یک عصر و پروانه

ساعت چهار بعد ظهر بود ،یک چرت زده بودم و مثل همیشه توی آشپز خانه دنبال چیزی برای خوردن . مادر خواب بود ،پدر هم‌ همین طور . من فقط بیدار شده بودم آن‌هم‌ به زور . البته خودم میخواستم از خواب زیاد خوشم نمی اید ،آدم را عین یک پخمه می کند،وقت ارزشمندت را الکی الکی ازت می گیرد . توی یخچال پاکت شیر بود . شیر سرد . شیر را داخل‌لیوانی ریختم مزه مزه اش کردم شیر سرد بود خیلی سرد . سردیش تا عمق وجود میرفت. از بچگی عاشق چیز های سرد بودم ،همان موقع ها هم بود که عاشق مسکو شدم البته آن زمان عاشق پاریس شدن بیشتر مد بود اما من‌ بودم‌ و علایق عجیب غریبم . یک پیاده روی عصرانه با خودم و خودم می چسپید . هوا دم به سردی میداد . خیابان محل ما عصر ها شلوغ تر بود . مردم در تکاپو رفتن به لانه هایشان . پیاده روی را دوست داشتم ادم را به فکر میبرد هر زمان هم از سلسله مراتب افکار بیرون می امدی و خودت را به قولی پیدا میکردی میفهمدی در خیابان ها گم شده ای و زمان ارزشمندت خیلی سریع تر از تو قدم برداشته. راه رفتن، صدای ماشین ها، و زمزمه حرف های مغازه دار ها انوقتی که از کنارشان عبور میکردم‌همه را
حسشان میکردم ،من‌ حتی ان پروانه عجیب غریب که توی جوی اب شهرداری پر پر میزد که خودش را نجات دهد نجات دادم خشکش کردم که مبادا سرما نخورد و سریع گذاشتمش توی قوطی قرص های آرام بخشم . مدام تا خانه قربان صدقه اش رفتم برایش حرف زدم ان هم با شاخک های کم‌جانش فقط زل زده بود به من . خانه که امدم خسته بودم پروانه گذاشتم روی میز مطالعه و خودم‌خزیدم توی رختخواب گرم ،وقتی از خواب بیدار شدم نفهمیدم که من‌ خواب پروانه دیدم . یا پروانه خواب مرا دید.
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

1

همایون طراح ,


این داستان را خواندند (اعضا)

همایون طراح (15/6/1396),کوثر علیزاده (16/6/1396),مهشید سلیمی نبی (18/6/1396),فاطمه رنجبر (18/6/1396),مهشید سلیمی نبی (20/6/1396),نرجس علیرضایی سروستانی (23/6/1396),کوثر علیزاده (25/6/1396),داود عزیزی (28/6/1396),

نقطه نظرات

نام: همایون طراح کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 15 شهريور 1396 - 14:58

نمایش مشخصات همایون طراح درود بر شما
زیبا بود. می توانست خیلی بهتر باشد. آخر داستان را دوست داشتم. یک ضعف بزرگ که در کارتان مشهود بود ، تکرارهای بیهوده بود. برای مثال : چندین بار به سرد بودن شیر اشاره کردید. آن هم در یک خط! و این در داستان کوتاه ضعف محسوب می شود. داستان نیاز به ویرایش هم دارد.
خسته نباشید
موفق و سبز باشید


@همایون طراح توسط سارا یاسمینی Members  ارسال در چهار شنبه 15 شهريور 1396 - 22:14

نمایش مشخصات سارا یاسمینی سلام‌ آقای طراح. از نقد خوبتون ممنونم . شاد باشید


نام: کوثر علیزاده کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 16 شهريور 1396 - 17:57

نمایش مشخصات کوثر علیزاده سلام بر بانو سارا عزیز. سارا جان داستانت بسیار زیبا بود ،مخصوصا جمله ی آخر داستانت خیلی به دلم نشست . منتظر داستانهای بعدیت هستم .موفق و بانشاط باشی عزیزم.@};- @};- @};- @};- @};- =D


@کوثر علیزاده توسط سارا یاسمینی Members  ارسال در پنجشنبه 16 شهريور 1396 - 01:29

نمایش مشخصات سارا یاسمینی سلام خانم علیزاده عزیز از اینکه لطف کردین و داستانمو خوندین ممنونم.
شاد باشید


@سارا یاسمینی توسط کوثر علیزاده Members  ارسال در شنبه 25 شهريور 1396 - 12:45

نمایش مشخصات کوثر علیزاده داستانهای زیبایت ارزش خوندن دارند.موفق باشی.@};- :x :*


@کوثر علیزاده توسط سارا یاسمینی   ارسال در شنبه 25 شهريور 1396 - 23:42

سلام ممنون خانم علیزاده عزیز@};- @};-


@سارا یاسمینی توسط کوثر علیزاده Members  ارسال در سه شنبه 28 شهريور 1396 - 12:56

نمایش مشخصات کوثر علیزاده @};- @};- @};- :x :*


نام: مهشید سلیمی نبی   ارسال در شنبه 18 شهريور 1396 - 16:28

پایان داستانتان شبیه اولین داستانم در سایت در بار اولی که ثبت نام کردم در دفتر داستانک میباشد
از کلمه پخمه چون کسی که قرص ارامش بخش میخورد زیاد میخوابد و پخمه نیست و از اصطلاح رفتن به لانه هایشان خوشم نیامد


@مهشید سلیمی نبی توسط سارا یاسمینی Members  ارسال در شنبه 18 شهريور 1396 - 18:52

نمایش مشخصات سارا یاسمینی سلام خانم سلیمی نبی. از اینکه نظرتون گفتید ممنونم‌ حتما اون داستان اولتون‌میخونم . شاد باشید‌ و پیروز



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.