ذبیح عمو !

می خواست ابروش رو درست کنه زد چشمش رو هم کور کرد.
عمو ذبیح منظورم هست. آقای قد بلندی که کف کله اش مورچه اسکی می رفت و توی موهای دور کله اش شپش استراحت می کرد. با شکم بزرگی که به زور حرکتش می داد که اگه به دست یه مامای کاربلد می افتاد چهار قل بچه از توش بیرون می آورد. روز تعطیل بود و فقط تعمیرگاه عمو ذبیح درحالت دو لنگه باز رویت شد و خودش توی مغازه رو به رویی درحال خوردن نوشابه 1/5 لیتری مشکی به تیر رأس چشم اومد.
_ «عمو ذبیح شمایید؟»
+« بله... فرمایش! »
_ «ببخشید عامو، ما توی جاده تصادف کردیم... چراغای جلوی ماشین خرد و خاکشیر شده اگه زحمتی نیس تعویضش کنید. چراغ نو هم خریدیم.»
+ «رو چشوم دو دقه صب کنید ساندویچ تموم شد درخدمتم»
بیست دقیقه بعد عمو ذبیح درحالی که کمربند شلوارش رو، روی شکم سفت می کرد. با اُبهت کامل، دیدی جلوی ماشین انداخت؛ کاپوت رو بالا زد و با تمام سر رفت داخل موتور و بعد از مکثی پنچ دقیقه ای، سرش رو از توی موتور کشید بیرون و گفت «سه سوته حله»
سه تا سوت عمو، چیزی قریب به سه ساعت و نیم طول کشید. با یه عالمه سیم که توی دستش بود گفت «بفرمایید تموم شد. یه خورده سیم کشی داخل ماشین پوسیده بود سیم ها رو هم تعویض کردم. چون مهمون شهر ما بودید کارتون رو راه انداختم و اگرنه بنده متخصص تعمیر ماشین سنگین هستم. سواری راه دستم نیس»
نگاه تحسین برانگیز با قدردانی بی شائبه از زحمات عمو به عمل اومد همراه با اشکی که از سر شوق گوشه چشم داشتیم دعای خیر نصیب عمو کردیم. عمو هم به رسم مهمان نوازی پول هنگفتی گرفت و با لبخند رضایت ما رو بدرقه و راهی جاده کرد.
تاریکی کم کم داشت نقاب از چهره بر می داشت و از قیافه ظلمت زده خودش پرده برداری می کرد. هنرمندی عمو ذبیح فقط توی شب قابل رویت بود. چراغ ها رو روشن کردیم یکی نور بالا بود یکی نور پایین. به حق چیزهای ندیده. چاره ای نبود.
ننه سرما راه گم کرده بود. خسته و کوفته و تشنه، از شیشه های باز ماشین سرزده و غافلگیر کننده داخل شد. شیشه های ماشین رو بالا کشیدیم صدای ضبط صوت قطع شد. شیشه ها رو پایین کشیدیم. ضبط شروع کرد به ادامه خوندنش. تو ای ساغر هستی به کامم ننشستی... ندانم که چه بودی ندانم که چه هستی ...
سکوت رو میشه تحمل کرد ولی سرما رو نه.
آسمون از رفتن خورشید خانم دلش تنگ شده بود. شروع کرد به یه ریز گریه کردن. برف پاک کن رو روشن کردیم؛ جفت راهنما هم روشن شد. راهنما رو خاموش کردیم، برف پاک کن سرجاش میخکوب شد. گریه ی آسمون شدت داشت. چاره ای نبود.
خِررت خِررت برف پاک کن، تیک تیک راهنما، تِق تِق دونه های بارون و غُرغُر اهالی ماشین، توی هوای سرد، سمفونی به راه انداخته بودن که مرحوم بتهون هم تا به حال توی عمرش نشنیده بود.
هر دفعه که به یکی از آبشن ها مورد تفقد عمو ذبیح دست می زدیم صلواتی جلّی برای روح و روانش صادر، فاکتور نویسی و بدون دریافت هزینه ی اضافی به در تعمیرگاهش ارسال میشد و بعد سکوت. صدای سمفونی باعث شد که مسیر رو اشتباه بریم.
چشم های ماشین یکی نزدیک بین یکی دوربین، صلوات به روح عمو ذبیح. راهنما و برف پاک کن هر دوتا با هم هنرنمایی می کردن، صلوات به روحش. ضبط صوت خاموش شده بود بازم صلوات. فن بخاری از کار افتاده بود صلوات بلند تر.
یه تریلی سبقت گرفت جفت راهنما زد و اشاره کرد بزنید کنار. گویا راننده محترم پلاک ماشین رو که دیده بود حس کمک، حس آشنایی و حس هم استانی بودنش با هم دست در دست هم داده بودند به مهر و همزمان گل کرده بودن. کنار تریلی موازی وایسادیم. سر راننده از شیشه ماشین اومد بیرون؛ قطره های بارون صاف می خوردن توی تخم چشمش. شیشه ماشین رو آوردیم پایین؛ ضبط با صدای بلند شروع به چهچه زدن کرد. آه ای فلک ای آسمان تا کی ستم بر عاشقان .. بشنو تو فریاد مرا آه ای خدای مهربان ...
صدا به صدا نمی رسید. داد زد «کاکو؟ کجو می خووی بری ؟چرو جفت راهنمات روشنه ؟» شرح ما وقع کردیم. دستش رو از ماشین آورد بیرون و گفت «من جاده رو مثل کف دستم بلدم» بارون با ضربه می خورد کف دستش. گفتیم «خدا خیرت بده. آدرس بده می خوایم از کمربندی شهر بیرون بریم» سیبیلش رو تاب داد و گفت «یاد نمی گیرید. پشت سر من بیاید. از روی پل که رد شدیم وقتی جفت راهنما زدم شما مسیر سمت چپ رو بگیرید و برید به امید خدا؛ من جای دیگه ای کار دارم. مسیرم خلاف جهت شماس»
همراه تریلی، عروس کشون راه افتادیم. یه سواری از ما سبقت گرفت و پشت سر تریلی افتاد. بوق زد یعنی برو کنار از سر راهم. بی فایده بود. بوق با راهنما زد. بازم بی فایده بود. بوق ممتد با جفت راهنما زد. تریلی هم جفت راهنما زد یعنی مشکل دارم. کاری به من نداشته باش. اینقدر که تفاسیر علائم و وقایع توی ماشین زیاد بود که یهو یکی داد زد «تریلی جفت راهنما میزنه بپیچ سمت چپ» پیچیدیم سمت چپ و افتادیم توی یه بلوار خلوت. 3 کیلومتری که رفتیم یادمون افتاد؛ قراربود بعد از پل بپیچیم سمت چپ و ما بدون دیدن پل پیچیدیم سمت چپ.
جاده ی بدون بردیده گی، نصف شب، بارون، جفت راهنما، عمو ذبیح، اعصاب داغون، جاده لغزنده، تریلی، تِق تِق، خِرت خِرت، تیک تیک، غُرغُر....
15 کیلومتری شد رفت و برگشت. توی این مدت تاریکی جاش رو به روشنایی داد و هوا صاف شد و ضبط می خوند
این آمدن این رفتنم رنج و عذابی بود و بس ... ای فلک بازی چشم تو نازم ... بیگمان آمدم تا که ببازم ...
یه خورده که سرعت گرفتیم رسیدیم به دوست و هم استانی عزیز، که هِلک و هِلک داشت توی جاده زیگزاگ می رفت.
بوق زدیم یعنی سلام
جفت راهنما زد یعنی من بیدارم خوابم نبرده.
تو ای ساغر هستی به کامم ننشستی... ندانم که چه بودی .. ندانم که چه هستی ....

پی نوشت:

_ بعد از خوندن کتاب خوشه های خشم (جان اشتاین بک) به بنده خدایی که اصرار داشت کتاب رو بخونم گفتم چرا کتاب یهو قطع شد.. نکنه دوجلدی هست و من خبر ندارم ..نگاه عاقل اندر سفیه بهم انداخت.. کوتاه و تفکر برانگیز گفت مگه بدبختی و بیچاره گی، پایان و انتها داره؟ خاطره این دفعه منم بدون هیچ پیام و پایانی یهو تموم شد ..( منو به قیافه خل و چلی تصور کنید که ادای متفکر ها رو در آورده) میگم.. مگه آواره گی و گم و گور شدن هم تعریف کردن و پایان و انتها می خواد؟
_ عمو ذبیح واقعا واقعی بود... (اینقدر که از دستش حرص خوردم و عصبانی شدم بنده خدا رو بد توصیف کردم) اگر از کویش گذر کردید از جانب بنده حقیر هم سلام برسونید. صلوات ها رو یادآور بشید .
یاعلی
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 13 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

26

م.فرياد ,عاطفه حجابی دخت ایمن ,لیلا حسن زاده ,شيدا سهرابى ,اميرمحمد نائيجيان ,غزل غفاری ,عباس پیرمرادی ,داوود فرخ زاديان ,رضا فرازمند ,زهرا محمدی ,سحر ذاکری ,زهرابادره (آنا) ,احمد دولت ابادی ,م.ماندگار ,زهرا بانو ,مرتضی حاجی اقاجانی ,حمید جعفری (مسافر شب) ,سید رسول مصطفوی ,فرزانه رازي , ناصرباران دوست ,شهره کبودوندپور ,پیام رنجبران(اکنون) ,آزاده اسلامی ,کامران غفوری ,بهروزعامری ,الف.اندیشه ,


این داستان را خواندند (اعضا)

ناصرباران دوست (7/5/1395),زهرا بانو (7/5/1395),سید رسول مصطفوی (7/5/1395),زهرابادره (آنا) (7/5/1395),احمد دولت ابادی (7/5/1395),سحر ذاکری (7/5/1395), ناصرباران دوست (7/5/1395),م.ماندگار (7/5/1395),مهری جمشیدیان (7/5/1395),کامران غفوری (7/5/1395),سعیده پهلوان کندر شریفی (7/5/1395),سید رسول مصطفوی (7/5/1395),رضا فرازمند (7/5/1395),الف.اندیشه (8/5/1395),بهروزعامری (8/5/1395),آزاده اسلامی (8/5/1395),فرزانه رازي (8/5/1395),سعیده پهلوان کندر شریفی (8/5/1395),لیلا حسن زاده (8/5/1395),مرتضی حاجی اقاجانی (8/5/1395),داوود فرخ زاديان (9/5/1395),نیما موذن (9/5/1395),همایون طراح (9/5/1395),همایون به آیین (10/5/1395),شهره کبودوندپور (10/5/1395),سعیده پهلوان کندر شریفی (10/5/1395),تینا قدسی (10/5/1395),عباس پیرمرادی (11/5/1395),سيدمحسن عظيمى (12/5/1395),لیلا طباطبایی (12/5/1395),شهرام شکریان (13/5/1395),محمد شاهکان (15/5/1395),هما ورودی (18/5/1395),پیام رنجبران(اکنون) (27/5/1395),شيدا سهرابى (31/5/1395),نرجس علیرضایی سروستانی (5/6/1395),پیام رنجبران(اکنون) (10/6/1395),اميرمحمد نائيجيان (12/6/1395),پیام رنجبران(اکنون) (20/8/1395),نرجس علیرضایی سروستانی (29/8/1395),غزل غفاری (9/12/1395),

نقطه نظرات

نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1395 - 08:52

نمایش مشخصات ناصرباران دوست درود بر بانو سروستانی گرامی
عرض ادب و احترام
ایشالو خدا در تمام شادیهای دنیارا به سوی دل شما باز کند. و ماشین زندگیتان همیشه سالم باشد و تنش به ناز عمو ذبیحان نیازمند نباشد .و بجای جفت راهنما در تمام مسیر زندگی جفت شیش بیاورید و همواره از فرح انگیز ترین مسیرها به سمت مقصد بکوچید و از ضبط صوت ماشینتان اهنگهایی پخش شود که لاجرم هر شنونده ای یک دستی بشکن زنان ویبره شود و خلاصه از سفر زندگیتان لذت کامل و اکمل ببرید که سر صبحی دلمون را با طنزی نرجسانه شاد فرمودید . و خنده را بر صورتمان حک نمودید .
دعا می کنم حالا که این داستان تمام شد به سلامتی به منزل رسیده باشید و مشغول نگارش داستان بعدی باشید .
عالی بود بانو
دست مریزاد
پیشکش قلم طنازتون
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
پاینده باشید و قلبتان از مهر و شادی آکنده


@ ناصرباران دوست توسط ناصرباران دوست Members  ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1395 - 08:54

نمایش مشخصات ناصرباران دوست خواستم خوشحالی کنم که اول شدم
بعد دیدم به لطف دوستان و بخصوص مدیر کریممان سایت چنان خلوت شده که از کله ی عمو ذبیح خلوت تر!!! بطوریکه هرکس هرجا داستان بخواند حتمن اولین نفر است :D :D :D :D :D


@ ناصرباران دوست توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1395 - 16:19

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی شما همیشه اول هستید
اول توی ... مرام ، معرفت ، جوانمردی، صفا ، صمیمیت ، محبت و مهربانی،متانت ، فرو تنی ، بزرگ منشی ،بلندی طبع ، برخورد و اخلاق خوش ،کردار و رفتار صحیح ، و خیلی حسن های خوب دیگه
اول برای گرمی قلم توی نویسندگی و شاعری

اگه عمو ذبیح بفهمه ک خلوتی سایت رو تشبیه کردید به کله اش اعاده ی حیثیت میکنه .. آخه عمو دور کله اش یه کوچولو مو داره ک شپش توش استراحت کنه ولی اینجا برهوت شده .. خشک و بی آب و علف ..خخخخ


@ ناصرباران دوست توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1395 - 16:32

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی هزاران هزار درود
عرض ارادت بی نهایت خدمت استاد بزرگوارم جناب کریمیان
راستش رو بخواید منم دلم شاد شد و ذوق زده شدم از زیارت شما و اینکه تشریف اوردید و مثل همیشه با نگاه گرم ..نوشته ی سراپا ایرادم رو خوندید
خوشحالم ک تونستم یه کوچولو لبخند به لبتون بیارم و خوشحال تر اینکه مورد توجه تون قرار گرفت و مثل همیشه لطف و محبت و تشویق های بی دریغ تون رو نصیبم کردید
یه عالمه تشکر بابت دعا های خوبی ک در حقم کردید .. منم متقابلا همین دعا ها رو براش شما آرزو مندم امیدوارم عمر با عزت داشته باشید دلتون خوش سرتون سلامت .. همیشه پاینده و دلشاد باشید .. سایه تون کم نشه از سر اهالی خانواده و جامعه ی نویسنده ها و سایت داستانک
ممنونم از اینکه به نوشته های بی ارزشم سر میزنید و باعث اعتبار شون میشید

یه دنیا قدر دانی و یه عالمه سپاس


نام: مرتضی حاجی اقاجانی   ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1395 - 10:24

@};- @};- @};- @};- @};-


@مرتضی حاجی اقاجانی توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1395 - 16:39

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی سلام و عرض ارادت خدمت جناب آقاجانی
آقای آقاجانی یه مدتیه ستاره سهیل شدید و نیستید
گویا کم سعادت شدیم از زیارتتون
امیدوارم روز و رزورگار بر وفق مرادتون باشه و دلتون همیشه شاد و حالو احوالتون میزوون و ساز زندگی تون همیشه کوک
یه عالمه تشکر و بی نهایت سپاس


نام: زهرا بانو کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1395 - 10:45

نمایش مشخصات زهرا بانو سلام به روى ماه نرجس خانوم



خانم ورى ورى خوشحالم از چندين جهت يکى اينکه خدا رحم کرد و بر خلاف برخى گمانه زنى ها در داستانک تخته نشد و ما مى تونيم دوباره داستاناى همديگه رو بخونيم و لذت ببريم , يکى ديگه اينکه از کنج عزلت بيرون آمدى و بالاخره عاپ فرمودى خانم جان , ديگرى اينکه اهتمام فرمودى به زيرو روکردن صنف مکانيک هاى بين راهى ... و از توصيفات و تشبيهاتت علاوه بر لذت دندانى و نيشى لذت اخروى هم برديم بس که داغ دلمون تازه شد و پا به پاى تو صلوات فرستاديم ... آخرى هم اينکه اومديم خودتو ببينيم ولى يه مکانيک چاق و کار نابلد اعصابمونو ريخت به هم منو که ميشناسى از هيچ صنفى دل خوشى ندارم , دانشمندا دارن تحقيق مى کنن ولى هنو نفهميدن مشکل آدمايى مثل من چيه , بگذريم...بله داشتم مى گفتم اعصاب ما قاراشميش شد و خواستيم از تو همين پيج مجازى مشتى لگدى نثار عمو ذبيح کنيم که بلکم دلم خنک بشه که خانواده اومدن دودستى نگرم داشتن , الانم ... دارن ميگن صلوات بفرست آروم شى ...!!!

دوست دارم , کارت حرف نداره اينا که من نوشتم مرف بود , عزيزى درود خعلى زياد بر تو .


@زهرا بانو توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1395 - 16:55

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی ای جان
زهرا بانوی گلو گلاب
سلام به روی ماهت دو چشمون سیاهت
گنج عزلت آنتن نمیداد اومدم بیرون توی حال نشستم
میگما زهرا ؟ کاش از این به بعد هر روز می نشستیم پشت سر سایت و عوامل اجرائیش و پشت صحنه اش غیبت میکردیم .. فک میکنم خوب جواب میده این کار ..خخخ
یادم باشه دفعه دیگه خواستم از حوالی تعمیرگاه عمو ذبیح رد شم .. صدات کنم بیای .. این انرژی نهفته ت رو شکوفا کنی ..هم همه دلشون خنک میشه هم عمو ذبیح میفهمه ک با کیا طرفه .. هوا میاد دستش ک آبجی من چقدر کارش درسته ..
فک میکنم دانشمندا دارن سعی بی فایده میکنن برا شناختنت .. چون بی نظیری از این لحاظ میگم
خوشحالم ک می بینمت .. فدای مهربونی های آبجیم ... مشت و لگد هات رو بذار سر تاقچه .. تا بیام بپیچمش توی بقچه.. خوشحالم ک عمو رو دوست نداشتی خخخ
میدونی ک دل به دل راه داره .. من بیشتر دوست دارم .. ممنونم ک مثل همیشه پر انرژی اومدی و مهر و محبتت رو نصیبم کردی... دمت گرم

یه عالمه قدر دانی و بی نهایت سپاس


نام: ح شریفی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1395 - 10:50

نمایش مشخصات ح شریفی سلام بر خانم سروستانی
داستانو جالب بود ، ازخوندنش لذت بردم کاکو:)
موسیقی در داستان با وصف حال وها جور در می آمد و حس خوبی به مخاطب می داد .
دیگه نمی دونم چی باید بگم :) ، فقط آرزوی موفقیت برای شما @};-
موفق باشید @};- @};- @};-


@ح شریفی توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1395 - 17:07

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی سلام و عرض ارادت بی نهایت به آقای شریفی بزرگوار
قابل نگاه های گرم و مهربون کاکام نداشت
خوشحالم کردید با اومدنتون .. دیدید ک من آدم حرف گوش کنی ام به حرف کاکام گوش میدم .. حتی اگه باشه به عمو ذبیح بیچاره پیله کنم .. و یه چیزی سر هم کنم برای نوشتن .. چه خوب ک موسیقی توی نوشته نظر تون رو جلب کرد .. خوشحالم ک مهر تایید خورد روش
خب دیگه چی بگم
ممنونم ک به نوشته ی کج و معوجم سر زدید و مثل همیشه کاستی هاش رو نادیده گرفتید .. زیر سیبیلی ردش کردید ..خخخ
منم برای شما دنیایی از آرزو های براورده شده رو آرزو مندم.. حاجت های براورده شده به خیر .. همیشه موفق و سربلند باشید به یاری و در پناه یزدان

یه عالمه تشکر و بینهایت سپاس


نام: زهرابادره (آنا) کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1395 - 11:25

نمایش مشخصات زهرابادره (آنا) سلام بر دخترم بانو نرحس عزیزم
داستان خیلی دلنشینی همراه با طنزی ظریف و زیبا که چاشنی آن کرده بودید .
داستانی که یحتمل سر خیلی از دوستان مشابه آن آمده ولی چند سال پیش یکی از این تعمیرکارها که جوانی ماهر و کارکشته بود.لطفی در حق ما کرد که تا به ابد فراموش نخواهم کرد .
از داستان لذت بردم چرا تعلیق و توصیفات لازم و به جایی داشت که نشان از زبدگی قلم شما بود .
پی نوشت شما نشانگر روح متواضعانه شما بود
در کل خسته نباشید غرایی به شما گفته و آرزوی موفقیت دارم
تمام گلهای عالم تقدیم وجود پرمهرتان باد


@زهرابادره (آنا) توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1395 - 17:19

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی جانم
قربون آنای عزیز و مهربونم
سلام به روی همچو ماه تون آنا جان
من شرمنده شمام میدونم ک مشغله زیادی دارید و با این وجود خوشحالم ک به نوشته ام سرزدید .. ذوق کردم
این بنده خدا عمو ذبیح هم آدم بدی نبود .. فقط به کاری ک وارد نبود دست زد و گرنه من مطمئنم اگه میخواست ماشین سنگین تعمیر کنه ..توی سه سوت و چشم بسته تعمیرش میکرد .. ولی خوبه ک آدم شانس داشته باشه هااا
شما از بس خوبید همه خوبی های دنیا رو به طرف خودتون جذب میکنید
ممنونم ک به نوشته های سراپا ایراد دارم سر میزنید و با نگاه گرمتون میخونید و مثل همیشه از گفتن کاستی هاش چشم پوشی میکنید .. متشکرم از تعریف و تشویق های بیدریغ تون ..خدا حفظ تون کنه .. سایه تون همیشه مستدام
دوستتون دارم یه عالمه هرچی بگم بازم کمه

بی نهایت تشکر و یه دنیا سپاس


نام: احمد دولت ابادی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1395 - 11:43

نمایش مشخصات احمد دولت ابادی درود بر شما. بسیار با مسما و بسیار پر انرژی هستید در نوشتن. برایتان موفقیت ارزومندم. از اینگونه نوشتن و سوژه یابی بسیار خرسندم. داستان در عین سادگی از توان و قابلیت خوبی برخوردار بود.


@احمد دولت ابادی توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1395 - 17:26

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی هزاران هزار درود
و عرض ارادت بی انتها به استاد دولت آبادی بزرگوار
چقدر خوب ک شما رو میبینم... خوشحالم از اینکه اومدید و نوشته ی پر از ایرادم رو خوندید و از کاستی های بیشمارش چشم پوشی کردید
مطمئنم اگر پیشرفت یا تغییری رو به درستی حاصل شده به خاطر راهنمایی های بی دریغ شما بوده .. مدیون لطف و محبتتون هستم .. و منت دار راهنمایی ها تون
خوشحالم ک یه کوچولو مورد توجه تون قرار گرفت و ممنونم از اینکه تشویقم میکنید برای بهتر شدن و پیشرفت

یه عالمه قدر دانی و یه دنیا سپاس


نام: م.فرياد کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1395 - 13:03

نمایش مشخصات م.فرياد سلام بر شما طنزنویس خلاق@};-
خوشحالم که باز هم طنزی روون و دلنشین ازتون میخونم با موضوعی ملموس@};-
زندگی خیابانی مه آلود است. احساس و اندیشه ای مه شکن باید... م. فریاد
باغ آرزوهاتون پرميوه @};-


@م.فرياد توسط م.ماندگار Members  ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1395 - 15:11

نمایش مشخصات م.ماندگار درود جناب فریاد
خوشحالم اینجا می بینمتون @};-


@م.ماندگار توسط م.فرياد Members  ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1395 - 15:58

نمایش مشخصات م.فرياد سلام از ماست میم بانوی گرامی@};-
ما هم خوشحالیم از دیدن شما:)
نقاشی خودتونه هنرمند؟:)
باغ آرزوهاتون پرميوه@};-


@م.فرياد توسط بهروزعامری Members  ارسال در جمعه 8 مرداد 1395 - 08:29

نمایش مشخصات بهروزعامری درود بر فریاد غایب


@};- @};- @};-


@بهروزعامری توسط م.فرياد Members  ارسال در یکشنبه 10 مرداد 1395 - 18:58

نمایش مشخصات م.فرياد درود بر شما آقای عامری گرامی@};-
والله دوست داريم حاضر باشيم، رامون نميدن:(
در كوي نيكنامي، ما را گذر ندادند
گر تو نمي پسندي تغيير كن قضا را:-/
سپاسگزارم از اينكه به يادم هستيد@};-
شاد باشید@};-


@م.فرياد توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1395 - 18:05

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی سلام بر شاعر گرانقدر
عرض ادب و ارادت بی نهایت خدمت شما بزرگوار
چی بهتر از این
باعث افتخارم هست زیارت شما .. و چقدر خوشحالم از اینکه هستید و مزین میکنید نوشته ی بی ارزشم رو با شعر های ناب و بی نظیر تون .. چشمه شعریتون همیشه جوشان و خورشان .. سایه تون همیشه مستدام .. مهرتون بی پایان ... روحتون سرشار از خوشی ..دلتون پر از شادی و نشاط
ممنونم از اینکه می اید و نوشته هام رو میخونید و میدونم ک از کاستی های بی شمارش چشم پوشی میکنید
مثل اینکه من یه روز غلط نداشته باشم روزم شب نمیشه .. حق با شماست .. اعتراف میکنم ک شانسی دیپلم گرفتم .. باید برم کلاس اول دوباره درس بخونم ..خخخخ
باز هم مثل همیشه با تشویق های بی دریغ تون شرمندم کردید .. باغ ارزو های شما هم همیشه سرسبز و خرم و پر از میوه های رسیده .. بازم متشکرم و بازم ارادتمندم

یه دنیا قدر دانی و یه عالمه سپاس


@م.فرياد توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در یکشنبه 10 مرداد 1395 - 09:52

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام علیکم م. فریاد عزیز:)
@};- @};- @};- @};-


@شهره کبودوندپور توسط م.فرياد Members  ارسال در دوشنبه 11 مرداد 1395 - 11:32

نمایش مشخصات م.فرياد علیکم السلام و رحمة الله... تقبل الله!@};- :)


نام: م.ماندگار کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1395 - 15:13

نمایش مشخصات م.ماندگار سلام آبجی نرجسی
بسی شیرین بود داستانتان :)
لذت بردم بانوی خوش قلم
همیشه ابتکارتو دوست داشتم قلمتم دوست دارم
یه عالمه برات آرزوی موفقیت دارم
:x :* @};- @};- @};-


@م.ماندگار توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1395 - 17:58

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی جان دلم
سلام به روی ماه آبجی گلو گلاب خودم
مژگان بانوی مهربونم
قربون نگاه گرم و پر از مهر و محبتت .. خوشحالم کردی با اومدنت
میدونی ک کمال همنشین و از این حرفا ... وگرنه من کجا و نوشتن کجا .. باور کن به خاطرخوندن قلم گرم دوستای گلی مثل تو هست ک منم سر ذوق میام و یه چیز هایی رو مینویسم... درسته ک با امضای خونین قلم مینویسی .. ولی فقط از قلمت زیبایی روی کاغذ حک میشه .. به پای داستان های زیبا و شعر های لطیف شما ..قطعا و ابدا و عمرا برسه بانو .. دمت گرم ک هستی
ممنونم ک به نوشته های پر از ایرادم سر میزنی و میخونی ... با تشویق های بی دریغت شرمندم میکنی
منم برات ارزو ی موفقیت و پیشرفت و سربلندی و عمر با عزت دارم .. رسیدن به ارزو هات ارزومه
یه عالمه تشکرو بی نهایت سپاس


نام: کامران غفوری کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1395 - 18:08

نمایش مشخصات کامران غفوری سلام خسته نباشید خانوم سروستانی
فک کنم همیشه باید من آخرین کامنت داستانهای شما رو بزارم نمیدونم چه حکمتی به هر حال لذتی که در کامنت اخر هست در اول نیس بگذریم بریم سراغ عمو ذبیح تا جایی که میشد خوب توصیفش کرده بودین ینی شمام نمیگفتین ماشین سنگین تعمیر میکنه ما خودمون ذهنمون منحرف شده بود که این ذبیح شما عمرا مکانیک ساده باشه با نوشابه یک و نیم لیتری خوردنش صلواااات.بس که خوب بهش پرداخته بودین.این تیکه رو خیلی دوس داشتم جاده ی بدون بریدگی، نصف شب جفت راهنما و....
درکل قلمتون پایدار مرسی که فرصت لذت بردن ازشو به ما میدین


@کامران غفوری توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1395 - 18:32

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی سلام و عرض ارادت به آقای غفوری بزرگ
سلامت باشید
عه ..کی گفته آخرین کامنت ؟ به قول مولانا
اندک اندک جمع مستان میرسند** اندک اندک می پرستان میرسند
دلنوازان ناز نازان در رهند* *گلعذاران از گلستان میرسند
اندک اندک زین جهان هست و نیست** نیستان رفتند و هستان می رسند
شوخی بود .. به هر حال اول و آخر نداره .. مهم اینه ک هستید و منت به سر بنده میذارید با اومدنتون
چقدر خوب ک شما رو اینجا می بینم .. خوشحالم ک نوشته ام مورد توجه تون قرار گرفته .. اون قسمتش رو ک اشاره کردید خوشتون اومده .. خلاصه کل ماجرا بود تیتر وار خخخخ
امان از دست عمو ذبیح ... ک هیچ رفتاریش نرمال نبود
هنوز سفارش شما پابرجاست .. دارم روی داستانش کار میکنم .. شما هم دفاعیه تون رو آماده کنید ..خخخخ
ممنونم ک به نوشته ی بی ارزشم سر میزنید و میدونم ک از ایراد های بی شمارش چشم پوشی کردید و خوشحالم ک تا حدودی تایید شما رو گرفت

یه عالمه قدر دانی و یه دنیا سپاس


@نرجس علیرضایی سروستانی توسط کامران غفوری Members  ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1395 - 22:42

نمایش مشخصات کامران غفوری اها خوب شد خودتون اشاره کردین هر چی باشه خودم به شدت پشتشم بشدتم ازش دفاع می کنم به شدتم باهاش حال می کنم
قلمتون پایدار


@نرجس علیرضایی سروستانی توسط کامران غفوری Members  ارسال در جمعه 8 مرداد 1395 - 14:51

نمایش مشخصات کامران غفوری فقط این سطر رو متوجه نمیشم
در حال خوردن نوشابه 1/5لیتری مشکی به تیر رأس چشم اومد!!!


@کامران غفوری توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در جمعه 8 مرداد 1395 - 20:04

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی تیر رس درسته غلط نوشتم
امکان ویرایشش هم نیس

مسافتی که تیر بُرد کند و به هدف برسد؛ انتهای مسافتی که گلوله پس از خارج شدن از توپ یا تفنگ به آن برسد و از آن بیشتر نرود...اینو فرهنگ لغت عمید میگه
مقدار مسافتی که تیر بتواند به هدف برسد... اینو معین میگه
چشم مجاز از اسلحه بگیرید و قدرت دید چشم رو بُرد تیر .. عمو ذیبح رو هدف ..خخخ
شما مقداری مسافت دارید با من ..اینقدر سرم رو میچرخونم تا با چشم شما رو ببینم .. وقتی نگاه میکنم و می بینمتون توی تیر رس نگاه من قرار گرفتید
امروز جمعه هست و مغزم تعطیله ..بیشتر از این مغزم نمیکشه توضیح بدم .. خخخ ..امید ک متوجه شده باشید.


نام: سید رسول مصطفوی   ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1395 - 20:26

سلام
عمو ذبیح را با دقت مطالعه کردم جالب بود ساده و روان ، از این عمو ذبیح ها زیاد داریم البته باید دید پولی که شما به عمو ذبیح دادید برای کجا خرج می شه احتمالا ساندویچ عمو ذبیح بدون خیارشور یا گوجه بوده .
با تشکر موفق باشید


@سید رسول مصطفوی توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در شنبه 9 مرداد 1395 - 10:55

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی سلام و عرض ارادت به آقای مصطفوی گرامی
من حدس میزنم ساندویچ عمو ذبیح نون اضافه هم داشته
چقدر خوب ک خوندید و خوشحالم از دیدن شما ..بی گمان اومدن شما باعث اعتبار و ارزش نوشته ی بی ارزش من میشه.. ممنونم از اینکه اومدید و خوندید و میدونم ک از کاستی ها و ایراد های بیشمارش چشم پوشی کردید
صادقانه بخوایم فکر کنیم همه ما یه عمو ذبیح مخفی توی وجودمون داریم .. عمو ذبیح خیلی ها شکوفا شده و بزرگ شده و همیشه در حال شکم چرانی و پول مفت گرفتن و سوء استفاده از موقعیت ها هست .. عمو ذبیح بعضی ها همین طور نوزاد مونده
خوشحالم کردید با اومدنتون .. اگه حسنی هم نوی نوشته دیدید بیگمان به خاطر نگاه گرم شماست ک با مهربانی نوشته رو خوندید
یه عالمه تشکر و بینهایت سپاس


نام: رضا فرازمند کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1395 - 21:03

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

بو وای جونی

سر فرصت خدمتتان می رسم

زنبیل احساس مرا پذیرا باشید@};- @};- @};-


@رضا فرازمند توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در جمعه 8 مرداد 1395 - 11:14

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی سلام
عرض ارادت بی شمار به دکتر فرزمند بزرگ
اصلا شما ک میاید و میگید بوای جونی حالو احوالم عوض میشه ..
چه خوبه ک هستید .. خدا حفظتون کنه
راضی به زحمت نیستم به خدا
زنبیل احساسات تون رو میذارم روی چشمم .. حاج رضا فرازمند بزرگوار تشریف اوردن .. باعث افتخارم هست ک بهم سر میزنید ..ممنونم یه عالمه
زنبیل احساس تون سرشار از نور و روشنی


نام: بهروزعامری کاربر عضو  ارسال در جمعه 8 مرداد 1395 - 08:34

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام گرامی

بکار بردن تفسیرهای جدید از اتفاقهای کهنه نوشتتون رو خواندنی و جذاب کرده

نو نویسی یعنی همین موضوع های نو و بکار بردن تعبیرهای نو

لمپنیسم آنطوری نیست که بچشم می آید

متاسفانه بصورت لاف در جنوب و غرب ایران فراگیر شده


درود بر شما

خوب بود خوب


@};- @};- @};-


@بهروزعامری توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در جمعه 8 مرداد 1395 - 20:16

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی سلام و عرض ارادت بی انتها به استاد عامری گرامی

نمیدونم چرا حس میکنم نظرتون رو شدید توی داستان بعدی ک گذاشتم توی سایت مطابق میبینم
البته این داستان رو ک میگم باعث و بانی نوشتنش شما بودید و از راهنمایی ها تون استفاده کردم
همیشه نظراتون برام مهم هست و سعی میکنم نهایت استفاده ببرم .. ممنونم از اینکه با نگاه گرم نوشته هام رو میخونید و میدونم ک مثل همیشه از از ایراد های بی شمارش چشم پوشی کردید
خوشحالم ک حداقل تایید رو از طرف شما گرفت و مورد توجه تون قرار گرفت
خدا حفظتون کنه .. سایه تون مستدام و برقرار
لاف بچه های جنوب اگه نباشه زندگی از رونق میافته .. باور کنید .. از بس مشکلات دارن برای اینکه یه خورده سرگرم بشن لاف میزنن .. ولی موضوع لمپنیسم رو موافقم با شما .. درست میفرماید
یه عالمه تشکر و یه دنیا سپاس


نام: رضا فرازمند کاربر عضو  ارسال در جمعه 8 مرداد 1395 - 11:09

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

بانوی گرانقدر وادیب

از داستان طنز شما لبخند -بر لب جانم نشست

بهره بردم

بدبختی وخوشبختی هیچکدام پایان ندارد

بدبختی برای عده ای-وخوشبختی برای عده ای دیگر

اما باید گوشهای این عمو ذبیح را -جفت - بریدو گذاشت کف دستش
روح شاد وراهش پر رهرو

ما ایرانی ها همگی به تقلب ودروغ عادت داریم

ژاپنی ها برای همدیگر کار می کنند ما ایرانی ها برای خودمان/ البته برای جیبمان/

دست مریزاد


@};- @};- @};-


@رضا فرازمند توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در جمعه 8 مرداد 1395 - 20:34

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی سلام و یه عالمه عرض ارادت به دکتر فرازمند بزرگوار

شرمنده ام کردید ک دوباره اومدید
همیشه خجالت میکشم وقتی شما با این همه مشغله.. به نوشته های بی ارزشم سر میزنید و با نگاه گرم و مهربونتون میخوندید .. ممنونم
چقدر خوب ک نوشته ام باعث شد لبخند به لبتون بشینه... خدا کنه همیشه روح و روان تون سرشار از نشاط و خوشی و شادی و خوشحالی و لبخند عضو جدا نشدنی لبتون باشه
ما ایرانی ها همیشه علاقه داریم توی کاری ک اصلا ازش سر در نمیاریم مداخله کنیم و دست ببریم توش .. دروغ و تقلب ک این روز ها شده خوراک مون
من ک زورم نرسید به عمو ذبیح.. فقط به روحش صلوات فرستادم شما دیدینش .. حتما حسابش رو برسید ... خخخ
منت گذاشتید به سرم با اومدنتون .. خدا حفظ تون کنه

یه عالمه تشکر و بی نهایت سپاس


نام: الف.اندیشه کاربر عضو  ارسال در جمعه 8 مرداد 1395 - 12:24

نمایش مشخصات الف.اندیشه سلام نرجسی گل و گلاب:x

خوشحالم که باز هم داستان زیبا و خاص قلم نرجسی ازت خوندم .

عالی بود .عالی عالی

به تمامیِ شب
کنارِ پیکرِ رفیقِ کشته شده‌ام
دراز کشیدم...
صورتش رو به قرصِ ماه
با دهانی درهم شکسته و
دستانی خشکیده از مرگ
به سکوتم رخنه کرد
و من آن شب
نامه‌های عاشقانه‌ی بسیاری نوشتم…

هیچ گاه چنین
دلبسته‌یِ زندگی نبودم!


#جوزپه_اونگارتی

لذت بردم عزیزم.

شاد و پیروز باشی .:x @};-


@الف.اندیشه توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در جمعه 8 مرداد 1395 - 21:15

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی سلام و هزاران درود به بانوی اندیشه های ناب
اندیشه بانوی عزیز و مهربانم
فدای قلب مهربون و روح لطیف آبجیم .. باعث افتخار منه ک به نوشته های بی ارزشم سر میزنید واقعا منت به سرم میذاری آبجی ..میدونم ک از ایراد های بیشمارش چشم پوشی کردی و با نگاه گرمت خوندی
یه شعر ناب گذاشتی .. هرچی گشتم یه شعر پیدا کنم دیدم هیچ شعری لیاقت نگاه زیبات رو نداره .. خودمم ک کلا بی استعدادم .. دست به دامن سهراب سپهری شدم و خانه ی دوستش .. تقدیم به دوست عزیزم
خانه ی دوست کجاست؟
در فلق بود که پرسید سوار
اسمان مکثی کرد
رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت
نرسیده به درخت کوچه باغی است که از خواب خدا سبز از تر است
ودر آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت ابی است
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر به در می ارد پس به سمت گل تنهایی می پیچی ..دو قدم مانده به گل
پای فواره ی جاوید اساطیر زمین میمانی
و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد
در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی
کودکی می بینی.. رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه ی نور
واز او می پرسی
خانه ی دوست کجاست؟
خدارو شکر ک هستی .. ممنونم از لطف و تشویق های بی دریغت
یه عالمه تشکر و بینهایت سپاس


نام: فرزانه رازي کاربر عضو  ارسال در جمعه 8 مرداد 1395 - 14:39

نمایش مشخصات فرزانه رازي
نرجس ... یاد یه جوک افتادم ... =))
دمت گرم خیلی باحال بود ...
فقط یهچیزی .. اون تیر رس نیس ؟؟؟ یا من چپ و چوله فهمیدم ؟! :-/
ینی خیلی چسبیدااااا... :D
دمت گرم دختر ناز مامانت .
:*
راستی سلام . خوبی میدونم .
شاد شاد شاد تا ته ته تهش !
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
:x :x :x
:* :* :*


@فرزانه رازي توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در جمعه 8 مرداد 1395 - 21:27

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی دمی با دوست به سر بردن دو صد دنیا بها دارد
خوشا آن کس که در دنیا رفیقی با وفا دارد

بخند ک وقتی میخندی روح و روانم شاد میشه .. فدای خند های آبجیم
سلام به آبجی گلو گلاب و نازنین خودم
تیر رس درسته .. اشتباه نوشتمش .. اومدم بهت بگم آبرو داری کن .. دیدم اون بالا یکی دو نفر دیگه هم گفتن .. اینقدر هم ک پوستم کلفت شده برای غلط نوشتن .. فک کنم اگه یه روز هم کل داستان درست باشه توش نشه غلط پیدا کرد.. من یه چیزیم بوده .. احتمالا اون روز مریض بودم ...خخخ .. خودمم از بس غلط املایی اینو و اونو گرفتم .. حقمه .. باشد ک پند گیرم
یه مدت بود داستان طنز سایت کم شده بود .. اومدم دیدم داستان تو هم مثل همیشه طنز هست .. توی دلم کلی بهت ای والله گفتم .. خداییش دمت گرم ک چراغ طنز رو روشن نگه میداری .. باور کن هنوز یادم می یاد کلی میخندم
همیشه دلت شاد و لبت خندون و زندگیت به نشاط .. خوشحالم میکنی با اومدنت .. میدونم ک از ایرادهای بیشمارش چشم پوشی کردی .. فدای نگاه گرم و مهربونت

یه عالمه تشکر و بینهایت سپاس


نام: آزاده اسلامی کاربر عضو  ارسال در جمعه 8 مرداد 1395 - 18:53

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلام نرجس نازنین و دوست داشتنی
اول بگم که قلمت رو خیلی دوست دارم. خیلی گرما و حرارت داره. و آدم سرمایی ای مث من با هرم نفسهای قلمت گررم میشه.
و بعد بگم پی نوشتتت عالی بود. یعنی بنظرم این داستان با پی نوشت کامل بود.
و سوم بگم که داستان طنازت را دوست داشتم. عالی بود. خیلی خوشم اومد
و در آخر بگم که خیلی عزیزی
موفق باشی عزیزم.
@};- @};- @};- @};- @};- @};-
:* :* :*
:x :x :x


@آزاده اسلامی توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در جمعه 8 مرداد 1395 - 22:42

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی سلام و هزارن درود به بانوی مهرو عاطفه
خانوم دکتر اسلامی عزیز و مهربانم
چقدر خوب ک شما اینجا میبینم ..منت ب سرم گذاشتید با اومدنتون .. خبر دارم ک مشغله زندگیتون زیاده و شرمنده تون میشم همیشه ک با نگاه گرمتون نوشته های پر از ایرادم رو میخونید
میدونم ک بلند طبع هستید و هر داستانی مورد توجه تون قرار نمی گیره و بازم میدونم ک از ایراد های و کاستی های نوشته ام چشم پوشی کردید و مثل همیشه تشویقم کردید .. اگه حسنی هم توی نوشته ام هست .. بی گمان باعثش.. شاگردی قلم شما بوده
راستش رو بخواید ..خودم هم پی نوشت ها رو خیلی دوست دارم .. همیشه هم سعی میکنم یه نکته از داستان رو نگه دارم تا توی پی نوشت بیارمش .. خوشحالم ک مورد توجه تون قرار گرفته
توی داستان من پدر قاتلتون هستم .. اینقدر شرمنده تون لطف و محبت تون شدم ..راستش اومدم بگم اینطور ها هم نیست ..خجالت کشیدم .. شاگر نوازی میکنید
شما به من همیشه لطف دارید.. شرمنده لطف بی انتهاتون هستم ..فدای صفا و مهربونی تون

یه عالمه تشکر و یه دنیا سپاس


نام: لیلا حسن زاده   ارسال در شنبه 9 مرداد 1395 - 20:08

سلام نرجس خانوم عزیز و خوش قلم؛ ببخش که دیر اومدم؛ البته داستانت رو دیروز خوندم و خیلی هم لذت بردم؛ ولی نتونستم کامنت بذارم؛ به هرحال دوستان عزیز داستانکی و در کل حرفه ای ها نظراتشون رو گفتند و صدالبته هرچی که احیانا از تعریف کم گذاشته باشند، من با تمجیدهای فراوان جبران می کنم؛ عالییییییی بود، احسنت بر شما، دم قلمتون گرم، قلمتون سبز و نویسا عزیز دل
@};- @};- @};- @};- @};- :D


@لیلا حسن زاده توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در یکشنبه 10 مرداد 1395 - 12:39

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی یه عالمه سلام گرم به خانوم حسن زاده عزیزم

این حرفو نزنید بانو ... باور کنید ناراحت میشم .. دیر رسیدن یعنی چه ؟ همین ک با نگاه گرمتون نوشته ی بی ارزشم رو میخونید دنیایی برام ارزش داره .. منت دار حضورتون و قدر دان لطف و مهربانیتون هستم
خوشحالم کردید با اومدنتون ...چقدر خوب ک دوست داشتید .. باعث افتخارم هست ک بهم سر میزنید .. میدونم ک شما هم مثل بقیه از ایراد های نوشته ام صرف نظر کردید.. البته این رو هم میدونم ک نوشته هام به پای قلم زیبا و وزین شما نمیرسه
قربون مهر و محبت تون بانو

یه دنیا قدر دانی و بی نهایت سپاس


نام: همایون به آیین کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 10 مرداد 1395 - 08:32

نمایش مشخصات همایون به آیین درود بر بانو سروستانی عزیز
مثه همیشه طراوت و شادابی در نوشته هاتون موج میزنه و تسلط خوب شما بر داستان کردن اتفاقات پیرامون ستوندنی ست! جسارتن موارد زیر از نگاه من قابل اصلاح است:
- «...کف کله اش...» من هنوز چنین چیزی نشنیدم!
- «...به تیر راس چشم اومد.» جمله زیبایی نیست!
- «عمو ذبیح» و «عامو ذبیح» از زبان یک نفر؟!
- «... تاریکی کم کم داشت نقاب از چهره بر میداشت...» تداعی و تصور رفتن تاریکی و اومدن روشنایی را بدنبال دارد!


@همایون به آیین توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در یکشنبه 10 مرداد 1395 - 11:10

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی سلام و یه عالمه عرض ارادت به آقای به آیین ارجمند
چه خوب.. این شد یه نقد درست و درمون
خوشحالم ک شما رو میبینم .. مدت خیلی طولانی هست ک ستاره سهیل شدید ... محروم شدیم از دیدارتون داستان هم ننوشتید ..کلا تحریم ادبی شدیم
ذوق کردم دیدمتون
خدمتتون ک عرض کنم .. بذارید صدامو صاف کنم .. یه خورده هم به مغزم فشار بیارم ببینم میتونم از نوشته ام دفاع کنم یا نه
تیر رس رو ک کلا اشتباه نوشتم ک به جای خود .. دیکته ام افتضاحه ... ولی اینکه جمله خوبی نیست .. شما بگید کدومش خوب بود ک این یکی باشه ؟ قبول دارم
کف کله رو چطور نشنیدید ؟ کف دست و پا شنیدید؟ کف کله برادر ناتنی کف دست هست .. منظور منطقه ی روی سر، که صاف و بدون هیچ گونه علائمی باشه حتی مو خخخ ..حق با شماست شاید برای خیلی ها نامانوس باش ولی اینجا گفتنش یه چیز متدوال هست .. از این به بعد بیشتر دقت میکنم
کلمه عمو یه کلمه عمومی هست .. ولی توی لهجه ما عمو رو عامو تلفظ میکینم .. مثلا به دایی هم میگیم دوُیی ...ولی یه چیزی.. کلا اسم تعمیرگاه این بود ( تعمیرگاه عمو ذبیح ) من توی دیالوگ ها ک تا حدودی لهجه دار نوشته بودم فقط از لفظ عامو استفاده کردم ... حالا فک کنید ما شمالی بودیم و مثلا تعمیرگاه( کاکو ذبیح) بود ... بازم من میخواستم کاکو ذبیح رو توی دیالوگ صدا بزنم .. بهش میگفتم برار .... خخخخ
خب بعدی هم کلا حق با شما هست ... همه اش حق با شما بوده این یکی شدیدا و قویا و سریعا حق با شماست .. اشتباه کردم توی نوشتنش .. باید فعلش رو عوض کنم بنویسم میگذاشت .. اصلا یکی نیست به من بگه برو چرت و پرت بنویس ..چه کار داری جمله ادبی مینویسی
خلاصه ک اینطوری
کلا تیز بینی هم نعمتی هستا .. باشد ک من بعد پندگیرم و جلوی اساتید تیر بینی چون شما دقت وافر کرده .. هر چیزی را مکتوب نکنم
ممنونم از اینکه اومدید و چه خوبه ک هستید .. خدا حفظتون کنه .. خوشحالم ک دوستان مهربان و دقیق و نکته سنجی چون شما دارم .. بنده رو از راهنمایی های خوبتون بی بهره نذارید .. منت دار گوشزد ها تون هستم

یه دنیا تشکر و بینهایت سپاس


نام: شهره کبودوندپور کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 10 مرداد 1395 - 09:55

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام بانوی طناز شیرازی
نرجس بانوی عزیزم
حظ وافر بردم
البته اگه خودروی گرام رو توی نمایندگیهای مجاز سایپا یا ایران خودرو علیه سلام هم تعمیر می کردین برای عمو ذبیخ لنگ پهن می کردین;) :D
نویسا باشی@};- @};- @};-


@شهره کبودوندپور توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در یکشنبه 10 مرداد 1395 - 11:53

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی ای جانم
میدونید ک بچه های استان فارس همیشه جلوی معرفت و مرام.. مردم کورد زانو میزنن
سلام من به تو یار قدیمی
منم همون هوادار قدیمی
هنوز همون خراباتی و مستم،
ولی بی تو سبوی می شکستم
همه تشنه لبیم ساقی کجایی
گرفتار شبیم ساقی کجایی
....
سلام و هزاران درود به شهره بانوی نازنینم
کم پیدا شدید ...ما رو نمی بینید خوشحالید ؟ ولی باور کنید ما شما رو نمی بینیم اصلا حالو احوالمون خوش نیست
نمیگید دلمون براتون تنگ میشه؟ [گریه شدید]
الان ک اسم تعمیرگاه های مجاز اوردید .. یه کوچولو با خودم دو دوتا چارتا کردم .. به این نتیجه رسیدم که حق با شماست .. توی این داستان به واقع در حق عمو ذبیح ظلم شد.. اگه قرار به مقایسه باشه .. دست و پنجول های عمو ذبیح رو باید طلا گرفت
خوشحالم کردید با اومدنتون .. دیدن شما همیشه باعث دلگرمیم هست .. فدای مهر و صفا و محبت تون
میدونم ک مثل همیشه از ایراد های بیشمار نوشته ام صرف نظر کردید و با نگاه گرم و مهربون خوندید

اگه میکده امروز شده خونه تزویر ....(میکده مجازه )خخخ
تو محراب دل ما تویی تو مرشد و پیر
همه به جرم مستی سر دار ملامت
می میریم و می خونیم سر ساقی سلامت
سر ساقی سلامت

بینهایت قدر دانی و یه عالمه سپاس


@شهره کبودوندپور توسط رضا فرازمند Members  ارسال در یکشنبه 10 مرداد 1395 - 21:35

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

سرکار خانم کبود وندپور

احسنت بر این دقت شما

بله خدما ت پس از فروش شرکتهای ایرانی گوشزد عام وخاص است.
چند روز پیش در اصفهان برای بیماری سیاه زخم یکی از کارگران رفته بودیم در یکی از*******داریهای اطراف اصفهان

دیدم مهمان خارجی دارند. از انها پرسیدم از کجا آمده اید گفتند ترکیه وسوئد . برای تعمیر دستگاههای این*******داری صنعتی.از صاحب این*******داری صنعتی پرسیدم چرا تمام دستگاههای شما خارجی است مگر مشابه ایرانی ندارد0حاجی فرمودند جناب دکتر مشابه ایرانی دارد ولی اگر یکی از آنها خراب میشد باید 4 ماه تو نوبت می ماندیم تا آقای مهندس از اصفهان تشریف بیاورند ولی همین 2روز پیش بود که زنگ زدم به این خارجی ها . امروز خودشان تشریف آوردند واین شد که من تمام دستگاههی تولید اصفهان والبته ایرانی را جمع کردم وخارجی خ********-@};- @};- @};-


نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 10 مرداد 1395 - 12:28

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) سلام
دیدم تعداد رای ها 19تا است گفتم یه رای به اثرتون بدم تا 20 بشوید.
یکی از ویژگی ها آثار شما قلم صمیمی و روان تان است.
اما توصیه دارم بر روی گزینش لغات بیشتر تلاش کنید.
موفق باشید


@حمید جعفری (مسافر شب) توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در یکشنبه 10 مرداد 1395 - 18:42

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی سلام و عرض ارادت بی شمار به آقای جعفری ارجمند

بازم خدارو شکر ک الحمد لله و گرنه والا به خدا
البته شما کلا همیشه بیست هستی .. الان ک با رای شماره بیست اومدید بیشتر
چقدر خوب ک شما رو میبینم .. خوشحال ک چه عرض کنم ..ذوق زده شدم .. ممنونم از اینکه به نوشته ی بی ارزشم سرمیزنید و بیگمان فقط با نگاه مهربان می خونیدش .. میدونم ک مثل همیشه از کاستی های بی شمار داستان صرف نظر کردید .. لطف تون مستدام
توصیه تون هم به روی دوتا چشمم ... سعی خودم رو میکنم از این به بعد هر روز بهتر از روز های قبل بنویسم .. تا نوشته هام لیاقت وقت و نگاه گرم شما رو داشته باشه

یه عالمه تشکر و بی نهایت سپاس


نام: شيدا سهرابى کاربر عضو  ارسال در جمعه 23 مهر 1395 - 11:43

نمایش مشخصات شيدا سهرابى سلام نرجسی!
مهمون ناخونده نمی خوایی؟؟
امروز به چندتا از داستانات سرزدم
خاکستر رو دوبار خوندم.
یادش بخیر.
نازنینم اومدم سایت بعد از کلی گفتم مگه میشه بیامو واس نرجسی پیام نذارم
خلاصه داستان عمو ذبیح رو دیدم
یهویی تموم شدنش برام عجیب نبود گفتم بابا نرجسیه دیگه حتما یه فکری پشتش داره ک تهش خودت نوشته بودی جریانو.
دوست دارم بوووووووووووووووووووووووووووووس
دلتنگتم ماه من:* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.