هم نام تو

سالها می گذرد
در پارک قدم میزنم
برگ ها میریزند
قلب ها می تپد
اما
دست ها تنهاست
روزگاریست که دل آهی دارد
غمی دارد
زجری دارد
عشقی دارد
که رفته
می شنوم صدایش را
نگاهش را
اسمش را
آرام دل شکسته
صبری دارم
دخترتنهایی دارم
دوستش دارم
زمزمه اش می کنم
هم نام تو
صدایش می کنم
هم نام تو
نامش میکنم
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 3.8 از 5 (مجموع 6 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

1

نوریه هاشمی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

هادی هادوی (13/4/1399),علیرضاهزاره (13/4/1399),نوریه هاشمی (16/4/1399),حمید جعفری (19/4/1399),طراوت چراغی (25/4/1399),

نقطه نظرات

نام: نوریه هاشمی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 17 تير 1399 - 22:36

خیلی عالی بود امیدوارم سری به داستان های من بزنید


نام: حمید جعفری کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 19 تير 1399 - 20:25

نمایش مشخصات حمید جعفری سلام دوست گرامی
جمله دومت اول شخص مفرد بود ولی در جمله چهارمت فعلت مخاطب مجهول داره
بنظرم همه مخاطب ها خوتون باشید بهتره
مثلا " اما هنوز قلبم می تپد"
موفق باشید


نام: حسن ایمانی کاربر عضو  ارسال در شنبه 21 تير 1399 - 08:59

نمایش مشخصات حسن ایمانی درود بر شما عليرضا جان. متن خوب و پر احساسي بود@};- @};- @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.