همیشه

همیشه دردی برای کشیدن ، غصه‌ای برای خوردن ، "حرفی برای نگفتن" ، شبی برای نیاسودن ، دری برای باز نشدن ، چشمی برای باریدن ، کسی برای نیامدن و ... البته ذره‌ای نور برای ادامه دادن وجود دارد ...
هرگاه از قلبهای بی عاطفه خسته شدید به یاد قلبی باشید که همیشه به یاد شماست



غربت

غربت می کشد آدمی را اما دلتنگی از آن هم بدتر است . وقتی در آتش عشق می سوزی و هر بهانه ای را دلخوری خودت نشان می دهی که ای خدا مگر دوست داشتن گناه است آنهم با اجازه یخودت پس چرا برای فهم این ملت سال ها باید تحمل کرد و رنج کشید و کودک در انتظار را پشت درهای بسته زندگی گذاشت . فریاد
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

6

بهروزعامری ,فاطمه سادات حيدري ,حمید جعفری (مسافر شب) ,مجتبی بهشتی ,الف.اندیشه ,زهرابادره (آنا) ,


این داستان را خواندند (اعضا)

الف.اندیشه (17/12/1394),زهرابادره (آنا) (17/12/1394),فاطمه سادات حيدري (17/12/1394),الهام کرمی (17/12/1394),سحر ذاکری (17/12/1394),حمید جعفری (مسافر شب) (17/12/1394),حمید جعفری (مسافر شب) (18/12/1394),بهروزعامری (18/12/1394),همایون به آیین (19/12/1394),م.ماندگار (21/12/1394),محمد علی ناصرالملکی (23/12/1394),

نقطه نظرات

نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 17 اسفند 1394 - 23:43

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) درود بر بانو حیدری@};-
شما چون تازه کار هستید، خیلی سخت نقد نمی کنم.
اما اثر اولی، داستان نیست بلکه دلنوشته است. بیشتر شبیه پیامک هایی است افراد برای همدیگر می فرستند.
داستان، یعنی عدم تعادل....اما اثر شما تعادل محض بود.
@};- @};- @};-


نام: الف.اندیشه کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 17 اسفند 1394 - 23:55

نمایش مشخصات الف.اندیشه درود بر دوست عزیزم:x

خوشحالم که نوشتی ومثل همیشه با احساس نوشتی .

شاد و پیروز باشی.@};- @};- @};-


نام: بهروزعامری کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 17 اسفند 1394 - 02:03

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام گرامی

عاشق مستغنی مثل باران می بارد

فقط می بارد نگاه نمی کند حتی

بیشک اگر دانه ای در زمین باشد جوانه می زند

حتما بسوی او جوانه می زند

او حتی نگاه نمی کند که بکجا می بارد

درست مثل باران

نه بیشتر در ست مثا آفریدگارش

درود بر شما

@};- @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.