کوله ای از عشق

در تلاطم اقیانوس جاییست برای اندیشیدن،اندیشه ای برگذشته و فالی نیک برای فردایی دل انگیز ....
بر روی آن قایق و در اعماق سفر،سهراب کوله ای از عشق را بر دوش می کشد .
آنگاه که فرهاد شیرین را شیرین بوسید و آنگاه که شیرین به عشق فرهادش زنده ماند و مرد،سهراب قایقش را نواخت
و آنگاه که لیلی دل مجنون را برد،سهراب صدایش را پارو زد.
شهری که پشت دریا بود ، جایی برای عشق نداشت.
ققنوس آنرا ربوده بود و
تا ابد پیش خود مدفون کرد.
گلاغ ها غمگین از ربودن عشق،رخت سیاه بر تن کردند
و سهراب قایقش را به تلاطم اندیشه ی دریا سپرد.
شاهنامه دیده اش را بست و نوشدارو را در قایق سهراب دمید.

و سهراب برای ابد در کوله اش گریست....
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

3

م.فرياد ,م.ماندگار ,کوثر علیزاده ,


این داستان را خواندند (اعضا)

فاطمه زهرا یعقوبی (4/4/1396),م.فرياد (4/4/1396),م.ماندگار (4/4/1396),کوثر علیزاده (21/4/1396),

نقطه نظرات


ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.