افسانه ها و خدایان


“ نمی‌دانم این قدرتی که شما را بر ما مسلط کرده چیست و موجب ضعف ما و ترقی شما چه؟” این جمله از عباس میرزا به سفیر فرانسه می تواند جوابهای متفاوتی داشته باشد که شاید یکی از آنها را بتوان در افسانه های ملتها جستجو کرد. این افسانه ها مجموعه ای از آداب و رسوم و اخلاقیات ملل مختلف هستند که به نوعی تصویر آنها را آنطور که خود می خواهند نمایش می دهند. سوال عباس میرزا به شکل دیگری سالها قبل برای شخصی در یک مهمانی پیش آمد.* این شخص لیوناتوس ٫ سردار مقدونیه ای بود در مهمانی ای برای بزرگداشت اسکندر. اسکندر تصمیم داشت از حاضرین بخواهد که یکی از رسوم ایرانیها برای احترام نظامی پایین دست به فرمانروا را اجرا کنند. این رسم برای یونانیها و مقدونیه ایها علایم بندگی داشت و حاضر به اجرایش نبودند. ولی وقتی نوبت به ایرانیهای حاضر رسید همگی این رسم را به جا آوردند و لیوناتوس از دیدن اجرای یکی از آنها به خنده افتاد. ولی بعد از خنده این تفاوت در رفتار٫ لیوناتوس را به فکر فرو برد و از یکی از سرداران ایرانی علت این ادای احترام بدون قید و شرط را جویا شد . سردار ایرانی
گفت که شاه توسط خدای یکتا از فره ایزدی برخوردار است. از طریق اوست که کشور به راه مطلوب هدایت می شود و این به او مقامی فراتر از سایرین می دهد. مفهوم خدای یکتا برای لیوناتوس عجیب بود٫ از آنجا که در آن دوران یونانیان چندین خدا داشتند که هر یک مسبب بروز پدیده های مختلف بود. پس لیوناتوس از سردار ایرانی پرسید که چگونه به مصلحت اندیشی این خدای یکتا برای کشور خود اطمینان دارند. یونانیان نیز خدایانی دارند ولی این خدایان نه قابل اتکا هستند و نه به جز مصلحت خود به فکر کس دیگری. پرستندگان آنهااحتیاط می کنند تا خشم آنان را برنیانگیزند ولی ضمانتی بر خوش خلق بودن آنان ندارند. سردار ایرانی از شنیدن این روایت کمی به حال یونانیان متاسف شد و گفت که ما خدایی داریم که مظهر تمامی خوبیهاست و از او بد به ما نمی رسد. او راهگشای کشور ما از طریق فرمانرواست و ما تا زمانی که به او تمکین کنیم از مواهب خدای یکتا بهره مند خواهیم شد. ولی اگر نکنیم مورد خشم فرمانروا قرار می گیریم تا زمان بخشایش او. داستان طوس و کیخسرو در همین باب است. طوس که سپهبد سپاه ایران بود از دستور کیخسرو سرپیچید و وارد جنگی ناضروری با اهل دژ سپیدکوه شده و موجب کشتار ساکنین آن شدند. کیخسرو بر طوس خشم گرفت و او را راند٫ ولی با وساطت سایرین از او گذشت و گناه او بخشیده شد. لیوناتوس با شنیدن این روایت گفت که داستان طوس و کیخسرو مرا به یاد داستان ادیسه انداخت. او از پهلوانان یونانی بود که در جنگ تروا شرکت کرده بود. آنها با حیله وارد تروا شدند و ساکنین آن را کشتار و شهر را تخریب کردند. در راه برگشت٫ سپاهیان یونان به اشکال مختلف دچار بدبیاری شده و تعداد زیادی از آنان کشته شدند. ادیسه مسیر سخت و مشکلات بسیاری را پشت سر می گذارد و با استفاده از حداکثر قوای جسمی و ذهنی اش و کمک یکی از خدایان در عین دشمنی یکی دیگر از خدایان٫جایگاه قبلی خود در شهرش را دوباره به دست می آورد. سردار ایرانی با شنیدن داستان ادیسه خدا را شکر کرد که فرمانروایی بر کشورش حاکم کرده تا زحمت رعایا در احترام و تمکین بی قید و شرط خلاصه شود.
با پایان یافتن این گفتگو مهمانی اسکندر هم به اتمام نزدیک می شد. اسکندر با دیدن واکنش سرداران یونانی و مقدونیه ای خود به احترام نظامی ایرانی٫ دیگر از آنها ادای این رسم را نخواست.


*منبع: تاریخ کمبریج ایران٫ جلد ٫۲ اسکندر در ایران٫صفحه ۴۵۸

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

1

ابوالحسن اکبری ,


این داستان را خواندند (اعضا)

ابوالحسن اکبری (12/7/1397),ابوالفضل مولوی (12/7/1397),مینا رسولی (12/7/1397),ابوالحسن اکبری (13/7/1397),مجتبی صمدیار (15/7/1397),داوود فرخ زاديان (18/7/1397),سیروس لطفی نسب (19/7/1397),مهشید سلیمی نبی (22/7/1397),

نقطه نظرات

نام: ابوالحسن اکبری کاربر عضو  ارسال در جمعه 13 مهر 1397 - 19:38

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام و درود.

تا زمانی که ما برای حاکمان فره ایزدی قایل هستیم ؛ فرمانبردار خواهیم بود.



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.