حرفی نمیزد ...

تا اینکه حس فضولی بنده گل کرد و با شیطنت پرسیدم :نکنه پدربزرگ رو خواب دیدی ؟

با یه اخم خیلی جدی گفت نه !!!

با تعجب پرسیدم پس چی شده ؟

با یه تغییر چهره فوری (گل از گلش شکفت)گفت خواب موسی رو دیدم ...

+مادرجون هنوزم دوسش داری؟

خندید و گفت :میتونی نفس نکشی؟

+مسلما نه...
بلند بلند خندیدم...آخ جون یه ازدواج هم افتادیم

_شیطون رفته تو جلدت دختر جون
وقتی عاشق شدی میفهمی ,مادر جون الان من هرچی بگم میخندی و سوالای بیشتری میپرسی...

+قبول فقط یه سوال؟ پدر بزرگ رو دوس نداری؟

یه نفس عمیق دردناکی کشید که بمنم سرایت کرد

_مادرجون عادت کردن و یاد بگیرر...وگرنه زندگی برات از خود جهنم هم جهنم تر میشه ,روزی هزار بار زنده زنده خاکت میکنن

+متوجه نمیشم مادر جون یعنی چی؟

نگاهش رو به درخت شاتوت وسط باغچه دوخت

_پدربزرگت فقط پدر بچه هام هست و رفیق روزمرگی هام

و من همچنان گیج حرفای اون روزش بودم تا اینکه یه روزی باز شیطنتم گل کرد(بیشتر دلم میخواست سر از کار دلش در بیارم )

و رفتم اروم کنارش نشستم

+مادرجون عمه بزرگه میگه مثل اینکه موسی مرده

گفتن من همانا بیهوش شدن دلبر موسی همانا

مونده بودم دلم برای پدر بزرگم بسوزه که زنش عاشقش نیست

یا به حال دل مادرجون از پا افتاده...

یا به حال عشقی که بلاتکیف مونده ...

باید عشق به موسی رو تحسین کنم ؟

یا اعتراف خیانت به عشق پدربزرگ؟؟

#مینا رسولی
1396.10.15





شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 1.5 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

1

م.فرياد ,


این داستان را خواندند (اعضا)

رضاقلیخانی (11/12/1396),حسین شعیبی (11/12/1396),گلنوش دهقانپور (12/12/1396),مجتبی صمدیار (14/12/1396),م.فرياد (19/12/1396),حمید جعفری (مسافر شب) (20/12/1396),نگین امینی (20/12/1396),پروین بهادری (15/1/1397),

نقطه نظرات


ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.