حماسه زن آقا 1

بچه که بودیم تو هر محله ای یه بابایی واسه خودش گنده لات اون منطقه بود و روزا با نوچه هاش تو قهوه خونه میشست دورنا (تورنا )بازی می کرد.
نوچه هاشم به نوبت روزانه از کاسبای محل باج می گرفتن . رسم بود بقال و قصابم خودشون پیش کشی می بردن در خونه آقا لاته .
البته تو ردیف سن ما تقریبا آخرای این داستانا بود اما هنوز بودن این تیپ ادما .
البته از حق نگذریم گهگداریم بدرد می خوردن ؛ مثلا جوونای محلای دیگه جرات نمی کردن از ترس گنده لات این محل پاشن بیان تو محل مزاحم زن و بچه کسی بشن تا اینکه پلیس بیاد و قضیه کش پیدا کنه . خلاصه حکم واکسن داشتن .
اما در مجموع آدمای مفتخور و لشی بودن . لات محل ما اسمش احمد گاریچی بود .
همیشه یه پیرن سفید یقه پهن تنش بود و یه دست کت شلوار مشکی و کلاه مخملی و کفشهای پاشنه خوابیده و جورابای مشکی ابریشمی ، خلاصه اگه کسی می خواست مجسمه یه جاهلو درست کنه بذار تو یه میدون جاهل ما بهترین الگو برای ساخت بود .
راستی سبیلاشم از دوطرف رسیده بود زیر چونه خط ریشاشم که نگو.
این احمد آقای گاریچی یه عادت بد داشت که شبا که میرفت کافه با نوچه هاش عرق خوری و عشق و حال، وقتی مست می کرد تو مسیر برگشت تو کوچه نفس کش می طلبید و فحش خوار و مادر می داد .
خوب لات محل بود و کسی جرات نمی کرد چیزی بگه ، حتی اگه کسی هم می ومد بیرون و یه جفت چپ و راست می ذاشت زیر گوشش که ،پوفیز این در وریا چیه می گی ، بعدنا از تیغ چاقوی زیزی گولوهای آقا جاهل که به نامردی از پشت بهش می خورد امون نداشت .
خلاصه مردم ترجیح می دادن زیاد خودشونو در گیر نکنن.
من متولد همون کوچه بودم و مثل خونوادهای قدیمی با خانواده جدم زندگی می کردیم و این مستقل بودن که عروسای الان می گن اون روزا تابو بودو خریدار نداشت .
بابای ما هم به هوای شغلش که خدمات پس از فروش یه شرکت ماشینهای راهسازی تو منطقه جنوب کشور بود معمولا ماهی دو سه روز بیشتر تهران نبود ، اونم ترجیح می داد خودشو قاطی نکنه چون می گفت:
تهران نیستم و این نامردا تو نبود من مزاحم خانوادم میشن .
خدا رحمت کنه عموم رو قهرمان بوکس بود و سرش واسه این چیزا درد می کرد .
تو یه محل دیگه بود و هفته یکی دوبار میومد بهمون سر میزد ، مادر بزرگم ممنوع کرده بود چیزی بهش نگن که شر درست می کنه چون تو مایه های پوریای ولی حال می کردو دست خالی میرفت تو دل صدتا چاقوکش.
البته مادر بزرگم خود شر بود . اولش رفت کلانتری عارض شد . کاشف به عمل اومد ، کلانتری از بابت شرای بعدی و دردسرایی که ممکنه این دارو دسته نامردا درست کنن ترجیح میداد احمد گاریچی شبا بیاد و فحش بده و بره بخوابه تا اینکه پنجه تو پنجه شن.
مادر بزرگ ما واسه خودش یلی بود ، یه جورایی مردم محل هم ردیف احمد گاریچی ازش حساب می بردن . منتها این بنده خدا همیشه طرفدار حق بود ، واسه همین شرای محل و اونایی که هوس شر بازی به سرشون میزد همیشه تو محاسبات بعدی دردسرای شربازیشون مادر بزرگ ما رو هم به حساب می اوردن .
مادر بزرگ دید چاره ای نیست جز اینکه با خود احمد اقا گاریچی وارد مذاکره بشه .
یه نیم ساعتی رفت در خونه شون و برگشت ، حسابی شاکی بود و کارد می زدی خونش در نمی ومد
-بی پدر میگه من همیشه باید گوش اینا رو بپیچونم تا بدونن سرورشون کیه . حالیش می کنم نره خرو ، کاریش کنم مثه لچک به سرا از خونه بیرون نیاد.(با عذر خواهی از نسل جدید خانوما)
پدر بزرگ ما که آدم ارومی بود در حالیکه دستی به ریشای نرم و سفیدش می کشید و میشد اضطرابو تو چشای عسلیش که قدیما خیلی هوا خواه داشته گفت:
-زن آقا (همه به مادر بزرگم می گفتن "زن آقا") شر درست نکن . شبا میاد لششو میکشه دو سه تا فش میده میره . خودتو بزن به خواب .
اما زن آقا عزمش جزم کرده بود و میشد از سکوتشو لب پایینش که سفت به لب بالایی چسبیده بود و چروکای چونشو بیشتر نشون می داد حدس زد که خدا به داد احمد گاریچی برسه .
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0


ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.