تکرار

آخرین قربانی، در آخرین لحظات عمرش سکوت خود را شکست و با عصبانیت به کسانی که روبرویش ایستاده‌اند تا شاهد مرگش باشند، گفت: مگر به تئآتر آمده‌اید؟ شما چگونه می‌توانید ناظر چنین صحنه‌ای باشید و از این راه، خودتان را سرگرم کنید؟ چقدر سنگدلید!
آخرین قربانی در آخرین لحظات عمرش، چند قدم به سوی جایگاه مرگ برداشت. آرزو کرد که ای کاش دست‌هایش باز بودند. اما عاملان جنایت، این بار حتی چشم‌هایش را بستند. سپس نامردی درشت هیکل که کنار دیگر نامردان ایستاده بود، با صدایی دلخراش فرمان شلیک داد؛ و همه شلیک کردند!
ناگهان صدایی از پشت بلندگوی دستی، فرمان «کات» داد. از صندلی خود برخاست و گفت: خوب بود، اما بهتر است این صحنه دوباره تکرار شود... دوربین، حرکت!!

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

1

مریم مقدسی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

م.ماندگار (21/7/1395),محمد علی ناصرالملکی (21/7/1395),حسین شعیبی (21/7/1395),نرجس علیرضایی سروستانی (22/7/1395), ناصرباران دوست (23/7/1395),مریم مقدسی (24/7/1395),حسین شعیبی (24/7/1395),همایون به آیین (25/7/1395),

نقطه نظرات

نام: مریم مقدسی کاربر عضو  ارسال در جمعه 23 مهر 1395 - 01:00

خوب بود موفق باشید@};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.