محکوم به آزادی

تق، تق، تق، تق.
صدای پای اوست، همان مرد همیشگی پشت میله ها؛ دارد نزدیک می‌شود.
ذهن خسته‌ی من پر از خاطرات آزادی است، پر از چیزی که برای جسم فعلی من پوچی است، پوچی. اما من چه سال‌هایی در این زندان به آزادی فکر کردم، به زیبایی، به حس شادی مرغان دریایی و غم ماهی‌هایی که یکدیگر را دیده اند.
شادی احساسی است که حالا برای من پوچی است.پوچ، من دیگر غم را حس نمی‌کنم ، زیرا من خود غم هستم.
صدای پای مرد نزدیک‌تر می‌شود.
گرچه حس آزادی در روح من است، اما انسان‌های پلید جسم مرا از این حس عاری کردند.
تنها راه آزادی من مرگ است،مرگ،مرگ که دیر یا زود خودش خواهد آمد.
صدای پای مرد نزدیک تر می‌شود.
صدای زوزه‌ی باد گونه ای دیگر است، صدایش غمبار است.
آفتاب پشت ابر هاست و گرمایی به زمین نمی‌رسد.
سلول بی‌روح من از همیشه بی‌روح تر است.شاید روح من آن‌را زنده کند.
صدای پای مرد خیلی نزدیک است. گویا پشت در است.
ندایی از درونم فریاد می‌زند؛ آیا برای آزادی آماده‌ای؟
من به خاطر قتلی که نکرده‌ام مرده‌ام، مرده‌ام ،مرده‌ام.
کم‌کم شک کرده‌ام که شاید خدا هم به من شک کند؛ که شاید قاتلم!
مرد جلو آمد و گفت:«این آخرین روز مهمانی است.»
معلوم بود که آن مرد مآمور مرگ من است؛ حالا زمان مرگ من است.
مرا به روی همان صندلی شوم بردند؛ صندلی بی‌وفایی که در ظاهر دوست است ولی ناگهان زیر پایت را خالی می‌کند.
صندلی را انداختند؛...................
طناب برید، معلوم است خدا به من شک نکرده است.
حالا تاوان شکاکی من آزادی است.
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 3.7 از 5 (مجموع 3 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

الف.اندیشه ,م.فرياد ,رضا فرازمند ,


این داستان را خواندند (اعضا)

سحر ذاکری (7/5/1395),سیاوش ذالنوری (7/5/1395),م.فرياد (7/5/1395),کامران غفوری (7/5/1395),الف.اندیشه (8/5/1395),رضا فرازمند (8/5/1395),داوود فرخ زاديان (9/5/1395),سیاوش ذالنوری (1/6/1395),

نقطه نظرات

نام: م.فرياد کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1395 - 14:37

نمایش مشخصات م.فرياد سلام آقای ذالنوری عزیز@};-
روایتی تلخ و تازه از افسانه ی شیرین آزادی@};- @};- @};-
آزادي قلّه اي دارد به ارتفاع مرگ، فقط از جان گذشتگان اين قلّه را فتح مي كنند... م. فریاد
آفتاب اندیشه تون تابان!@};-


نام: رضا فرازمند کاربر عضو  ارسال در جمعه 8 مرداد 1395 - 11:12

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

عالی بود

دست مریزاد@};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.