پيانو


پسرك سالها با پيانوى قديمى خاك خورده در گوشه انبار خانه پدربزرگ روياهايش را مى نواخت... سخت بود تعبير خواب هايى كه هر شب با نواختن لالايى هايش بارها و بارها با خود زمزمه ميكرد... گوشه اى از قاب عكس پدربزرگ گلبرگى از گل نرگس بى شرمانه به نگاهش چشمك ميزد و چشمانِ مُلتمسانه اش را خودخواهانه نيشخندى به رخ ميكشيد... به راحتى ميشد سى سال رفاقت بى چون و چراى قابِ تنهايى كه شايد روزى آرزوهايش را با ريتم ملايم ديوانه وار فرياد ميكشيد حدس زد... در بين كليدهاى سياه و سفيدِ روى صفحه پيانو يادگارِ موسيقىِ احساسِ دستان پدربزرگ بخوبى لمس ميشد... همچنان كه در تداعى روزهاى شيرينِ گذر كرده در زمان آهنگى متولد ميشد ، خاطرات روزهاى از دست رفته درست جلوى ديدگانش مثل يك تخيل خفه شده در نطفه جان مى سپرد....
شعر بى قافيه بود ، خانه پر سكوت... و آرامش رنگ باخته بود از شرمِ اندوهِ ديوارها...
توهمِ مرداب هم يك شاخه نيلوفر آبى بود كه سالها پيش خود را به دست پژمردن سپرد و كم كم مرداب آرام و بى صدا در خود مُرد...
ديگر پسرك سالهاست تنها به گوش دادنِ موسيقىِ پنهانِ جاماندهِ از پيانوى سالخوردهِ پدربزرگ عادت كرده...
كه چه تلخ است قصه عادت....
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

3

سعید بیک زاده ,متین یحیی زاده ,م.فرياد ,


این داستان را خواندند (اعضا)

سعید بیک زاده (1/4/1396),همایون طراح (1/4/1396),ساجده حیدری (2/4/1396),مهسا تنانی (2/4/1396),م.فرياد (2/4/1396),زهرابادره (آنا) (2/4/1396),هستی مهربان (3/4/1396),م.ماندگار (4/4/1396),

ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.