بیدار شو لعنتی


از خواب پا شود نگاهی به دور برش کرد بلند شود و گوشه گوشه خانه چرخی زد یادش امد که دیگر رها نیست دختری که قربانی بوی مواد پدرش شود و بغض تمام وجودش را گرفت و ارام با خود گفت...

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 1.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

2

فاطمه سادات حيدري ,مصطفی حکیمی پارسا ,


این داستان را خواندند (اعضا)

مصطفی حکیمی پارسا (4/3/1398),ابوالحسن اکبری (4/3/1398),مهشید سلیمی نبی (10/4/1398),عارفه حیدری پور (2/5/1398),

نقطه نظرات

نام: مهشید سلیمی نبی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 10 تير 1398 - 14:10

نمایش مشخصات مهشید سلیمی نبی من فکر کردم ادامه داره...



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.