عشق او

- [x] روزهاي اول بود كه حس ميكردم عاشقش شدم انگار.. نگين دندون ش وقتي كه مي خنديد برق خاصي داشت! انگار بيشتر جذبم مي كرد ...هربار بيشتر از قبل بهش دقيق مي شدم! دندون هاي مرتب و سفيد زيبا كه موقع خنديدن بيشتر برق ميزد! از خنديدن هاش لذت مي بردم... انگار وقتي كه مي خنديد منو با خودش مي برد توي يك دنياي ديگه ...
- [x] وقتي حرف ميزد تن صداش خيلي زيباتر از قبل به گوشم مي خورد ...صداي
- [x] نازك ش گوشم رو نوازش مي كرد.!
- [x] ناخوداگاه ،دستمو اروم جلو بردم و دستش رو تودستم گرفتم! تعجب كرد!
- [x] يكم خجالت كشيدم... دستم رو سريع از دستش رها كردم وتوموهام كه تازه كوتاه كرده بودم بردم!
- [x] تودلم با خودم به اين زيبايي هاش فكر مي كردم،تا اينكه اسممو صدا زد....
- [x] _ وقتي صدام ميزد عاشق اسمم مي شدم... خيلي جالب بود انگار فقط اون مي تونست اسم منو زيباتر نسبت به بقيه صدا بزنه...
- [x] نگاه عميقي بهش انداختم... بازم محو چشاش شدم! چشاي درشت قهوه اي ش
- [x] كه منو به سمت خودش جذب كرد....
- [x] جانمِ از ته دل بهش گفتم
- [x] همراه با لبخندي كه روي لبم بود به چشاش زل زدم...
- [x] خيره به چشاش كه مي شدم خجالت مي كشيد! سرش رو مي انداخت پايين وحرف ميزد! انگار من پروتر از اون بودم...
- [x] اما نه! شايدم شروع عشق بود.....
- [x] عشق كه خبر نميكنه! يهوو مياد و مي مونه ،ويرانت مي كنه....


- [ ]

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 1.5 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

2

طراوت چراغی ,علی دوستمن ,


این داستان را خواندند (اعضا)

طراوت چراغی (17/10/1398),طراوت چراغی (18/10/1398),طراوت چراغی (18/10/1398),رکسانا کویره (21/10/1398),حمید جعفری (مسافر شب) (25/10/1398),علی دوستمن (25/10/1398),فاطمه سادات حيدري (26/10/1398),هادی هادوی (11/11/1398),

نقطه نظرات

نام: طراوت چراغی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 17 دي 1398 - 20:35

نمایش مشخصات طراوت چراغی سلام و ارادت خدمت شما خانم کویره عزیز ،
به داستانک خوش اومدی ، امیدوارم اثر های ماندگاری از خودت در این سایت داستان نویسی به جا بزاری .

در مورد تحلیل متنت که البته دل نوشته اس سعی کردی که عواطف رو رعایت کنی ، تو میتونی اینو گسترشش بدی و خیلی بهتر از این خلق کنی . من به عنوان کوچیک ترین عضو داستانک آرزوی موفقیت برای شما دوست عزیز دارم .


@طراوت چراغی توسط رکسانا کویره Members  ارسال در جمعه 20 دي 1398 - 02:13

نمایش مشخصات رکسانا کویره با سلام واحترام خدمت شما سركار خانم متشكرم و حتما سعي ميكنم متن هاي بهتري در سايت ارائه دهم. از نظر شما بي نهايت سپاسگزارم همكار ارجمند


نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 25 دي 1398 - 11:09

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) سلام خانم کویره
درود و احترام به خاطر نگاش چنین اثری.
سبک اثرتون میشه گفت ورود در آثار رمانتیک می کند و چنین سبک و سیاقی دارد.
داستانتان بنظرم خیلی زود تمام شد و هنوز می توانست ادامه پیدا کند اما شاید به علت کمبود وقت یا هر علت دیگری ادامه اش ندادید و ترجیح دادید که تا همین جا تمام شود.
نکته مهم تر این این است که شما از نگاه یک مرد به داستان نگاه کردید و این کار رو برای شما یکم سخت می کند چون روانشناسی مرد و زن از زمین تا آسمان متفاوت است مثلا شاید نگاه به دندان های مرتب یک زن از دغدغه های مرد نباشد و او به نکات دیگری توجه کند.
برای شناخت دقیق این نکات نیاز است خصوصیات مردان را به خوبی از طریق مشاهدات عینی یا مطالعات روانشناسی بشناسید که حوصله زیادی می خواهد.
امیدوارم موفق باشید.



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.