ماه و ماهى


‎چه همهمه اى بود آن شب ... كلاغ سياهِِِ محله هم سكوت اختيار كرده بود و تنها گوش ميسپرد به نواى چوپانِ قصه ... رقصِ ستاره ها آن شب عجب ديدنى بود وقتى كه ماه در طلبِ ماهى به سراىِ حوضِ خانهِ مادربزرگ شرف ياب شد! گوسفندها هم حتى آن شب دل از آخور بريدند ، آزاد شدند از بند و پا به پاى چوپان نِى نواختند... صداى جغدهاى شب گرد زير نورِ مهتاب گم شده بود... ماه آن شب ماه نبود ... عجب شاه دامادى ...امشب پُر سوتر شده... و چه شبى بود شبِ پيوندِ ماه و ماهى

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

5

سعید بیک زاده ,م.ماندگار ,نرجس علیرضایی سروستانی ,رضا فرازمند ,معصومه هوشمندیان ,


این داستان را خواندند (اعضا)

سعید بیک زاده (6/4/1396),م.ماندگار (7/4/1396),الهام آزده (7/4/1396),فاطمه زهرا یعقوبی (7/4/1396),سعید بیک زاده (10/4/1396),رضا فرازمند (17/4/1396),معصومه هوشمندیان (18/4/1396),

ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.