آقاجون و ویروس کرونا

دیشب به همراه پدرومادرم رفتیم خانه آقاجون، همین که رسیدیم آنجا ،دیدیم دود فضای خانه را گرفته ، مثل این بودکه آتش سوزی شده باشد.
پدرم کفت آقاجون این دود ها چیه ؟
آقاجون گفت : پشگل ماچلاق
مادربزرگم گفت : منظور آقاجون همون انبر نساراست.
آقاجون ادامه داد: حالا هر چی، این دود مال پشگل الاغه است ، ضد عفونی کنند ه برای آنفولانزا و ویروس کرونا.
ما خنده مان گرفته بود از حرفهای آقاجون.
آقاجون گفت : نخندید ، سه عدد از این پشگلها را ازمغازه عطاری به مبلغ هزار تومان خریدم.
بعداز اینکه شام را خوردیم به خانه خودمان برگشتیم ، توی مسیر پدرم پشت رل بود که مادرم به اوگفت عزیزم توی چه فکری هستی؟
پدرم: تو فکر پشگل ماچلاق
من ومادرم خندیدیم
پدرم : جدی می گم ، داشتم فکر می کردم اگه این پراید را بفروشیم و سه راس الاغ بخریم که هر کدام روزی پنجاه پشگل بکنند ، که جمعا صد وپنجاه پشگل بشود ،مبلغی حدود 50 هزار تومان کاسبی می کنیم و از همه مهمتر از دست این بنزین لیتر سه هزار تومانی هم خلاص می شویم ، وبه جای ماشین هم وبا الاغ می رویم.
مادرم با عصبانیت گفت: فکر کنم شما پدر و پسر مغز خر خوردید....
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 1.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0


این داستان را خواندند (اعضا)

هادی هادوی (21/11/1398),طراوت چراغی (23/11/1398),محمد علی قجه (30/11/1398),

ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.