سقوطی برای تو

دیروز که پرواز عقابی را تماشا کردم که از سنگی برخاسته بود متوجه شدم مسیر پرواز از زمین به آسمان است؛ ولی من برای رسیدن به تو از آسمان به زمین پرواز کردم؛ حالا که فکر می‌کنم می‌فهمم من پرواز نکردم، سقوط کردم.
از آسمان، از آنجای زیبا که در آن گناه جایی نداشت، به زمین که بوی گناهانش گاهی اوقات آسمان را هم آلوده می‌کرد سقوط کردم.
وقتی به زمین آمدم چیزی را فهمیدم که نابودم کرد، آن چیز این بود که در زمین دل‌شکستن مثل سلام کردن به دیگران رواج داشت، در حالی که برای ما گناه کبیره بود، گناهی که با هیچ چیز قابل مقایسه نبود.
من از آسمان به زمین سقوط کردم برای تو، خوبی را رها کردم برای تو؛ ولی وقتی فهمیدم که تو حتی به پیشوازم نیامدی قلبم طوری فشرده شد که احساس کردم ترک برداشت.
وقتی به کنارت رسیدم، برایت سوغاتی هایی از جنس عشق آوردم؛ ولی آنها با هدیه های دیگر برای تو فرقی نداشتند.
گرچه من تو را خیلی دوست داشتم و به قول کسی که در نزدیکی ما بود ولی از دور ما را نظاره می‌کرد مثل خدایم تو را می‌پرستیدم، تو به سادگی می‌‌گفتی که برایت مهم نیستم.
تو قلبم را نه تنها شکاندی بلکه نابود کردی، چیزی برای من نماند که خدا در آن بماند و نگذارد من گناه کنم.
من آنقدر در زمین پست شما که بلندیی نداشت گناه کردم که از هر چیزی سنگین تر شدم و دیگر نتوانستم به آسمان برگردم، این در حالی بود که در ابتدا من مانند پر قو بودم، سفید، پاک، سبک و بی‌گناه.
حالا من در بند شما زمینیان در آمدم و همراه شما گناه کردم و سنگین شدم؛ آنقدر که دیگر نمی‌توانستم به آسمان برگردم.
هیچ کس در زمین من را دوست نداشت؛ من از اینجا رانده و از آنجا مانده شدم.
تنها شدم؛ تو هم مرا ترک کردی، اما نه زمانی که گناهکار شدم، بلکه زمانی که بی‌گناه بودم؛ همان اول، و من مطمئنم که همان کار تو باعث این اتفاق شد.
من آسمانی بودم زمینی شدم.
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

سیاوش ذالنوری ,"صابرخوشبین صفت" ,زهرابادره (آنا) ,مریم مقدسی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

مریم مقدسی (5/7/1395),زهرابادره (آنا) (6/7/1395),"صابرخوشبین صفت" (7/7/1395),رضا فرازمند (7/7/1395),

نقطه نظرات

نام: زهرابادره (آنا) کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 6 مهر 1395 - 12:30

نمایش مشخصات زهرابادره (آنا) سلام بر شما
داستان احساسی و فلسفی نوشته شده عالی بود
به نظر می آید که در قصه سقوط انسان شما یک تنه قضاوت کردید و تمام تقصیرها را گردن حوا انداختید و این کمی بی انصافی است
به نظر من آدم اگر به حوا توجه فراوان می کرد حوا او را به محک نمی کشید (خنده خنده) ببخشید شکلک ندارم
برایتان موفقیت ها آرزومندم


نام: صابرخوشبین صفت   ارسال در چهار شنبه 7 مهر 1395 - 04:15

سلام
درودها
زیبا بود.
سبز باشید.@};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.