دنيا



تمام سالهايى را که پاى تخته الفبا مى نوشتى و حرف به حرف مى کشيدى , گرد گچ مى نشست به لباست و برق دانايى به چشمان شاگردانت ... فکرش را هم نمى کردى هفتمت صاف بيفتد روز معلم ...
تمام سالهايى را که مى دويدى دنبال خيريه ى کيف و کفش شاگردان بى بضاعت, برايشان لباس عيد مى خريدى فکرش را هم نمى کردى اولين عيدى نوعروسانه ات بشود آخرين شادمانه ى زندگيت ...
شبى که رخت سفيد به تنت بود و حلقه ى عشق به انگشتت , فکرش را هم نمى کرديم جاى لباس عروس کفن بپوشاننت...
آخ که عمق بعضى دردها به گفتن نمى آيد. بعضى ها هر چقدر هم که توى زندگيت بوده باشند باز کم است, سير نمى شوى , باز دلت رضا نمى دهد به جاى خالى شان ...
آخ که با اين حرفها نه تو بر مى گردى نه ما بار ديگر لحظه هايمان را با تو قسمت مى کنيم . گيرم که بنويسم نامزد بخت برگشته ات ,فقط همان ده بيست روز اول که سر پا بودى را در تمام پانزده سال اخير زندگيش, زندگى کرده بود... اصلا بگذريم که قرار گذاشته بوديد ارديبهشت جشن عروسى بگيريد, نه ...
بماند که سومت با سال مادرشوهرت يکى شد. تمام اينها بماند سر دل سوخته ى پدرت که آرزو مى کرد, بعد شش هفت برادرى که وقتى بچه بودند فوت شدند ,کاش او هم در اين دنيا نمانده بود ...
بماند توى صندوق خاطرات بهت ناک و درد آور ذهنمان که هر وقت دلمان خوش شد به قيل و قال دنيا ,و گرم بازارگرمى هايش شديم نيشتر بزند؛ مرگ از آن چه فکر مى کنيم خيلى نزديکتر است. همان جايى که فراموشش کرديم دستان بى رحمش مى آيد و يکى را درست از جلوى چشمانمان مى دزدد... که دنيا پر است از اتفاق هايى که فکرش را هم نمى کرديم .



پى نوشت ؛ مى دونم اين يه داستان نيست ولى حقايق دنيامون هميشه از چارچوب هاى داستان نويسى پيروى نمى کنه ...


شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

7

نرجس علیرضایی سروستانی ,م.ماندگار ,مرتضی حاجی اقاجانی ,عاطفه حجابی دخت ایمن ,الف.اندیشه , ناصرباران دوست ,زهرابادره (آنا) ,


این داستان را خواندند (اعضا)

الف.اندیشه (12/2/1395),زهرابادره (آنا) (12/2/1395),همایون به آیین (12/2/1395),م.ماندگار (12/2/1395),نرجس علیرضایی سروستانی (12/2/1395),مرتضی حاجی اقاجانی (13/2/1395),عاطفه حجابی دخت ایمن (13/2/1395), ناصرباران دوست (13/2/1395),زهرا بانو (14/2/1395),رضا فرازمند (15/2/1395),زهرا بانو (18/2/1395),آریو پرویزی (30/3/1395),کامران غفوری (24/4/1395),اميرمحمد نائيجيان (29/4/1395),

نقطه نظرات

نام: زهرابادره (آنا) کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 12 ارديبهشت 1395 - 14:16

نمایش مشخصات زهرابادره (آنا) سلام بر زهرا بانو دختر عزيزم
اول حال خودتان بپرسم كه بعد از اون واقعه جانسوز كه بر سر دوستت آمد شما بهتر شدي ؟
اميدوارم كه حال تان بهتر شود ، بايد باور كنيم آمدن و رفتن ما به دست خودمون نيست و هر آنچه دوست خواهد آن شود.
و بعد دلنوشته اي كه نوشتي و بي ربط به آن اتفاق نيست
بسيار عالي از بي وفايي دنيا داد زدي و شدت تاسف خودتان را بيان كرديد .
و ناگهان چه زود تمام مي شود عمر انسان ها ، تمامي زندگي به اندازه پلك زدني ست
ممنونم از اين همه احساس در واگويي دلچكيده تان
برايتان تندرستي و شادابي و موفقيت آرزومندم
@};- @};- @};- @};- :* :x :* :x


@زهرابادره (آنا) توسط زهرا نيازى (بانو) Members  ارسال در دوشنبه 13 ارديبهشت 1395 - 15:44

نمایش مشخصات زهرا نيازى (بانو) سلام بر آنای عزیزم



ممنون از حضورتون ، خیلی ممنون از لطفتون.
اگرچه حالا حالاها نمی تونم باور کنم گاهی فکر می کنم همش خواب بود . و اینکه تا وقتی کسی هست و حوالی مون نفس می کشه، حرف میزنه یا می خنده اصلا نمی تونیم فکرش بکنیم که چقدر مهمه، چقدر وابسته ایم به بودنش، یا اگه نباشه چه حالی پیدا می کنیم... امید که عزیزانمان تا هستن باهاشون خوب باشیم و مهربان... چون حتی تو تصور مونم نمی گنجه که جای خالی شون چقدر می تونه شوک آور و ناباورانه باشه... و مسلمن هیچ کس نمی تونه در برابر خواست خدا مقاومت یا اعتراضی کنه... هرچه از دوست رسد نکوست...
برا خودتون و عزیزان تون آرزوی سلامتی و تندرستی دارم که نعمتی بالاتر از این نیست. درود بر شما عزیز جان.


نام: سارا یاسمینی   ارسال در یکشنبه 12 ارديبهشت 1395 - 17:50


پنجره ام به تهي باز شد
و من ويران شدم .


پرده نفس مي كشيد

ديوار قير اندود!
از ميان برخيز.
پايان تلخ صداهاي هوش ربا!
فرو ريز.

فراموشي مي بارد.
پرده نفس مي كشد:
شكوفه خوابم مي پؤمرد.

تا دوزخ ها بشكافند،
تا سايه ها بي پايان شوند،
تا نگاهم رها گردد،
درهم شكن بي ********ي ات را



و از مرز هستي من بگذر
سياه سرد بي تپش گنگ !


@سارا یاسمینی توسط زهرا نيازى (بانو) Members  ارسال در دوشنبه 13 ارديبهشت 1395 - 15:53

نمایش مشخصات زهرا نيازى (بانو) سلام بر شما



سپاس از شعر زیبا و قشنگتون ، شعر تو دست و بالم نیست ولی این تقدیم به شما
باید یکبار به خاطر همه چیز گریه کرد
آنقدر که اشکها خشک شوند
باید این تن اندوهگین را چلاند
و بعد دفتر زندگی را ورق زد
و به چیز دیگری فکر کرد
باید پاها را حرکت داد
و همه چیز را از نو شروع کرد.

ممنون از وقتتان و درود بر شما


نام: نرجس علیرضایی سروستانی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 12 ارديبهشت 1395 - 18:43

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی ســــــــــــلام
یه سلام گرم به زهرا بانوی عزیزم
می بینم ک دست به قلم شدید و داستان مناسبتی مینویسید ... اونم از اون مدل هایی زهرا بانویی ..با سبک روایتی خاص
آخ ک غم دنیا هوار شد تو دلم ... هم غم این دنیا هم غم اون دنیا ..ای وای برمن ..الان کامنت خانوم بادره رو خوندم ..فهمیدم ک چه گذشته ..
به قول خودت دنیا پر هست از اتفاقاتی ک فکرش رو هم نمی کنیم ..چه میشه کرد بی رحمه دیگه ..آدمی همینه یه آه هست و یه دم ..
همیشه میگن چیزی ک از دل برآید لاجرم بر دل نشیند ... و چه تلخ گفتی و چه تلخ به دلم نشست ...

این نامردیه ... حالم گرفته شد اساسی :(


@نرجس علیرضایی سروستانی توسط زهرا نيازى (بانو) Members  ارسال در دوشنبه 13 ارديبهشت 1395 - 16:02

نمایش مشخصات زهرا نيازى (بانو) سلام به نرجس عزیزم



خوبی عزیز جان، ببخشید که غمگینت کردم، آره والا خیلی جاها نمی شه کاری کرد... کاش تا هستیم همو قدر بدونیم. حتی کسایی که ازشون خوشمون نمی یاد، از دیدنت خوشحال شدم، بازم ببخش که غمگینت کردم، برات سلامتی آرزو می کنم. درود بر تو عزیزجان.


نام: الف.اندیشه کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 12 ارديبهشت 1395 - 19:05

نمایش مشخصات الف.اندیشه سلام زهرابانوی گلم:x

بانو چرا انقدر غم داری ؟!!! =((

داستان غمگینی بود که بسیار زیبا و با احساس قلم زدی .

امیدوارم همیشه شاد و پیروز باشی.@};-


@الف.اندیشه توسط زهرا نيازى (بانو) Members  ارسال در دوشنبه 13 ارديبهشت 1395 - 16:12

نمایش مشخصات زهرا نيازى (بانو) سلام بر بانو اندیشه



ممنون از حضورتون، ببخشید از اینکه غمگینتون کردم، براتون بهترینها رو آرزو می کنم. درود بر شما.


نام: مرتضی حاجی اقاجانی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 13 ارديبهشت 1395 - 07:46

نمایش مشخصات مرتضی حاجی اقاجانی داستان نبود
اما....
واقعیتی داستانی بود

@};- @};- @};- @};- @};- @};-


@مرتضی حاجی اقاجانی توسط زهرا نيازى (بانو) Members  ارسال در سه شنبه 14 ارديبهشت 1395 - 09:38

نمایش مشخصات زهرا نيازى (بانو) سلام


ممنون از وقتى که گذاشتيد, درود بر شما .



نام: عاطفه حجابی دخت ایمن کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 13 ارديبهشت 1395 - 12:34

نمایش مشخصات عاطفه حجابی دخت ایمن سلام عزیزم:(
زهراجونم خیلی غم داشت
حالم گرفته شد اساسی...
ممنون@};-


@عاطفه حجابی دخت ایمن توسط زهرا نيازى (بانو) Members  ارسال در سه شنبه 14 ارديبهشت 1395 - 09:44

نمایش مشخصات زهرا نيازى (بانو) سلام به عاطفه ى عزيزم



باور کن نمى خواستم تو و دوستان ديگه رو ناراحت کنم , ولى فقط خواستم چند خطى براش بنويسم !
ببخشيد از اينکه حالت گرفته شد ! و اينکه به سلامتى ات اهميت بده, برات تندرستى و عافيت آرزو دارم .
درود بر تو عزيز جان .


نام: همایون به آیین کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 13 ارديبهشت 1395 - 14:11

نمایش مشخصات همایون به آیین درود بر زهرا بانوی عزیز
خیلی زیبا نوشتید. آنقدر زیبا که هر کسی آن را بخواند،آن غم می شود غم او . و عجب است که غم را نیز به زیبایی میتوان نگاشت! دلنشین نمی شود ولی در دل رخنه می کند! می سوزاند اما مهربانانه و صمیمی! دلتنگی می آورد اما نه به زشتی و درد! بلکه به آرامی و مهر!


@همایون به آیین توسط زهرا نيازى (بانو) Members  ارسال در سه شنبه 14 ارديبهشت 1395 - 09:51

نمایش مشخصات زهرا نيازى (بانو) سلام بر جناب به آيين



ممنون از شما که هميشه , هم به خط خطى هاى من و هم به داستانهاى دوستان با نظر لطف نگاه مى کنيد , قبول دارم که دنيا داستان نيست ولى شايد يه گوشه از اين دنيا باشه ... گوشه اى که نصيب دوست من شد ! ممنون از لطفتون و درود بر شما .


نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 13 ارديبهشت 1395 - 16:21

نمایش مشخصات ناصرباران دوست سلام بر خانم بانوی گرامی
عرض ادب و احترام
در یک کلام آتشمان زدید
خداوند روح آن سفر کرده را قرین رحمت کند و به شما و بازماندگانش صبر واجر عنایت فرماید

پاینده و منصور باشید


@ ناصرباران دوست توسط زهرا نيازى (بانو) Members  ارسال در سه شنبه 14 ارديبهشت 1395 - 09:58

نمایش مشخصات زهرا نيازى (بانو) سلام بر شما


باز هم معذرت از شما و تمام دوستانى که ناراحت شدند . قلمم تاب نياورد براى تمام خوبى هاى که توى عمر کوتاهش به شاگردان و اطرافيانش کرده بود, ننويسه .
اميدوارم عمرى سرشار از سلامتى و اتفاقات خوب داشته باشيد , درود بر شما .


نام: رضا فرازمند کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 15 ارديبهشت 1395 - 23:39

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

خواهر گرانقدر

کاش آنچه نوشته بودید فقط یک داستان بود نه یک واقعیت

دلم آتش گرفت .ولی چه باید کرد جز صبر وصبر وصبر

دو آتش انسان را می سوزاند یکی عشق ودیگری ماتم

سوزاندنی که خاکستر هم از ان نمی ماند

سلام ورحمت به در گذشتگان و صبر وتندرسیتی برای بازماندگان

@};- @};- @};-


@رضا فرازمند توسط زهرا نيازى (بانو) Members  ارسال در جمعه 17 ارديبهشت 1395 - 10:24

نمایش مشخصات زهرا نيازى (بانو) سلام بر شما


سپاس از وقتى که گذاشتيد, ما هم آرزو مى کرديم کاش فقط يک داستان بود اما چه ميشه کرد .بازم سپاس و درود بر شما .



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.