متن دلنوشته


یک روز
دختری خواهم داشت
شبیه خودم
با چشمهایی که همه ی دنیا را زیبا میبیند
عاشقانه زندگی میکند ...
تنفر برایش بی معناست...
مهربانی را یادش می دهم...
اعتماد را هم...
یادش می دهم همه دنیایش را با مادرش قسمت کند، حتی خطاهایش را
آن وقت هیچ وقت تنها نمی ماند
نمی گویم دخترم بترس از مردها
می گویم بترس از گرگها
مردها که گرگ نیستند...
پدرت
فرشته ای است
که روزی
نگذاشت تنها بمانم....
روزی دختری خواهم داشت
شبیه خودم
اما بسیار قوی تر
بسیار بخشنده تر
بسیار مهربان تر


شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

2

ناصرباران دوست ,همایون به آیین ,


این داستان را خواندند (اعضا)

حسین شعیبی (6/8/1395), ناصرباران دوست (7/8/1395),آمنه ختوانه (7/8/1395),رکسانا کویره (7/8/1395),ツ فریماه آرام فر ツ (7/8/1395),همایون به آیین (9/8/1395),

نقطه نظرات

نام: همایون به آیین کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 9 آبان 1395 - 13:02

درود بر بانو رکسانای عزیز
چقدر زیبا بود این دلنوشته شما! خالص و پاک و والا! خواندنش ،بغضی را به آدم هدیه می کند! خوشا بحال دختر خیالی ات!


@همایون به آیین توسط رکسانا کویره Members  ارسال در چهار شنبه 12 آبان 1395 - 22:29

نمایش مشخصات رکسانا کویره باسلام. از همراهی شما بزرگوار سپاسگزارم جناب.
متشکرم از لطف شما



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.