پیگمالیون

از مجسمه سازی به نام پیگمالیون سخن گفته‌اند که از مخالفان سر سخت زنان بود و از آنها بیزاری می‌جست. یک روز از او خواستند مجسمه‌ی زنی را بتراشد. او پیکر زنی را ساخت که ساخته و پرداخته‌ی ذهنش بود. در حین ساختن آن، با مجسمه‌اش درد دل می‌کرد. هرچه مجسمه کامل‌ و کامل‌تر می‌شد، شیفتگی و تعلّق قلبی‌اش نسبت به آن زن عمیق‌تر و بیشتر می‌شد. از آن پس برای او شعر می‌سرود. وقتی که مجسمه‌اش کامل شد، روبرویش زانو ‌زد و به گریه و زاری ‌پرداخت. دست‌ها و صورت مجسمه را نوازش ‌کرد اما آنها از احساس عاری بودند.
برای این که هیچ غریبه‌ای پیکر برهنه او را نبیند، مجبور شد جامه‌ای بر تن مجسمه کند. دل خدایان به حال پیگمالیون سوخت و مجسمه را زنده کردند تا وصال بر قرار شود. ولی من پایان این افسانه را اینگونه تغییر دادم:
وقتی که مجسمه ی آن زن دریافت که پیگمالیون واقعاً عاشقش شده و در این راه اخلاص می‌ورزد، لذا قلب سنگی و بی¬جان مرمرینش به رحم آمد و ناگهان قلب او شروع به تپیدن کرد و خون سرخ عشق در رگ‌هایش به جریان افتاد؛ زن زنده شد و به صورت انسانی کامل درآمد! در واقع ایجاد نبض زندگی در آن سنگ، مدیون ایثار و باور قلبی خود پیگمالیون بود، چرا که این او بود که به آن زن حیات بخشید. اما آن دو هرگز به وصال نرسیدند، چرا که اینبار خود پیگمالیون به مجسمه‌ای بی جان مبدّل شده بود، چون جانش را به آن زن داد!
آری... خالق یکتا، انسانی یکتا آفرید. آدم و حوا دو موجود مستقل نیستند. زن نیز به نوعی آدم است. نه آدم باید حوای خود را در بیرون خود بجوید، نه حوا آدمِ خود را. آدم و حوا هر دو در درون ما هستند. آمیزش این دو باعث تکامل است. نوزادی که پدید می آید، از خون و شیر باکره‌ی درون می‌نوشد تا پیوندی میان این سه اقنوم به وجود بیاید. این پیوند به نوزایی حقیقی منجر می‌شود که دنیا را در درون متجلّی کرده است.



شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

1

مریم مقدسی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

مریم مقدسی (3/8/1395),حیدر شجاعی (3/8/1395),همایون به آیین (4/8/1395),کوثر علیزاده (19/6/1396),

نقطه نظرات

نام: مریم مقدسی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 3 آبان 1395 - 13:13

سلام

جالب بود
از عشق گفتید...وقتی به چیزی عشق بورزیم انگار عشق به آن تزریق می کنیم حالا می خواهد موجود زنده باشد یا بی جان
سپاس از داستان موفق باشید@};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.