تکرار اين ترانه

يا اله العاصين

چقدر انتظارت را کشيده بودم, راستش را بخواهى ديگر اميد نداشتم که صدايم را شنيده باشى, آنهم وقتى ناب ترين طعم از حضورت را تمنا کردم .
من گمان نمى کردم و تو ... آستين بالا زدى براى معجزه .
عطر شمعدانى ها پيچيد به ستون زمان و مکان , قلب هستى از تپش ايستاد و اين درياى خروشان از تلاطم باز ماند... نسيم وزيد و بوى بهارنارنج را لابه لاى شاخه هاى چلچراغ رقصاند .
نور تابيد از پس شيشه هاى رنگى و چشمان من روشن شد به روى ماهت .
مثل تيرى که از چله رها شده باشد پر گشودم و در يک آن حل شدم در آغوش تو...
واژه ها حيران شدند , عارفان گريان شدند . عقل به خودش پيچيد و دود شد ,عشق آمد و جايش بساط کرد .
زير گوشت ملتمسانه نجوا کردم : ديگر نرو ...
خنديدى و گفتى : هستم تا ابد !
حلقه دستانم بى اختيار تنگ تر شد قبل از اينکه بيايى چه حرفها که خيمه زده بودند براى گفته شدن... اما حالا هر چه که هست سکوت بودن توست و بس .
لحظه اى جدا مى شوى از من , ترسى به وسعت ابديت به قلب بى ضربانم مى تازد .

تابش را ندارم چشمانم را مى بندم. با احساس خنکى پيشانى ام چشم مى گشايم و مى بينم دنيا شده دو چشم که حالا فقط چند بند انگشت با من فاصله دارند. برق مردمکهايت هستى را به لرزه در مى آورد. صدايت را مى شنوم که مرا در نزديکترين نقطه مرزى چشمانت غرق شعر مى کند ...

پيشانى ات از پيشانى ام جدا مى شود . دستانت از روى بازوانم سر مى خورد و توى دستان من لحظه به لحظه کوچک تر و لطيف تر مى شود...
مى چرخم و مى چرخانمت, و تو مى شوى دخترکى هشت ساله, تن کوچکت را مادرانه در آغوش مى کشم.
مى خندى و تمام دنيا مى شود چين کنار چشمانت .
مى خندى و تمام دنيا سفيد مى شود به سفيدى دندانهاى رديف و مرواريدى ات.
مثل ماهى قرمز عيد , از آغوشم سر مى خورى و توى سفيدى مطلق فضا گمت مى کنم . بى تاب , مى خواهم دنبالت بيايم که دستانى روى چشمانم مى نشيند و عطرى آشنا مستم مى کند انگشتانم روى چين و شکنج دستانت مى دوند .
صداى شعر گونه ات توى گوش زمان مى پيچد ، صداى جوانى هايت , شايد به سن من که بودى ؛

عزيز من ...عزيز من
شيرينى و مويز من...
عزيز من ...عزيز من
آهوى تند و تيز من ...
عزيز من ...

و اين بار من مى شوم به سبکى کودکى شش ماهه . ريسه مى روم از خنده و تويى که عشق مى کنى از هزارمين تکرار اين ترانه ...

پى نوشت :

هر کجا که عشق نابى هست . اولين و پايدارترين احساس ,طعم شيرين نزديکى به خداست.
فريم به فريم زندگيتون سرشار از اين طعم شيرين ...

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 3.7 از 5 (مجموع 3 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

11

فرزانه رازي ,زهرابادره ,سبحان بامداد ,رضا فرازمند ,سحر ذاکری ,حسین روحانی ,الف.اندیشه ,کریم پورکرم ,ح شریفی ,حمید جعفری (مسافر شب) ,نرجس علیرضایی سروستانی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

زهرا بانو (13/10/1394),همایون به آیین (14/10/1394),حسین روحانی (14/10/1394),زهرا بانو (14/10/1394),سحر ذاکری (14/10/1394),زهرابادره (14/10/1394), ک جعفری (14/10/1394),اميرمحمد نائيجيان (14/10/1394),الف.اندیشه (14/10/1394),رضا فرازمند (14/10/1394),بابک قهرمانی (14/10/1394),کریم پورکرم (14/10/1394), ناصرباران دوست (14/10/1394), زینب ارونی (14/10/1394),سبحان بامداد (14/10/1394),سحر ذاکری (14/10/1394),همایون طراح (14/10/1394), محمد فعله گری (15/10/1394),شهره کبودوندپور (15/10/1394), ناصرباران دوست (15/10/1394),فرزانه رازي (15/10/1394),زهرا بانو (15/10/1394),احمد دولت ابادی (17/10/1394), زینب ارونی (17/10/1394),حامد نوذری (18/10/1394),زهرا بانو (20/10/1394),ح شریفی (4/11/1394),همایون به آیین (23/4/1395),کامران غفوری (24/4/1395),لیلا حسن زاده (24/4/1395),

نقطه نظرات

نام: نرجس علیرضایی سروستانی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 14 دي 1394 - 09:33

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی با سلام و عرض ادب فراووون :)
عرض ارادت بی نهایت خدمت زهرا بانوی گرامی
اول صبحی حسابی روحمون رو جلا دادید ... چه واژه های زیبا و لطیف و روح نوازی ...چی بهتر از این :) قلم سحر انگیر و هنرمندانه ای ک از عشق میگه و از بودن
شروع با (یا اله العاصین )بود یاد این داستان افتادم :)
حضرت موسى (علیه السلام ) در مناجات خود در كوه طور عرض كرد: یا اله العالمین (اى معبود جهانیان ).جواب شنید: لبیك (یعنى نداى تورا پذیرفتم ).
سپس عرض كرد: یا اله المحسنین (اى خداى نیكوكاران ) همان جواب را شنید سپس عرض كرد: یا اله المطیعین : (اى خداى اطاعت كنندگان ) باز همان پاسخ را شنید.
سپس عرض كرد: یا اله العاصین (اى خداى گنهكاران ).
سه بار در پاسخ شنید: لبیك ، لبیك لبیك .
موسى (علیه السلام ) عرض كرد: خدایا چرا، در دفعه چهارم ، سه بار پاسخم دادى ؟!خداوند به او خطاب كرد: عارفان به معرفت خود، و نیكوكاران و اطاعت كنندگان به نیكى و اطاعت خود، اعتماد دارند، ولى گنهكاران جز به فضل من ، پناهى ندارند، اگر از درگاه من ناامید گردند، به درگاه چه كسى پناهنده شوند؟!
لذت بردم از خوندن و سرشار از حس های خوب و صمیمی ک حرفی برای گفتن نمیذاره ... لحظه لحظه تون لبریز از نگاه خدا
دم قلمتون همیشه گرم گرم


@نرجس علیرضایی سروستانی توسط زهرا نيازى (بانو) Members  ارسال در دوشنبه 14 دي 1394 - 09:50

نمایش مشخصات زهرا نيازى (بانو) سلام به عزيزترينم



خوش آمدى عزيز جان , خوشحالم که دوست داشتى و از خوندنش لذت بردى ...
آقاى فاطمى نيا مى گفتند که حديث معتبر داريم هر بنده اى که يکبار خداوند رو با نام اله العاصين صدا بزنه , خداوند هفت بار مى گويد: لبيک ... واقعا هم واسه ما اميدى جز رحمت و مهربانى خدا نيست .
لحظه هات سرشار از رحمت خدا که چيزى قشنگتر از اين نيست تو دنيا .
خيلى خوشحالم کردى عزيزم, اينکه آمدى و خواندى و نوشتى .
عزيزمى و درود .


نام: همایون به آیین کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 14 دي 1394 - 10:58

درود بر زهرا بانوی گرامی
متن شعرگونه شما که لبریز بود از احساس لطیف تان،بی تردید واگیردار است و هرکسی که ان را بخواند لطافتش در او رسوخ خواهد کرد.هرکس خدایش را به گونه ای ترسیم می کند و همانگونه به او عشق می ورزد و اینگونه است که شما خدای خود را داری،من خدای خودم را و او نیز خدای خودش را و در صلح و آرامش در کنار هم زندگی می کنیم(آرزو!). سپاس از اینکه حالمان را خوش کردید.


@همایون به آیین توسط زهرا نيازى (بانو) Members  ارسال در دوشنبه 14 دي 1394 - 11:15

نمایش مشخصات زهرا نيازى (بانو) سلام ودرود بر جناب به آيين




لطف کرديد و تشريف آوريد . خوشحالم که دوست داشتيد , راستش را بخواهيد متنهاى من توى دوره مدرسه ام جا ماندند و انگار قرار نيست هيچ وقت رويش و ترقى پيدا کنند و با اين حال چه سعادتى که نظر مثبت شما رو در پى داشته ...
من با هيچکس بر سر باورهايم نمى جنگم زيرا
خداى هر کس همانيست که درونش با او سخن مى گويد .
برايتان رحمت و مهر خداوند را آرزو دارم .
سپاس از وقتى که گذاشتيد .


نام: ح شریفی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 14 دي 1394 - 13:03

نمایش مشخصات ح شریفی سلام و عرض ادب خدمت بانو نیازی
عاشقانه ی شما را خواندم و از آن لذت بردم
به شما برای این ذوق آفرین می گویم
اما بزرگوار ، در میسر خوانش ، کلمه ای نظیر " توی " زیاد جالب نبود ، کمی عامیانه است ، بهتر است از کلمه " در " استفاده کنید .


@ح شریفی توسط ح شریفی Members  ارسال در دوشنبه 14 دي 1394 - 13:03

نمایش مشخصات ح شریفی راستی یادم رفت بگویم
موفق باشید :) @};- @};- @};-


@ح شریفی توسط زهرا نيازى (بانو) Members  ارسال در دوشنبه 14 دي 1394 - 14:24

نمایش مشخصات زهرا نيازى (بانو) سلام بر جناب شريفى



لطف کرديد از وقتى که گذاشتيد .
بابت توصيه به جاتون ممنون ولى
فکر کنم اشکال از من باشه چون خيلى با "در" مانوس نيستم . تو اکثر نوشته هام اين مشکلو دارم .
با اينحال حق باشماست .
سپاس از وقت و نظرى که گذاشتيد و درود .


نام: زهرابادره کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 14 دي 1394 - 13:05

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر زهرابانوي عزيزم
مناجات زيبايي بود آنچنان كه مرا در لذتي عميق و سرشار فروبرد آفرين بر اين قلم ناب كه از قلبي پاك نشات مي گيرد
خدايي كه مهربان است و رحيم ، بي شك پاداش بندگان مخلص را خالصانه به مانند قلوب و نيت پاكشان جزا مي دهد "آمين "
برايتان از باري تعالي موفقيت و سعادت آرزومندم @};- @};- @};- @};-


@زهرابادره توسط زهرا نيازى (بانو) Members  ارسال در دوشنبه 14 دي 1394 - 14:27

نمایش مشخصات زهرا نيازى (بانو) سلام بر خانم بادره


ممنون عزيز جان , خوشحالم که دوست داشتيد آناى عزيز و دوست داشتنى داستانکى ها , برايتان بهترينها را آرزو مى کنم .
سپاس از وقتى که هدر داديد به پاى انشاى کودکانه ام .
عزيزيد و درود .


نام: الف.اندیشه کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 14 دي 1394 - 13:47

نمایش مشخصات الف.اندیشه سلام زهرا بانوی عزیزم:x

بسیار بسیار زیبا با احساس و پر از واژه های زیبا و عالی .

واقعن لذت بردم زهرا جان .

دست مریزاد .

موفق باشی .:x @};- @};- @};-


@الف.اندیشه توسط زهرا نيازى (بانو) Members  ارسال در دوشنبه 14 دي 1394 - 14:33

نمایش مشخصات زهرا نيازى (بانو) سلام بر بانوى انديشه هاى ناب



خيلى خوشحالم کردى عزيز جان , و خوشحالتر شدم که دوست داشتى ...
سپاس از وقتى که گذاشتى و درود .


نام: رضا فرازمند کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 14 دي 1394 - 16:55

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

زیبا

وعاشقانه

لذت بردم

دست مریزاد@};- @};- @};-


@رضا فرازمند توسط زهرا نيازى (بانو) Members  ارسال در سه شنبه 15 دي 1394 - 23:14

نمایش مشخصات زهرا نيازى (بانو) سلام



امان از دست بچه هاى امروزى , مى بخشيد بس که اين "جغله" حرف زد برادر زاده ام !! ... حواسمو پاک پرت کرد , معذرت بابت تاخيرم .
خيلى لطف داريد استاد ...
سپاس از حضور گرمتون !
درود.


نام: بابک قهرمانی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 14 دي 1394 - 18:03

نمایش مشخصات بابک قهرمانی درود بر شما

بسیار لذت بردم از این همه احساس و ذوقی که به قلم در آورده بودید...

فقط اگر جای شما بودم از کلمه -عشق میکنی- استفاده نمیکردم، کمی روان خوانی پایان رو دچار مشکل کرد از دید من... ولی بسیار متن زیبایی بود...

@};-


@بابک قهرمانی توسط زهرا نيازى (بانو) Members  ارسال در سه شنبه 15 دي 1394 - 11:14

نمایش مشخصات زهرا نيازى (بانو) سلام بر جناب قهرمانى




سپاس از وقتى که گذاشتيد , راجع به نکته اى که فرموديد بله , متن احتياج به ويرايش داره ...
باز هم تشکر از وقت و نظرى که گذاشتيد درود بر شما .


نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 14 دي 1394 - 18:28

نمایش مشخصات ناصرباران دوست سرکار خانم بانو ! درود و عرض ادب و احترام
روایتی نو زیبا و شاعرانه از ارتباط عارفانه ی عابد و معبود خواندم و بسیار از خوانش آن لذت بردم . زیباترین قسمتش تجلی خدا در نوزاد و متعاقبا در مادر بود که دلنشین بود و جذاب .
عالی مثل همیشه مهر بانو !

سالم و سربلند و سعائتمند باشید
پیشکش با احترام
@};- @};- @};- @};- @};- @};-


@ ناصرباران دوست توسط زهرا نيازى (بانو) Members  ارسال در سه شنبه 15 دي 1394 - 11:20

نمایش مشخصات زهرا نيازى (بانو) سلام بر استاد باران دوست




خيلى خيلى ممنون و سپاس از لطفى که داشتيد و نقدى که لايقش نبودم ...
فکر مى کنم لبخند خدا توى چهره عزيزانمون بهمون هديه مى شه , و يقينا چيزى زيباتر و شيرين تر از اين نيست .
دعاى هميشگى ام رو براتون آرزو مى کنم ؛ خدا نگهدار عزيزان دلتون باشه و درود .


نام: سبحان بامداد کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 14 دي 1394 - 21:35

نمایش مشخصات سبحان بامداد درود بر شما


@سبحان بامداد توسط زهرا نيازى (بانو) Members  ارسال در سه شنبه 15 دي 1394 - 11:22

نمایش مشخصات زهرا نيازى (بانو) سلام



سپاس از وقتى که گذاشتيد و درود.


نام: سحر ذاکری کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 14 دي 1394 - 21:35

نمایش مشخصات سحر ذاکری سلام


داستان بنویسید .... لطفا....


@سحر ذاکری توسط زهرا نيازى (بانو) Members  ارسال در سه شنبه 15 دي 1394 - 11:05

نمایش مشخصات زهرا نيازى (بانو) سلام



خوش آمدى به صفحه ام , داستان ... هم به روى چشم عزيز جان , الان داستان دارم اما احتياج به ويرايش داره . ان شا الله خيلى زود آپش مى کنم . خيلى خوشحالم کردى .
عزيزمى و درود بر تو .


نام: شهره کبودوندپور کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 15 دي 1394 - 10:32

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام زهرا بانوی عزیز
چه مناجاتنامه یا به عبارتی عاشقانه ی آرامی بود میان خدا و بنده اش
سر تا پایم را خلاصه کنند می شوم "مشتی خاک"
که ممکن بود "خشتی" باشد در دیوار یک خانه
یا "سنگی" در دامان یک کوه
یا قدری "سنگ ریزه" در انتهای یک اقیانوس
شاید "خاکی" از گلدان‌
یا حتی "غباری" بر پنجره
اما مرا از این میان برگزیدند :
برای" نهایت" برای" شرافت" برای" انسانیت"
و پروردگارم بزرگوارانه اجازه ام داد برای :
" نفس کشیدن " " دیدن " " شنیدن " " فهمیدن "
و ارزنده ام کرد بابت نفسی که در من دمید
من منتخب گشته ام : برای" قرب " برای" رجعت " برای" سعادت "
من مشتی از خاکم که خدایم اجازه ام داده:
به" انتخاب " به" تغییر " به" شوریدن " به" محبت "
وای بر من اگر قدر ندانم….
دکتر ناصر کاتوزیان@};- @};- @};- @};- @};-


@شهره کبودوندپور توسط زهرا نيازى (بانو) Members  ارسال در سه شنبه 15 دي 1394 - 11:45

نمایش مشخصات زهرا نيازى (بانو) سلام بر شهره بانوى عزيز




يادم مياد تو يکى از کامنت هاى شما خوندم که دوستان مجازى رو بيشتر از دوستان ديگرتون دوست داريد چون اونها شما رو از روى افکارتون نوشته هاتون مى شناسند و بى آنکه عامل ديگرى دخالت داشته باشه رشته دوستى رو محکم مى کنند ...
راستش خيلى به اين فکر کردم و نمى تونستم بفهممش , تا اينکه چند وقت پيش با يکى از دوستان قديمى ام به مشکل خوردم و ...
بقيه ش بماند .
حالا مى بينم دوستان مجازى همانطور که گفتيد دوست داشتنى تر و عزيز ترند , مخصوصا اگر ماه بانوى داستانک باشه ...
از متن فوق العاده زيباتون لذت بردم . فکر مى کنم اين حرف دل خيلى از آدمهاست ولى گاهى واژه ها افتخار نمى دن ... البته که حرف حساب هميشه جا خوش مى کنه تو کلام بزرگان .

خيلى خوشحالم کردى عزيز جان از ديدنتون خوشحال شدم
عزيزميد و درود فراوان بر شما .


نام: زینب ارونی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 17 دي 1394 - 20:56

نمایش مشخصات زینب ارونی با سلام خدمت زهرا بانوی عزیز و مهربان
دلنوشته زیبایی بود بانو از یک احساس پاک ،کاش من این حس را از کارکتر مجازی شما به شکل تک گویی درونی میخوندم تا لحن شاعرانه شما شکل داستان به خودش بگیره
ممنونم عزیزم :x :x :x :x :x


@ زینب ارونی توسط زهرا نيازى (بانو) Members  ارسال در یکشنبه 20 دي 1394 - 11:02

نمایش مشخصات زهرا نيازى (بانو) سلام بر خانم ارونى عزيز




خيلى خوش آمدى عزيز جان , ممنون از نظر و وقت ارزشمندى که گذاشتى .
بابت نقد به جاتونم ممنون به روى چشم .
عزيزميد و درود .



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.