بعد مرگ مادرم

آروم و بی سروصدا از خونه میزنم بیرون که مبادا کسی سین جیمم کنه. میرسم به خیابون اصلی و سوار تاکسی میشم

غرق سکوت و تفکر بودم که آقای راننده پرسید

_ببخشید کجا تشریف میبرید؟

_ قبرستون

آقای راننده هم خنده ش گرفته بود و هم کمی مبهوت شد از جواب من. لبخندی زدم و گفتم

_ واقعا مقصدم قبرستونه.

چند دقیقه بعد رسیدم و پیاده شدم. مستقیم رفتم طرف مقصودم. چند ثانیه ای باید پیاده میرفتم. از کنار قبرها میگذشتم و نگاهی بهشون مینداختم. یکیشون پیر زن 70 ساله، یکی پسر جوون 21 ساله، اونیکی یه زن 34 ساله، همینجور نگاهم به نوشته های روی قبرها بود که رسیدم به مقصد

نگاهی به اطراف انداختم، هیچکس نبود. آهسته کنار قبرش دراز کشیدم، دهنمو به زمین نزدیک کردم و بوسه ای نثار سینه ی زمینی کردم که زیر خاکش عزیز من، بهترین یادگار کودکی م، رقم زننده ی خاطرات نوجوونیام خوابیده بود. همونکه وقتی میومد خونه منو میدید سرشو خم میکرد داخل اتاق رو دید میزد با لبخند قشنگ همیشگیش روی لباش و میگفت: سلام عزیزم، کی اومدی؟ خیلی منتظرت بودم که بیای ولی هر اتوبوسی که رد میشد ندیدم تورو. همون مادري که مهربونیش شهره ی شهر بود. همونکه بودن کنارش برای من اوج لذت و رضایت و آرامش بود.... و حالا کنار قبرش دراز کشیده بودم

سلام مادرم خوبی؟ مامان جون این چند مدته خیلی میای توی خاطرم؛ مطمئنم تو هم به فکر منی یا کاری باهام داری. خواهش میکنم جوابمو بده. میشه از اون تو بیای بیرون با هم حرف بزنیم کمی درد دل کنیم؟ دلم برات تنگ شده .

داشتم همینجور حرف میزدم که مادرمو رو دیدم اونطرف قبر ایستاده بود. پاشدم رفتم به طرفش و بغلش کردم و بوسیدمش و در حالی که ذوق زده و دلتنگش بودم سوال کردم

_مامان چطوری اومدی؟

_ سلام عزیزم

_ سلام. ببخشید خیلی ذوق زده شدم یادم رفت. چطوری اومدی؟

_ چون تو خواستی به من اجازه دادن بیام اینجا پیش تو، به همین سادگی

_ واقعا؟ چه خوب. چون از ته دلم میخواستم شمارو ببینم

_ منم دلم میخواست تو رو ببینم

_ مامان کاش این خونه جدیدت به خونه ما نزدیک بود، _ عزیزم تو هرجایی که باشی میتونی به من سربزنی

_ میدونم، ولی خاکی که تو رو درآغوش گرفته و بوی تو رو میده خیلی فرق میکنه. مامان راستش گاهی فکر میکنم دیونه م یا یه مشکلی دارم که ترجیح میدم با تو حرف بزنم تا با آدمای دوروبرم. میدونی وقتی با آدما حرف میزنی نمیشه راحت حرف دلتو بزنی، از هیچی خبر ندارن تا بیای بهشون بگی چی به چیه هزارتا سوال ازت میپرسن، سوالای کلافه کننده تازه نمیدونی حرفتو پیش خودشون نگه میدارن یا نه؟ یا اینکه قضاوتت میکنن یا نه؟ .

_ عزیزم همه ی آدما که مث هم نیستن. بعضیاشون واقعا رازدارن به راحتی حرف از دهنشون درنمیاد، میتونی رازتو به اونا بگی. آدما وقتی عاشق هم باشن رازنگهدار هم میشن.

_ آره خب، اما مامان ممکنه کسی اصلا عاشق نشه. ولی از اینها گذشته من خیلی عاشق شما هستم و دوستتون دارم، واسه همین این همه راه رو اومدم که باهاتون حرف بزنم

_ منو دوست داری؟ اما گاهی غافل میشی از من

_ آره مامان چه میشه کرد زندگی و کار و مشکلات گاهی بدجور آدما رو به خودش مشغول میکنه متاسفم. اما بازم به یادتم تقریبا همیشه

_ آره تقریبا همیشه و چقدر منو ، حالمو آروم میکنه این تقریبا همیشه. چه خوبه همیشه باشه. آدمی که عاشق باشه و کسی رو دوست داشته باشه همیشه به فکر اون معشوق و دوست و رفیق خواهد بود و براش دعای خیر میکنه، حالا اون دوست زنده باشه یا اسیر خاک. مث کسی که عاشقشی و منم میشناسمش و الان زنده است ...اسیر خاکم

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 3 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

3

الف.اندیشه , ناصرباران دوست ,زهرابادره (آنا) ,


این داستان را خواندند (اعضا)

فاطمه سادات حيدري (7/5/1395),سحر ذاکری (7/5/1395),زهرابادره (آنا) (7/5/1395),کامران غفوری (7/5/1395),الف.اندیشه (8/5/1395), ناصرباران دوست (8/5/1395),محمد شاهکان (15/5/1395),عاطفه حجابی دخت ایمن (30/5/1395),

نقطه نظرات

نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در جمعه 8 مرداد 1395 - 09:29

نمایش مشخصات ناصرباران دوست درود بر شما
خدا رحمت کنه همهی گذشتگان را
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@ ناصرباران دوست توسط فاطمه سادات   ارسال در جمعه 8 مرداد 1395 - 10:03

سلام ممنون استاد خوبم از اينكه داستان و واقعييت زندگي منو خوندي



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.