برای او که نیست

گاهی وقت‌ها یادت می‌کنم. گلدان اطلسی‌ات را می‌گردانم؛ آبش می‌دهم؛ تو را در آن می‌بینم که روی صندلی راحتی‌ات نشسته‌ای؛ زل زده‌ای به من، می‌‌خندی، با چشمانت قربان صدقه‌ام می‌روی. زیر چشمی نگاهت ‌می‌کنم و به محض اینکه متوجه می‌شوی نگاهت را از من می‌دزدی و به کتابت می‌دهی. طعنه آمیز می‌گویم چقدر از کتاب را خواندی؟ بی محلی می‌کنی انگار که اصلا‍‍ً حرفم را نشنیده‌ای. با پررویی می‌گویم خودت را به آن راه نزن. دیدم که حواست به من بود. تاب نمی‌آوری. سرت را بلند می‌کنی و بسیار متظاهر می‌گویی چی؟ با من بودی؟ غرق کتاب شده بودم متوجه نشدم چه گفتی؛ دوباره بگو. می‌گویم تو من را احمق فرض کن امّا من که می‌دانم عاشقم هستی. قهقهه‌ای از سر تمسخر می‌زنی؛ بلند می‌شوی و می‌گویی عاشق؟! من حتیٰ گلدان اطلسی‌ام را هم بیشتر از تو دوست دارم. گلدان اطلسی‌ات را می‌گردانی؛ آبش می‌دهی.

????
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 2.7 از 5 (مجموع 3 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

2

م.فرياد ,مهدی محمودی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

مهدی محمودی (22/11/1396),افسانه کریمی (23/11/1396),م.فرياد (23/11/1396),مجتبی صمدیار (23/11/1396),زهرا میرزایی (24/11/1396),مینا رسولی (28/11/1396),حمید جعفری (مسافر شب) (30/11/1396),حسین شعیبی (1/12/1396),

نقطه نظرات

نام: م.فرياد کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 23 بهمن 1396 - 11:51

نمایش مشخصات م.فرياد سلام بر آقای محمودی گرامی@};-
ساده... روان... لطیف... و دلنشین@};- @};- @};-
جام احساستون لبریز@};-


@م.فرياد توسط مهدی محمودی Members  ارسال در سه شنبه 24 بهمن 1396 - 04:49

نمایش مشخصات مهدی محمودی ????????????



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.