نامه به برادر خوبم که شهر دیگری بود

حمید برادر خوبم این نامه رو بارها بارها نوشتم و به صندوق انداختم تا بخونی اما جوابی واسم نیامد . دادش کجایی که دلم واسعت یه ذره شده کجایی که با تمام وجودم بگیرمت بغل بگم شهادتت مبارک حمیدم عزیزم دادش خوبم . حمید برادر بزرگتر بود. عاشق شهادت بود.جنگ تمام شد اما خدمت سربازی اش تمام نشده بود.برای ادامه ی خدمتش به مرز کردستان اعزام شد و دیگر هیچ وقت برنگشت.حمید الگوی صبر و پاکدامنی بود. دادش پاکت های نامه هایت را بعد جنگ برایم پست پس فرستاد اما تک تک نامه ها بوی تو را می داد عشقم با کدام واژه کلمه ...........خالی را پر کننم مگر می شود جایگزینی برای تو پیدا بشه .
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

3

ابوالحسن اکبری ,ترنم سرخسی ,حمید جعفری (مسافر شب) ,


این داستان را خواندند (اعضا)

مهشید سلیمی نبی (12/8/1397),ابوالحسن اکبری (12/8/1397), یوسف جمالی(م.اسفند) (13/8/1397),ترنم سرخسی (15/8/1397),محمد مهدی محمودی (17/8/1397),ابوالفضل مولوی (18/8/1397),ابوالحسن اکبری (19/8/1397),

ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.