زنگ آتش

زنگ تفریح به صدا در آمد .زنگ موبایل معلم هم از کیف شروع به نواختن کرد.قبل از بچه ها از کلاس بیرون رفت.مونا و یکتا هنوز مشغول نوشتن تمرین ها بودند.مریم هم خوراکی اش را از داخل کیف برداشت و صبا کتاب و دفترمشقش را از روی میز برداشت تا داخل کیف بگذارید.عسل از بیرون دوید و یادش آمد کاپشن را تن کند در حالی که می دوید گیره زیپ به چراغی که تازه پر از نفت شده بود،گیر کرد و چراغ و نفت هایش در یک لحظه گر گرفت و آتش کل کلاس را فرا گرفت.
بچه ها در آتش گیر افتادند معلم و کسی برای نجات جان آنها نیامد.چند دقیقه ای طول کشید تا چند مردجسم سوخته و نیم جان آنها را بیرون کشید.
چهار گل در فاصله ی چند ساعت پر کشیدند و  آسمانی شدند و ....
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 1.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

4

متین یحیی زاده ,ابوالحسن اکبری ,ماریه آزاد ,رضا فرازمند ,


این داستان را خواندند (اعضا)

مجتبی صمدیار (14/10/1397),حمید جعفری (مسافر شب) (15/10/1397),حسن ایمانی (15/10/1397),محمد اکبری هشترودی (15/10/1397),ابوالحسن اکبری (15/10/1397),ماریه آزاد (15/10/1397),متین یحیی زاده (15/10/1397),حسن ایمانی (17/10/1397), یوسف جمالی(م.اسفند) (20/10/1397),رضا فرازمند (22/10/1397),حسن ایمانی (29/10/1397),

نقطه نظرات

نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در شنبه 15 دي 1397 - 10:58

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) بسیار غمیگین بود
و اشک های انسان را جاری می کرد
درود بر شما و قلمتان که بیاد هم نوعانتان هستین
@};- @};- @};-


@حمید جعفری (مسافر شب) توسط ماریه آزاد Members  ارسال در یکشنبه 23 دي 1397 - 11:31

نمایش مشخصات ماریه آزاد سلام بسیار سپاسگزارم که وقت گذاشتید و داستان کوتاه مراخواندید????


نام: حسن ایمانی کاربر عضو  ارسال در شنبه 15 دي 1397 - 15:37

نمایش مشخصات حسن ایمانی سلام و عرض ادب...
چه يادآوري به موقعي... چقدر كوتاه و جالب و سليس...
در بيان ماجرا فراز و فرود خوبي بكار گرفته شده بود. شروع و ورود به داستان خوب بود و شرح واقعه ناگوار و جانسوز هم كه خب جاي خود دارد...
مرحبا
حسن ايماني


نام: متین یحیی زاده کاربر عضو  ارسال در شنبه 15 دي 1397 - 23:42



سلام و عرض ادب!

فقط سکوت از این واقعه درد کشید...
برقرار باشید و نویسنده


نام: ابوالحسن اکبری کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 16 دي 1397 - 19:50

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام و درود .
پروانه هایی که سوختند
همیشه در ذهن تاریخ خواهند ماند.@};- @};- @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.