تنهایی


تازه از راه رسیده بودم.
خسته ,سرم توی سیستم بود وداشتم برنامه ها ی روزانه ام را تایپ میکردم.که صدای گریه مادرم من را به خودم آورد...
عینکم را از چشمانم برداشتم و ازاتاق بیرون رفتم.
مادرم روی مبل نشسته بود و دستش روی قلبش بود.
نگران و آشفته کنارش نشستم و
خیره در صورتش گفتم:
چیشده مامان!
خوبی!؟
با لحن آرام گفت:
خوبم !
اول پیریه دیگه!
گفتم:
وا..!
مادرِ من !چهل سالگی وپیری؟!
لبخندتلخی زدوگفت:
پیر زمونه شدن میدونی یعنی چی؟!
دستش را,روی شانه ام گذاشت وبابغض گفت:
میدونی تنهایی چقدر از مریضی ,بدتره؟!
_گفتم:
نه!اما بنظرم مریضی باید بدترباشه!؟
مادر سرش را تکانی دادوبابغض ادامه داد...
آدم در تنهایی است که می پوسد و پوک می شود و خودش هم حالیش نیست. می دانی؟
تنهایی مثل ته کفش می ماند، یکباره نگاه می کنی می بینی سوراخ شده.
یکباره می فهمی که یک چیزی دیگر نیست.
بیشتر آدم های دنیا در هر شغلی که باشند از خودشان هرگز نمی پرسند چرا چنین شغلی دارند. .
چیزهای دیگری هم هست که آدم دنبال دلیلش نمی گردد. یکیش مثل تنهایی است. خیلی ها فکر می کنند که سلامتی بزرگ ترین نعمت است، ولی سخت دراشتباهند، وقتی سالم باشی و در تنهایی دست و پا بزنی ،
آنی مریض می شوی،
بدترین نحوست ها می آید سراغت ،
غم از در و دیوارت می بارد، کپک می زنی،
کاش مریض باشی ولی تنها نباشی...

_باغم به صورتش خیره شدم
وساکت موندم!میدونستم غم دوریِ پدر; چه به روزش آورده!
راست گفت مادرم...
تنهایی بدتر ازهر دردی ست!
کاش مریض باشی
اما تنها نباشی!
R.k

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 3.0 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

1

ناصرباران دوست ,


این داستان را خواندند (اعضا)

رکسانا کویره (5/8/1395),ツ فریماه آرام فر ツ (5/8/1395),حسین شعیبی (6/8/1395), ناصرباران دوست (6/8/1395),آسیه خلیلی (6/8/1395),داوود فرخ زاديان (9/8/1395),همایون به آیین (9/8/1395),مهدی باقری مهارلویی (12/8/1395),

نقطه نظرات

نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 6 آبان 1395 - 08:45

نمایش مشخصات ناصرباران دوست درود بر شما
وای به وقتی که مریض باشی و تنها هم باشی
@};- @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.