انشا ذهني در مورد رو دخانه به درخواست دوستاي كو چلو

سطح همه رودخانه پر بود از عروسك . ديشب همه عروسك ها راعمو نوروز با هواپيما از هوا انداخته بود. دخترها همه امده بودند كنار ساحل رودخانه و هر كدام يك عروسك توي دستشان بود . عمو ن.روز درست لحظه تحويل سال نو عروسك ها را انداخته بود . بابا بزرگ مي گفت عمو نوروز بيشتر دخترها را دوست دارد چون دخترها در اينده مادر مي شوند و بچه تربيت مي كنند . مي گفت قديم ها كه نه راهي بود و نا ماشين و نه هواپيمايي عمو نوروز با يك قايق سر كله اش پيدا مي شد . قايقش تا لبه پر عروسك و ماشين اسباب بازي براي بچه ها بود . هيچ كسي عمو نوروز را نديد ه بود . كنار رودخانه پر درخت هاي كاج و سرو بود . بوي گل هاي بهار نارنج هوا عطر اگين كرده بود . مرغابي ها روي سطح اب شنا مي كردند . شيرجه مي زدند و با يك ماهي بيرون مي آمدند و درسته ماهي را قورت مي دادند . پسرها شناگران ماهري بودند با همديگر مسابقه مي گذاشتند . پدرم مي گفت تا قبل از اينكه تو به دنيا بيايي رو دخانه بزرگتر بود و ماهي و پرندگان بيشتري داشت و اهو ها در كنار رودخانه جست و خيز مي كردند اما حالا كمتر شدنده چون روي رودخانه سد زده بودند و ابش را كارخانه فولاد مي برند . نور خورشيد همجا را درخشان كرده بود
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

2

عاطفه حجابی دخت ایمن ,فاطمه سادات حيدري ,


این داستان را خواندند (اعضا)

هستی مهربان (4/12/1395),متین یحیی زاده (4/12/1395),عاطفه حجابی دخت ایمن (5/12/1395),غزل غفاری (10/12/1395),فاطمه سادات حيدري (1/2/1396),

ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.