ازادی خرمشهر

صدای تفنگ ها شنیده میشود, خانه ها را با تانک ویران می کنند, نفربر ها در کوچه ها حرکت میکنند و هر آدمی را که میبینند به قتل میرسانند,مردم دیگر جای خواب نداشتند, بیمارستانها دیگر جایی برای مجروحان نداشتند.مردها وزن ها با جان ودل از خاکشان دفاع میکردند وبرای میهن و شهرشان جانشان را فدا میکردند و پس از چند سال و چند ماه و چند روز خرمشهر آزاد شد. صدای خنده های کودکان در خرمشهر پیچیده بود و مردم این روز را جشن گرفتند وهنوز بعد از گذشت سی سال به پاس قهرمانی و فداکاریهای این شهیدان این روز را گرامی می دارند.
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 3.0 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

5

عاطفه حجابی دخت ایمن ,"صابرخوشبین صفت" ,ابوالحسن اکبری ,آرمیتا مولوی ,پیام رنجبران(اکنون) ,


این داستان را خواندند (اعضا)

پریا چیت گر (3/3/1397),عاطفه حجابی دخت ایمن (4/3/1397),"صابرخوشبین صفت" (4/3/1397),مجتبی صمدیار (5/3/1397),آرمیتا مولوی (6/3/1397),پیام رنجبران(اکنون) (7/3/1397),آسیه خلیلی 62 (9/3/1397),

نقطه نظرات


ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.