همين

همين
ديگر حرفي ندارم كه بزنم . مي گويد: كي برمي گردي ؟ نگا ه اش كه مي كنم متوجه مي شود نمي توانم جواب اش رابدهم . از پشت پنجره نگاه مي كند . توجهي به او نمي كنم . مي دانم كه هنوز آنجا ايستاده است وگوشه پرده مخملي رابه دهان گرفته است . هوا كمي گرم تر شده ومن به عادت شب هاي قبل هنوز لباس گرم پوشيده ام به خيابان كه مي رسم آهسته بر مي گردم . ديگر نمي توانم اورا ببينم . به طرف راست مي پيچ ام : موتور سواري از روبرو مي آيد . كنار پاي ام ترمز مي كند وبا كسي شروع به حرف زدن مي كند . بي اختيار به سمت چپ مي پيچ ام و بي هدف امتداد خيابان را پي مي گيرم . هنوز صداي ويولن پاگانيني را مي شنوم . باد سردي گوش هايم را سوز مي كشد . خوشحال مي شوم كه لباس گرم پوشيده ام .امروز اين سومين بار است كه بهانه اي براي خوشحا لي پيدا كرده ام .


احساس مي كنم بايد چيزي بخورم مد تي بعد در پيتزا فروشي نشسته ام و منوي پيتزاها را مرور مي كنم و فقط به اسامي بعد از كلمه تكراري پيتزا كه رقم هاي قسمت بعد را بالا و پايين مي كند ، نگاه مي كنم.من هيچ وقت پيتزا دوست نداشته ام با اين حال هر چند روز به اتفاق كسي پيتزا خورده ام. امشب كسي همراه ام نيست اما اينجا نشسته ام . از پشت صندوق دو نفر نگاه ام مي كنند و من هنوز در رديف هاي قيمت و پيتزا و پسوند ها بالا و پايين مي روم.

پاگانيني جاي اش را به بتهوون داده است ومن متوجه نشده ام . كسي در پيتزا فروشي نيست.به طرف صندوق مي پيچ ام ، آن دو مرد هم چنان نگاه ام مي كنند . انگشت روي پيتزا ها مي كشم و روي رديف پنجم چشمان ام را باز مي كنم ، مي گويد: نداريم . مي گويم مهم نيست چيز ديگري برايم بياوريد . به ساعت نگاه مي كند «مي خواهيم تعطيل كنيم

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

2

زهرابادره (آنا) ,نرجس علیرضایی سروستانی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

زهرابادره (آنا) (12/10/1396),نرجس علیرضایی سروستانی (13/10/1396),فاطمه سادات حيدري (14/10/1396),مهشید سلیمی نبی (14/10/1396),

نقطه نظرات

نام: زهرابادره (آنا) کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 12 دي 1396 - 11:51

نمایش مشخصات زهرابادره (آنا) درود خانم حیدری سادات عزیز
داستان رئال زیبایی از شما خواندم ، تعلیق دار بود و خواننده را به تامل واداشت ،
برای تان موفقیت روزافزون آرزومندم .


@زهرابادره (آنا) توسط فاطمه سادات حيدري Members  ارسال در جمعه 20 بهمن 1396 - 16:22

نمایش مشخصات فاطمه سادات حيدري ممنون سر زدی


نام: مهشید سلیمی نبی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 14 دي 1396 - 19:01

نمایش مشخصات مهشید سلیمی نبی سلام به منم سری بزنید بانو خوشحال میشوم.


@مهشید سلیمی نبی توسط فاطمه سادات حيدري Members  ارسال در جمعه 20 بهمن 1396 - 16:21

نمایش مشخصات فاطمه سادات حيدري ممنون از لطفتون



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.