شب های گالیک ( بخشی از کتاب)

انچه مرا ازرده خاطر میسازد سختی ها و ناهمواری ها زندگی ملال اورم نیست . بلکه بی فرجام بودن و تنهایی عمیقی که در درون خود احساس میکنم مرا به قتل میرساند. افکار واهی و پوچ، سیاهی مطلق روزهای نامفهموم من . اینده ای که نباشد بهتر است . کلمات سفت و سخت و افکار بی معنی . گذرگاه های ذهنم تاریک و سرد شده اند . گاهی حس میکنم که در بدن خودم نیستم انقدر غرق در گذشته میشوم که زمان و مکان فعلی ام به رویا تبدیل میشود من مرده ام سالهاست که مرده ام بی عشق بی امید و بی هیچ ارزویی ... چه بی معنی است زندگی من

میرقصم ، به دیدن دوستم میروم میخندم و با شادی غذایم را میخورم اما گاهی میبازم ، افسرده میشوم در گوشه ای کز کرده و گریه میکنم انقد گریه میکنم و ب سر و صورت خودم میزنم که دیوانه میشوم انقد دیوانه که با میز و لیوان و دیوار های اطرافم حرف میزنم درددل میکنم و به دلداریهایشان گوش میدهم .....هر چند وقت یکبار .... هر چند وقت یکبار
.
#شبهای_گالیک
#هماشینه_ای
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



این داستان را خواندند (اعضا)

هما شینه ای (3/9/1397),مبینا صادقی (3/9/1397),

ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.