مترسک

هیچ کس او را دوست نداشت ، خیلی ها از چهره و هیکل ترسناک او می ترسیدند؛ حتی تمامی پرندگان آسمان ، ولی فقط کودکان کشاورز او را از صمیم دل دوست داشتند چون از صدقه سر او ، سر گرسنه بر بالین نمی گذاشتند . به خاطر اینکه مترسک همیشه در مزرعه شان ایستاده بود .
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0


این داستان را خواندند (اعضا)

پریناز.ک (27/7/1396),حسین شعیبی (27/7/1396),آرمیتا مولوی (29/7/1396),مجتبی صمدیار (29/7/1396),م.ماندگار (30/7/1396), زینب ارونی (1/8/1396),

نقطه نظرات

نام: آرمیتا مولوی کاربر عضو  ارسال در شنبه 29 مهر 1396 - 11:33

نمایش مشخصات آرمیتا مولوی سلام
انتخاب اسم داستان بسیار مهم که موضوع داستان و لو نده
وقتی اسم داستان مترسک
من مخاطب دیگر اون علاقه را برای خواندن ادامه ی داستان ندارم چون می دونم منظور شما از کسی که هیچ کس دوسش نداره کیه ؟

نسل گندمزار
عوض شد
اما هنوز سر مترسک ها
کلاه رفته است

آرمیتا مولوی



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.