بنده ی آزادی

اوایل شب بود. آسمون بنفش رنگ نوید برف درست و حسابی می داد و کل صحن اگرچه که روشن بود ولی از رفت و آمدهای همیشگی خبری نبود. یکی سرش را توی یقه اش فرو برده بود. یکی خودش رو چادر پیچ کرده بود. یکی دستاش را جلوی دهنش می برد و ها می کرد. یکی چشم هاشو ریز کرده بود. یکی صورتش از سرما سرخ شده بود و من کنار پنجره فولادی که ناباورانه خلوتِ خلوت بود. قندیل بسته بودم. پاها بی حس، دست ها مشت شده زیر بغل، آب توی بینی یخ زده، چشم ها ریز، صورت بی حس، در حالت چادر پیچ. ولیبا همه ی اینها یه حس خیلی خوب و مبهم من رو پابند اون جا کرده بود!... که منتظر بمونم و صبر داشته باشم.
غژژغژژژغژژژژ، صدای کشیده شدن کفش هایی روی سنگ فرش صحن توجه ام رو جلب کرد. مثل آدم کوکی چرخی زدم. پسر قد کوتاهِ لاغری رو دیدم که کت چرم پوشیده بود روی پیراهن یقه باز مشکی و شلوار کردی با کفش پاشنه خوابیده ودستمال یزدی که دور دستش بود و هی باز و بسته اش می کرد. کنار دستش یه پسر چهار شونه با کت خلبانی و شلوار چهار جیب سبز رنگ و کفش کتونی سفید با پاشنه های خوابیده و دست هایی که توی جیبش بود و نفر سوی که چندین قدم عقب تر از اون ها با کت و شلوار سفید و پیرهن سبز رنگ رو دیدم که توی دستش چیزی رو گرفته بود. که بعد فهمیدم کبوتر هست. هی بوسش می کرد و اشک می ریخت.
هر سه جلوی ایون طلا ایستادن. پسر کت شلوار سفید آخرین بوسه رو روی بال کبوتر چسبوند و پرش داد.
کبوتر پر زد و پر زد و پر زد و توی هوای سرد، چرخید و چرخید و چرخید و چشم های همه ی حاضرین هم به دنبال کبوتر، دور زد و دور زد و دور زد... تا عاقبت نگاه ها همراه با کبوتر روی سقف سقا خونه نشستن. پسر کت و شلوار سفید هنوز سرجاش وایساده بود. حتی به کبوتر هم نگاه نکرد. زیر لب چیزی زمزمه می کرد. ولی دوستاش همراه کبوتر راه افتاده بودن هی نگاهش می کردن و سر تکون می دادن و دستمال دور دستشون باز میکردن و توی هوا تکون داد. ولی کبوتر سفید بی توجه به همه این نگاه ها پرهاش رو پوش داد و کنار کبوتر های حرم آروم گرفت و بی حرکت موند.
رفقا دور هم جمع شدند و عازم رفتن. پسر کت شلوار سفید دست ارادتی به سینه گذاشت و تعظیم کرد. اشک هاش رو پاک کرد. لبخندی زد و راه افتاد. دوستانش هم چندین قدم عقب تر از اون، پشت سرش راه افتادن و رفتن. غژ غژژ غزژژ
نمی دونم! کبوتر آزاد شده، کاکُی بود یا پاپر، نوک سیاه بود یا چشم زاغی، شایدهم طوقی. فقط می دونم که طوق بندگی و ارادت به گردن صاحبش افتاد
همه آزاد شده بودند. بنده ی آزادی

پی نوشت:
این داستان بهانه بود .. بهانه ای برای قدر دانی
لازمه که تشکر ویژه کنم از همه دوستان و عزیزانی که توی داستان قبلی با وجود اینکه محتوای داستان رو دوست نداشتند و خود داستان هم چنگی به دل نمیزد .. مهر و محبت های بی دریغشون رو نصیبم کردند و یه جورایی تحملم کردند و هوامو داشتن...
این دوستی ها واقعا ارزشمند هست .. این دوستی هایی ک هرچند نظر و عقیده و فکر و مذهب طرف مقابل رو دوست نداریم ولی بازهم به عقایدش احترام میذاریم ..من بعد از اون داستان فهمیدم که سرمایه دار خیلی خیلی بزرگی هستم.. چون دوستان ارزشمندی دارم. آدم خوبی نبودم و نیستم و نمیدونم دوستی با شما عزیزان پاداش کدوم خوبی بوده ک خدا نصیبم کرده .. ولی دم خدا گرم :)
یکی از جنبه های انسانیت یعنی احترام به یکدیگر ..با وجود همه ی تضادها

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 12 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

19

آزاده اسلامی ,سبحان بامداد ,فاطمه محمودی ماهانی ,الف.اندیشه ,شيدا سهرابى ,عاطفه حجابی دخت ایمن ,رضا فرازمند ,سحر ذاکری ,زهرا بانو ,مرتضی حاجی اقاجانی ,فرزانه رازي , ناصرباران دوست ,شهره کبودوندپور ,محمد علی ناصرالملکی ,مریم مقدسی ,حمید جعفری (مسافر شب) ,زهرابادره (آنا) ,بهروزعامری ,م.ماندگار ,


این داستان را خواندند (اعضا)

الف.اندیشه (28/2/1395),آزاده اسلامی (28/2/1395),مرتضی حاجی اقاجانی (28/2/1395), ناصرباران دوست (28/2/1395),حمید جعفری (مسافر شب) (28/2/1395),م دبيري (28/2/1395),همایون طراح (28/2/1395),نرجس علیرضایی سروستانی (28/2/1395),زهرابادره (آنا) (28/2/1395),زهرا بانو (28/2/1395),محمد علی ناصرالملکی (28/2/1395), ناصرباران دوست (28/2/1395),شهره کبودوندپور (28/2/1395),سید رسول مصطفوی (28/2/1395),همایون به آیین (28/2/1395),سبحان بامداد (28/2/1395),لیلا حسن زاده (28/2/1395),م.ماندگار (28/2/1395),مرتضی حاجی اقاجانی (28/2/1395),فرزانه رازي (28/2/1395),عاطفه حجابی دخت ایمن (28/2/1395),عباس پیرمرادی (29/2/1395), ک جعفری (29/2/1395),زهرا بانو (29/2/1395),رضا فرازمند (29/2/1395),شيدا سهرابى (29/2/1395),فاطمه زاهدی تجریشی (31/2/1395),زهرا بانو (31/2/1395),محمد شاهکان (5/3/1395),فاطمه محمودی ماهانی (11/3/1395),نرجس علیرضایی سروستانی (14/3/1395),نرجس علیرضایی سروستانی (4/4/1395),کامران غفوری (15/4/1395),نرجس علیرضایی سروستانی (11/6/1395),پیام رنجبران(اکنون) (18/6/1395),پیام رنجبران(اکنون) (17/8/1395),ترنم سرخسی (22/8/1395),نرجس علیرضایی سروستانی (29/8/1395),

نقطه نظرات

نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 28 ارديبهشت 1395 - 08:18

نمایش مشخصات ناصرباران دوست سرکار خانم علیرضایی سروستانی سلام
عرض ادب و احترام
زیارت قبول .@};- @};-
داستان کوتاه آزادی .بسیار عالی و دلنشین و جذاب بود.
نام داستان زیبا و متناسب انتخاب شده بود .
فضاسازی داستان خیلی استادانه صورت گرفته بود . اونقد که دستای آدم یخ می زد از حس سرما!
شخصیت پردازی متناسب با کوتاهی داستان خیلی عالی بود. با معرفی سرو لباس شخصیتها خیلی راحت می شد آنها را کامل دید و درک کرد.
ادبیات شما هم که یه فرم خاصی زیبا و دلنشینه
محتوای داستان هم بسیار عالی بود و فاخر و قابل احترام
"لن تنالواالبر حتی تنفقوا مما تحبون"
دست مریزاد .پاینده باشید و سرزنده
پیشکش قلم ستودنی شما
من از آن‌روز که در بندِ توام، آزادم
پادشاه‌ام که به‌دستِ تو اسیر افتادم
همه غم‌های جهان هیچ اثر می‌نکند
در من؛ از بس که به‌دیدارِ عزیزت شادم
خرّم آن‌روز که جان می‌رود اندر طلبت
تا بیایند عزیزان به «مبارک‌باد»َم
من که در هیچ مقامی نزدم خیمه‌ی اُنس
پیش تو رَخت بیفکندم و دل بنهادم
دانی از دولتِ وصلت چه طلب دارم؟ هیچ!
یادِ تو مصلحتِ خویش ببُرد از یادم
به‌وفای تو کزآن روز که دلبندِ منی
دل نبستم به وفای کس و در نگشادم
تا خیالِ قد و بالای تو در فکرِ من است
گر خلایق همه سَروَند، چو سرو آزادم
به‌سخن راست نیاید که چه شیرین‌سخنی
وین عجب‌تر که تو شیرینی و من فرهادم
دستگاهی نه که در پای تو ریزم چون خاک
حاصل آن است که چون طبلِ تهی، پُربادم
می‌نماید که جفای فَلَک از دامنِ من
دستْ کوته نکُند تا نَکَند بنیادم
ظاهر آن است که با سابقه‌ی حُکمِ اَزَل
جَهد سودی نکند، تن به قضا دردادم
ور تحمّل نکنم جور زمان را، چه کنم؟!
داوری نیست که از وی بستاند دادم
دلم از صحبتِ شیراز به‌کلّی بگرفت
وقتِ آن است که پُرسی خبر از بغدادم
هیچ شک نیست که فریادِ من آن‌جا برسد
عجب ار صاحبِ دیوان نرسد فریادم
سعدیا! حبّ وطن گرچه حدیثی‌ست صحیح
نتوان مُرد به‌سختی، که من این‌جا زادم

@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@ ناصرباران دوست توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در چهار شنبه 29 ارديبهشت 1395 - 11:29

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی ســـــــــ:) ــــــــلام
عرض ارادت بی نهایت به استاد کریمیان بزرگوار
این گل های ناقابل تقدیم با مهر
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
این گل ها برای آیه قرانی ک با نوشتنش زینت دادید به صفحه ام
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
این گل ها به پاس محبت و مهربانی و نگاه گرمتون
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
و این گل ها برای شعر بسیار زیبایی ک نوشتید و خوندم و روحم شاد شد
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
با اومدنتون منت گذاشتید به سرم و مثل همیشه شاگر نوازی کردید .. به یقین نگاه ژرف و ریبای شما به نوشته های بی ارزش من معنی و ارزش میده ..قدر دانم فراوان .. خدا حفظتون کنه ..سایه تون از سرم کم نشه :)
شرمنده محبتتون هستم همیشه
لحظه لحظه های زندگیتون سرشار از شادی
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
سپــــــــــــاسگزارم:)


نام: آزاده اسلامی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 28 ارديبهشت 1395 - 08:26

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلام مهربان
بسیار زیبابود. هم این داستانت و هم د استان قبلی و هم "پی نوشت بسیار بسیار ارزشمند و زیبا و لطیفت"
از هر سه لذت و بهره بردم.
البته از قلم با احساس و قلب مهربانت جز این هم انتظار نمی رود.
داستانهایت و پی نوشتهایت را دوست دارم و خودم را بیشتر .
دست مریزاد
شاد و موفق و تندرست باشی گلم.

@};- @};- @};- @};- @};- @};-

:* :* :* :*
:x :x :x :x


@آزاده اسلامی توسط آزاده اسلامی Members  ارسال در سه شنبه 28 ارديبهشت 1395 - 08:28

نمایش مشخصات آزاده اسلامی و خودت را بیشتر*
:"> :"> :"> :"> :"> :"> :">
فکر کنم اگر آمار بگیرند بیشترین غلطهای تایپی مال من باشه:D :D


@آزاده اسلامی توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در چهار شنبه 29 ارديبهشت 1395 - 08:42

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی غلط های تایپیتون رو هم خریدارم .. همونم عشقه :) :"> @};-


@آزاده اسلامی توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در چهار شنبه 29 ارديبهشت 1395 - 08:40

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی ســــــ:x ـــلام
به بانوی عزیزم خانم دکتر اسلامی مهربان
این گل های ناقابل تقدیم با عشق :x
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
ارادت قلبی دارم خدمتتون... ممنونم از اینکه با نگاه گرم و مهربان نوشته هام رو میخوندید و مهر و محبت تون همیشه باعث دلگرمیم میشه ..خدا حفظتون کنه
:* :* :* :* :* :* :*
سپـــــــاسگزارم:)


نام: مرتضی حاجی اقاجانی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 28 ارديبهشت 1395 - 08:37

نمایش مشخصات مرتضی حاجی اقاجانی عالی و زیبا چنان همیشه
دمت گرم
@};- @};- @};- @};- @};- @};-


@مرتضی حاجی اقاجانی توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در چهار شنبه 29 ارديبهشت 1395 - 08:47

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی ســــــــ:) ــــلام
عرض ارادت خدمت جناب آقاجانی بزرگ
این گل های ناقابل تقدیم با مهر
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
یه عالمه ممنونم ک بهم سر میزنید و نوشته های پر ایرادم رو میخونید... لحظه لحظه عمرتون پر از شادی
سپـــــــــاسگزارم :)


نام: الف.اندیشه کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 28 ارديبهشت 1395 - 09:07

نمایش مشخصات الف.اندیشه سلام به نرجس عزیزم:x

خوبی می دونم . مثل همیشه قلمت زیبا .
تصویر سازیت عالی .
حس داستان قشنگ .
خودت هم که دوست داشتنی .

همه چیز عالی . لذت بردم.

شاد و پیروز باشی گلم.:x :* @};-


@الف.اندیشه توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در چهار شنبه 29 ارديبهشت 1395 - 08:52

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی ســـــــ:x ــــلام
به اندیشه بانوی نازنینم
خوبم ...خوبِ خوبِ خوبِ خوب ...عالی... چون شما رو دارم
این گل های ناقابل تقدیم با عشق
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
ممنونم ک همیشه با مهربانی و با نگاه گرم به نوشته های پر ایرادم سر میزنید و باعث دلگرمیم میشید
دلتون پر از نور لحظه لحظه زندگیتون سرشار از خوشی
:* :* :* :* :* :* :* :x
ســــــپاسگزارم :)


نام: زهرابادره (آنا) کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 28 ارديبهشت 1395 - 11:38

نمایش مشخصات زهرابادره (آنا) سلام بر دختر عزيزم نرجس خانوم نازنين
اجازه بدهيد من از آخر داستان را نقد كنم از همون پي نوشت زيبايي كه نوشتي و بر دل نشست ، خودتان خوب هستيد و با محبت ، بالاترين درجه انسانيت دوست داشتن همگان است ، آن همگان فرقي نمي كند چه كسي باشد كافر يا باخدا ، مهم اين است كه خوبي ها را ببيني و خوشحالم كه دختر نازنين من راه رستگاري را پيدا كرده است و وجودش لبريز محبت بندگان خدا:* :x :* :x
صحن زيبايي كه همه دل ها اسير اوست و او در اسارت عشق خدا ، اميدوارم دست او دستگير بنده هاي خدا باشد تا وصلشان كند به حضرت دوست .
ممنونم از اين همه احساس خوب و بي نظير
برايتان موفقيت روزافزون آرزومندم نازنين دخترم @};- @};- @};- :* :x @};- @};- @};-


@زهرابادره (آنا) توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در چهار شنبه 29 ارديبهشت 1395 - 08:59

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی ســـــ:x ـــلام
به آنا جان دوست داشتنی و با صفای خودم
این گل های ناقابل تقدیم با عشق:*
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
آنا جان همیشه قدر دان و شرمنده لطف و محبت های بی دریغ شما هستم و خواهم بود .. شما خوب هستید ک همه چیز ها رو خوب میبینید .. و من افتخار میکنم به دوستی با شما :)
ممنونم ک همیشه با اومدنتون بهم دلگرمی میدید .. و مهربانی های بی شمار نصیبم میکنید.. خداحفظتون کنه
:* :* :* :* :* :* :*
لحظه های عمرتون با خوشحالی عجین باشه همیشه
:x
سپــــــاسگزارم :)


نام: مریم مقدسی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 28 ارديبهشت 1395 - 11:40

سلام کوتاه و کامل @};-
پاراگراف اول داستان منو یاد شعر زمستان اخوان ثالث انداخت. شاید بی ربط باشه اما خالی از لطف نیست که یادش کنیم پس:

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و
لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می آید برون ، ابری شود تاریک
چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
مسیحای
جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان
بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ،
بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت
را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است

اسم داستانت " بنده آزادی " خیلی خوب و زیرکانه انتخاب شده ولی در داستان یک چیز کمه! اینکه چه چیزی باعث بندگی شخصیت داستان شد و حتی کبوترشو تقدیم می کنه و البته معلوم که خودش و دوستاش کبوتر باز هستند و برای کبوتر بازها سخته بخوان کبوتری از دست بدن!! و حتما اتفاق خیلی مهمی براش افتاده که از کبوترش گذشته
اینکه مخاطب خودش بخواد حدس بزنه که چه اتفاقی براش افتاده زیاد جالب نمی تونه باشه و چون داستانه بهتره با فلش بک های شخصیت روایت داستانی تزریقش کنی
ادامه دارد


@مریم مقدسی توسط مریم مقدسی Members  ارسال در سه شنبه 28 ارديبهشت 1395 - 11:55

یعنی کوتاه و مفید مخاطب را به ذهن آن شخصیت برده و علت این عملش را نشان دهی تا همزاد پنداری بیشتری با داستان داشته باشد.

از آزادی در بندگی گفتی و حس شیرینی به من منتقل کردی. یاد خالق افتادم.
خالقی که بندگی اش اوج آزادگیست.

از داستان لذت بردم و موفق باشی@};- @};- @};-


@مریم مقدسی توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در چهار شنبه 29 ارديبهشت 1395 - 09:12

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی ســــــ:x ــــلام
به مریم خانوم گلو گلاب، عزیز دلم
این گل های ناقابل تقدیم با عشق
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
این گل ها هم برای شعر زیبایی ک نوشتی و خیلی دوستش داشتم
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
درسته :) نقدت رو با جون و دل قبول میکنم ... فکر خیلی خوبیه فلش بک رو میگم ک گفتی ...ممنونم :*
متشکرم ک بهم سر میزنی و خوشحالم میکنی با اومدنت
دلت پر از نور و لحظه های زندگیت سرشار از شادی
:* :* :* :* :* :* :* :x
ســــــــپاسگزارم :)


نام: محمد علی ناصرالملکی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 28 ارديبهشت 1395 - 12:44

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی سلام ،
پر احساس و زیبا @};- @};- @};- @};- :)


@محمد علی ناصرالملکی توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در چهار شنبه 29 ارديبهشت 1395 - 09:19

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی ســــــــ:) ــــلام
عرض ارادت خدمت آقای ناصر الملکی گرامی
این گل های ناقابل تقدیم با مهر
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
یه عالمه ممنونم ک بهم سر میزنید و نوشته های پر ایرادم رو میخونید... لحظه لحظه عمرتون لبریز از شادی
سپـــــــــاسگزارم :)


نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 28 ارديبهشت 1395 - 13:39

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) سلام
آفرين...سعی كنيد داستان های جذابو بياريد توو فضای حرم...بصورت تضمنی و ناخودآگاه تاثير ميذاره...چه اشكالی داره يه مثلث عشقی توو حرم باشه..يا داستان های رمانتيك در صحن ها و يا مساجد...اين شگرد تاثير گذاری...بيشتر ازش
استفاده كنيد.
باز هم آفرين..خوب و زيركانه نوشتيد...شما قلم خوب و سالمی داريد و نوشته هاتون مي تونه عموميت بيشتر پيدا كند.....موفق باشيد


@حمید جعفری (مسافر شب) توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در چهار شنبه 29 ارديبهشت 1395 - 09:38

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی ســــــــ:) ـــلام
به مسافر شب داستانک آقای جعفری گرامی
این گل های ناقابل تقدیم با مهر
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
متوجه میشم چی میگید این پیشنهادی هم ک میدید خیلی خوبه برای نوشتن ولی نه برای من.. ک خودم رو هم بکشم نمیتونم داستان های رمانتیک بنویسم :"> ینی بگید مرید دادائیسم بشم میشم :D ولی رمانتیک سخته نوشتنش برا من ..جدی میگم
ممنونم از اینکه همیشه به نوشته هام سر میزنید و با مهربانی میخونیدش و تشویقم میکنید
ایامتون سرشار از خوشی @};-
ســــــــپاسگزارم :)


نام: همایون به آیین کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 28 ارديبهشت 1395 - 15:39

درود بر بانو سروستانی عزیز
شما در داستانتان روی معلول مانور دادید و البته مانور زیبایی هم به نمایش گذاشتید!موقعیت و فضا را بطور ملموس توصیف کردید ولی یک داستان کامل نبود. قلمتون زیباست،دلتون دریاست.


@همایون به آیین توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در چهار شنبه 29 ارديبهشت 1395 - 09:52

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی هــــــــ:) ــزاران درود
و عرض ارادت بی پایان به استاد به آیین بزرگوار
این گل های ناقابل تقدیم با مهر
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
خب چی بگم ..کاش یه کوچولو برام توضیح میدادید :-/ میدونم ک نوشته هام زیاد مشکل دارن .. همیشه همین طور بوده .. کاش میگفتید تا برطرفش کنم:) باور کنید یکی از دلایل نوشتنم توی این سایت همینه ..ک استفاده کنم از نظرات و راهنمایی های شما... منت دار راهنمایی هاتون هستم
یه عالمه تشکر ک به نوشته های بی ارزشم سر میزنید و با نگاه گرمتون میخونیدش و بهش ارزش میدید @};- :)
لحظه های زندگیتون سرشار از شادی
ســــــــپاسگزارم:)


نام: سبحان بامداد کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 28 ارديبهشت 1395 - 15:50

نمایش مشخصات سبحان بامداد سلام و درود بر بانو سروستانی

من دست به دست یک رباط آمده ام

از باغ نه از راه حیاط آمده ام

سر سبز ترین خاطره ها مال شما

با راه مدرن ارتباط آمده ام

شاعرشو نمیدونم کیه. عرض ادب بزرگوار. تشکر از لطف و زحمتی که کشیدین.
من قبلی رو نخوندم کلا:D :D :D :D :D

پی نوشت پس به من مربوط نبود:D :D :D

کبوترا پرنده های جالبی اند. جوری که توی شادی ها هستن، توی غم ها هم هستن.توی آرزوها هستن ، توی عشق و ... هم تشریف دارن.واسه نذر و نیازم که هستن اگه آنفولانزا منتقل ننمایند.
شاعرو میگه کفتر کاکل بسر های های...:D :D :D

شادمان و سلامت و موفق باشید


@سبحان بامداد توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در چهار شنبه 29 ارديبهشت 1395 - 10:19

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی ســـــــ:) ـــــلام
و عرض ارادت به آقای بامداد بزرگ
این گل های ناقابل تقدیم با مهر
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
یه مدت کوتاه افتخار داشتم توی گروه تلگرام بداهه هاتون رو بخونم و لذت ببرم ...خداییش حرف نداشتن
این گل های برای ذوق و سلیقه تون و شعر خوبی ک گذاشتید @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
ممنونم از اینکه به نوشته هام سر میزنید و همیشه با نوشتن نظرات زیبا و لطیف ... لبخند به لبم میارید .. خدا حفظتون کنه .. شاعرو هم خوب گفته دمش گرم :D
لحظه لحظه های زندگیتون سرشار از خوشی@};-
ســـــپاسگزارم:)


نام: م.ماندگار کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 28 ارديبهشت 1395 - 17:27

نمایش مشخصات م.ماندگار سلام به نرجس بانوی گل و مهربون :x
داستانتو دوست داشتم
خیلی قشنگ بود عزیزم :*
ببخشید که کم پیدام این روزا ولی بدون دیر یا زود می خونمت
عزیزمی
قلمت نویسا
سبز باش @};- @};- @};-


@م.ماندگار توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در چهار شنبه 29 ارديبهشت 1395 - 10:23

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی ســـــ:x ــــلام
به مژگان بانوی عزیز و نازنینم
این گل های ناقابل تقدیم با عشق
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
ممنونم ک بهم سرمیزنی و با اومدنت خوشحالم میکنی ..کلا عزیز دلمی چه بیای چه نیای ..چه بخوای چه نخوای :D :* :* :* :* :* :* :*
ایامت سرشار از شادی:x
ســـــپاسگزارم :)


نام: فرزانه رازي کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 28 ارديبهشت 1395 - 20:14

نمایش مشخصات فرزانه رازي خیلی مراقب باش ... کلی میگم .
اسمون همه جای دنیا یه رنگه ...
تو فک کن دونخته بی ربط !
گرم ، پاک .
:x
:*
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@فرزانه رازي توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در چهار شنبه 29 ارديبهشت 1395 - 10:39

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی ســــــ:x ــــلام
به فرزانه خانوم گلو گلاب از نوع رازی
این گل های ناقابل تقدیم با عشق
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
میدونم ک هیچ وقت بی ربط نمیگی ;) :) ولی مثل اینکه باید خیلی به مخ نداشته ام فشار بیارم تا منظورت رو بفهمم
ممنونم از اینکه بهم سرزدی و خوشحالم کردی ..دمت گرم
:* :* :* :* :* :*
لحظه های زندگیت سرشار از شادیو خوشی:x :*
ســـــــپاسگزارم:)


نام: عاطفه حجابی دخت ایمن کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 28 ارديبهشت 1395 - 21:17

نمایش مشخصات عاطفه حجابی دخت ایمن سلام عزیردلم:x
برمیگردم


@عاطفه حجابی دخت ایمن توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در چهار شنبه 29 ارديبهشت 1395 - 10:41

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی سلام به روی ماهت:x
عزیز دلمی:* :* :*


@عاطفه حجابی دخت ایمن توسط عاطفه حجابی دخت ایمن Members  ارسال در پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 - 08:17

نمایش مشخصات عاطفه حجابی دخت ایمن سلام دوباره:x
واییییی نرجسی دلم زیارت خواست
یادش بخیر پیارسال تو صحن انقلاب بودم،زمستون بود و هوا فوق العاده سرد و سوزناک،همه تا میومدن میرفتن داخل تا گرم بمونن،منم که
نهایت دیوونه بازیم:D به مامان اینا گفتم شما برید هتل،من میخوام بمونم حرم شبو هیچ لباس گرمی هم تنم نبود،اونام رفتن و من موندم و سرمای هوا و عشق به آقا و خل بازیام:D
اصلا انقد چسبید:x
تو صحن انقلاب نشستم روبروی گنبدطلاش،به جز چندتا خادم و وچن تا آقا هیشکی نبود و فضای صحن واقعا عاااااالی بود،فقط نگاکردمااااا،فقط نگاکردم،تا صبح که وقت نماز شد همش خیره بودم و دلم لرزیدو حال کردم(البته بماند که دم دمای صبح انقد لرزیدم دوتا خانوم فکر کردن دیوونم،بردنم داخل لباس گرم تنم کردن:D )
تاعمردارم یادم نمیره اون عشق بازیم باآقا...:x
تو منو بردی به اون حال و هوا:*
ایشالا به این زودی راهی شی و منم دعا کنی:)
پی نوششتو خیلی دوست داشتم،خیلیییییی
من به تو خیلی ارادت دارم نرجسم :*
خیلییییییی دوست دارم:)
@};-


@عاطفه حجابی دخت ایمن توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 - 09:57

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی ســــ:x ـــلام
به آبجی عاطفه گلو گلاب خودم عزیز دلم
این گلهای ناقابل تقدیم با عشق
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
عی بابا ... تو ک قراره همین روزا بری زیارت ارباب .. چی میگی دیگه ..حقشه من گریه کنما :(
دیوونه ای دیگه ..مثل خودم ..منم عید پارسال همین کار رو کردم ..خداییش قابل درک برای اطرافیان نیست .. البته من از در باب الجواد رفتم داخل بقیه رفتن بازار ... بارون خیلی تندی میاومد ..بعدش هم اینقدر سرد شد ک همه آب ها همراه من یخ زدن ..نیت ده روز کرده بودیم مشهد بمونیم من بقیه 9 روز رو مریض بودم مثل جنازه این طرف و اون طرف می بردنم صدام در نمی اومد بگم چطور شده .. ولی وصف نشدنی بود این دیونه بازی.. آخییی یادش بخیر
عاطفه جان ..میدونستی دل به دل راه داره ..منم خیلی دوستت دارم:* :* ..اینقدر ک توی هیچ باوری جا نمی گیره ... دمت گرم ک هستی.. ان شالله خوشبخت بشی باشی و بمونی ک این آرزومه:x :x :x :x :x :x :x :x
عروس خانوم دیوانه هم نوبره :D ..عشقمی دیگه ..باهات شوخی نکنم چیکار کنم :* :x :x
لحظه های زندگیت سرشار از شادی@};-
ســــــپاسگزارم :)


نام: بهروزعامری کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 28 ارديبهشت 1395 - 21:39

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام گرامی

من برعکس باین نوع آدما چندان امیدی ندارم بیشتر حافظه ی موقت دارن تا دائمی و باز میرن دنبال همون کارهای همیشگیشون بهترینشون قیصر بود که ... حکایت داش آکل فرق میکرد اون موقع هنوز ریشه ها تو زمین بود . اما ایناروگفتم دلیل برین نیست که چیز دیگری رو ندیده باشم / چیزی که برام مهم بود اون هسته زیبای امید تو دل گوینده بود که نفهمیدم چی شد . کاش اون چیز گرانبها یکجوری تو پایان داستان خودشو نشون میداد .

ضمنا نوشته قبلیتون بد نبود

موفق باشید

@};- @};- @};-


@بهروزعامری توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در چهار شنبه 29 ارديبهشت 1395 - 10:51

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی ســــ:) ــــلام
عرض ارادت بی نهایت خدمت استاد عامری بزرگوار
این گل های ناقابل تقدیم با مهر
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
نقدتون رو با جون و دل قبول میکنم :) ...حق با شماست .. گوینده باید عکس العملی انجام میداد و یا شایدم اتفاقی براش میافتاد .. اصلا منتظر همین بود .. ممنونم از این نکته سنجی و بیانش .. تصحیحش میکنم
همین طور ک میگید ...به قول بابام.. کبوتر باز صد درجه از معتاد بدتره .. شاید معتاد اعتیادش رو یه روز ترک کنه ولی کبوتر باز شدنی نیست ... نظراتتون جالب بود ..کفتر بازم کفتر باز های قدیم :D
ممنونم از اینکه منت به سرم میذارید و با نظرات ارزشمند تون به نوشته های بی ارزشم اعتبار میدید @};-
ســــــپاسگزارم :)
راستی آه آناستازیا دخترم رو خیلی وقته آپ نکردید ..دلم برای نوشته هاتون تنگ شده :"> :)


نام: بهروزعامری کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 29 ارديبهشت 1395 - 13:49

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام گرامی

متاسفانه ادبیات کوچه و بازار ذهن نویسندگان شاعرا و هنرمندان مار که بخش زیادی ازونها لمپنیسمه مورد هجوم قرار داده
آدمهای بی ریشه آسیب میزنن بزنها بجوونها

بنویسندگان ما

حالا رپ ایرانی بهتر از رپ آمریکایی هاست ولی تهوع آور شده

منظور م رو آوردن بفرمالیسم نیست ویا اشکال فاخر بی محتوا اما این موضوع ها هم داره زیر پای هنر رو خالی میکنه

لمپن دزدی میکنه ادای عزادارهارو در میاره / معتاد میشه / معتاد میکنه / دزدی میکنه / پول چایی میگیره و گاهی شعر هم میگه / نصیحت میکنه و براحتی دیگه نه در خلوت بلکه در جلوت آن کار دیگر میکنه/ متلک چیزکوچکیه / واژگان وادبیات خاص خودشو بوجود میاره و...

شما ظرفیت زیادی برای افشای اینان دارید

امیدوارم موفق بشید

@};- @};- @};-


@بهروزعامری توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 - 08:54

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی سلامی دوباره به استاد عامری ارجمند :)
حرف هاتون خیلی جالب و لذت بخشه .. موافقم باهاتون وحشت ناک .. این ک ادبیات ما واقعا داره خراب میشه ... اونم فقط به خاطر یه عده ک اصلا اصالت فرهنگ رو رعایت نمیکنن و هر چی دوست داشتن از این طرف و اون طرف وارد ادبیات موسیقی فیلم و هر خوراک فرهنگی دیگه ای باشه میکنن ..مثل رپ ک گفتید یا راک که کاملا غربیه و وارد موسیقی شده ... جالبه ک میگن تبدیلش کردیم به راک ایرانی..
این پیشنهاد تون حرف نداره ..برای نشون دادن این تیپ از آدم ها ک هر کاری بگی از دستشون بر میاد و در اصطلاح فقط طبل تو خالی هستن ... سعی خودم رو میکنم ... امیدوارم با راهنمایی های شما بتونم این کار رو انجام بدم ..چون خودمم علاقه دارم :)
یه عالمه تشکر و قدر دانی ..خدا حفظتون کنه
خوشحالم از اینکه هستید.. سایه تون از سرمون کم نشه @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
ســـــــپاسگزارم:)


نام: ح شریفی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 29 ارديبهشت 1395 - 15:04

نمایش مشخصات ح شریفی سلام خام سروستانی
اول پی نوشت : به نحوی نوشته بودید که من فکر کردم می خواهید خدا حافظی کنید :D درود بر شما
داستان روانی بود . سوءتفاهم نشه ، قصد از روانی نه دیوانه یا مجنون ، بلکه روان بود :D ;) شوخی
حرفی نیست که بزنم فقط می توانم بگویم آسمان را خوب دیدم ، همانگونه که گفتید بنفش ، و همینطور سرما را حس کردم
اما با نظر آقای به آیین موافق هستم ، داستان کامل نبود اما قلم قوی دارید .
خوش باشید و موفق @};- @};-


@ح شریفی توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 - 09:06

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی ســـــــ:) ــلام
عرض ارادت به آقای شریفی ارجمند
این گل های ناقابل تقدیم با مهر
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
مطمئن باشید اگه یه روز قرار شد از این سایت برم.. به هیشگی نمیگم ..چون خداحافظی واقعا سخته ... ولی به شما حتما میگم ..قول میدم .. هنوز تصمیم به خودکشی شخصیتی نگرفتم ..فعلا ک مثل کنه به این سایت چسبیدم:D :D آخه کجو برم بهتر اینجو
خیلی هم خوب ..سه تا نظر بسیار قابل توجه برای کامل نبودن داستان..شما و استاد عامری و آقای به آیین یه فکر اساسی باید کنم :)
ممنونم از اینکه به نوشته های پر ایرادم سر میزنید و با نگاه گرمتون میخونید و با مهربانی نظر میدید
لحظه های عمرتون سرشار از شادی@};-
ســــــــپاسگزارم :)


نام: زهرا بانو کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 29 ارديبهشت 1395 - 22:09

نمایش مشخصات زهرا بانو سلام به نرجس خانم گل


دير اومدم ولى ... حالا وليشو نمى دونم اما جات خالى خانم خانما دو سه روزه با اين دخدرعموى کوه نديدمون زديم به دشت و دمن جاى شما خالى ... اصلن خاصيت پايتخت نشينا اينه که پا که مى ذارن تو خاک وطنا همه دق و دلياى دود دم تهرانو يه جا خالى مى کنن فکر اينم نيستن که بابا نرجسى داستان گذاشته اونم از نوع پينوشتوليسمش بايد برم بخونم ... دستمو گرفته پشت سر خودش بى خيالم نميشه...
خانم با صحن و سراى عاقام خيلى عشق کردم اصلن زندگى همون جاست تو همون حال و هوا بقيه شو من يکى که ول معطلم ... اصلن به واژه نمياد عشق به آقا از دايره المعارف آدم سنگين تره ... و اما راجع به قسمت اصلى يعنى پى نوشت بايد بگم مى تونست بهتر باشه نسبت به قبليا افت داشتى !!
شوخى کردم خيلى خوب بود سرمايه و اين حرفارو موافقم به شدت ... دوستى با اهالى داستانک و گلاى سرسبدش از جمله شما مايه ى افتخاره ... خيلى تلوزيونى شد همون دم همه تون گرم ... درووود


@زهرا بانو توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 - 09:23

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی ســـــــ:x ـــلام
به زهرا بانوی عزیر و گلو گلاب خودم
این گل های ناقابل تقدیم با عشق
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
عی بابا .. من به یک ماه بعد رسیدن هم نمیگم دیر رسیدن دختر خوب :) دختر عموت یه آدم با صفا پیدا کرده برای تفریح منم جای اون بودم با زهرا بانو میخواستم برم گردش .. دوسه روز ک خوبه ..به دوماه کمتر رضایت نمیدادم ...عزیز دلمی :* ..دوستان به جای من .. همیشه در تفریح و ضیافت باشی و بهت خوش بگذره..
امان از دست این پی نوشت ها .. به پای پی نوشت های شما ک نمیرسه:D منم موافقم به شدت با حرف هات در مورد امام رئوف ..زیر سایه اش باشی همیشه
:* :* :* :* :* :* :* :x
دلت پر از نور و لحظه های زندگیت سرشار از خوشحالی :x
ســـــپاسگزارم :)


نام: رضا فرازمند کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 29 ارديبهشت 1395 - 22:57

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

خواهر گرامی باز خوشم که شما را می خوانم

برمی گردم

ونظر نهایی را نثار زیبایی قلمتان می کنم@};- @};- @};-


@رضا فرازمند توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 - 09:28

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی ســـــ:) ـــلام
و عرض ارادت بی پایان به دکتر فرازمند بزرگوار
این گل های ناقابل تقدیم با مهر
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
با عث افتخارم هست ک شما به نوشته های بی ارزشم سر میزنید و میخونید و با اومدنتون بهشون ارزش میدید ..خدا حفظتون کنه ...ممنونم :)
لحظه لحظه های زندگیتون سرشار از شادی@};-
ســــپاسگزارم :)


نام: شيدا سهرابى کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 29 ارديبهشت 1395 - 23:33

نمایش مشخصات شيدا سهرابى سلام:( :( :( :( =(( =(( =(( =(( =(( :"> :"> :"> :"> :">
ببخشید:(
راه میدین منو؟؟؟
اجازه میدی بیام تو!:"> :"> :"> :"> :">







نرجسی :-s :-s :-s :-s =(( روم سیا بجون خودت خعلی این روزا سرم شلوغه میدونم توهم درگیر یه سری کارایی!
ببقسید=((


داستانت پکیج قشنگی داشت!
ما ایرونیا با امام رضا کم خاطره نداریم!
نمیدونم شاید کاراکتر کت شلوار سفید داستان نشون بر این باشه کارکتر آزاد شده از یه گناهی یا ازدواجشه نیدونم!
ولی داستان داش مشتی باحالی بود!
در ضمن من داستان قبلیتو خیلیخیلی دوسش داشتم قشنگم بود خدایی!
ولی یه چیزی راجع ب پی نوشتت!
کمپ گلم !
بوام دختر از تو ناز تر هست؟؟؟
داریم؟؟
مردش پاشه بیاد بگه هست!
نیس دیگه !
لا مصب قلب ملب واس من ک نذاشتی دختر !
دخیل بند اقا شم نیگامون کنی ؟
من میگم غلامتم
اخه نوکرتم اینقد ماهی و خوبی ک همه جذبت میشن!
خوبی خوبیو سمت خودش جذب میکنه بودن همه ی رفقای خوبت بخاطر وجود نازنینته !
من ک بد روزگارم و بدترین ادم بازم جذبت شدم وای بحال خوبای داستانک!
عقشمی دیگه چی بگم!؟؟ از این بالاتر؟؟؟؟؟؟


بازم هوااااااااااااااااااارتا شرمنده ک دیر اومدم بخدا خعلی مشغله داشتمو یه مقدار دیگه هم دارم هنو!
:( :-s :(
منم معذرت میخوام!
میبوسمت هوااااااااااااااااااااااااااااااارتا






:x :x :x :x :* :* :* :* :* :* :* :* :x :x :x :x :x :x :x :* :* :*
@};- @};- @};- @};- @};- :x :x :x :x :x :*
:* :* :* :* :* :* :* :* :*
:x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :*
@};- @};- @};-




@};- @};- :x :x :x :* :* :* :* :*


@شيدا سهرابى توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 - 09:45

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی ســــــ:x ــلام عشقم
شیدای مهربون و دوست داشتنی خودم
این گل های ناقابل تقدیم با عشق
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
ینی شیدا؟ میکشمت اخرش ... این لوس بازیا چیه ..دیر اومدم و اجازه میدی ک بیام ؟ تو هر وقت ک بیای قدمت روی چشم منه... چه بیای چه نیای ..چه بخوای چه نخوای عشقمی :x :x ..اینقدر دوستت دارم ک قابل تصور نیست
قربون محبت و لطف و صفای آبجی گل خودم
دفعه آخرت باشه این حرفو میزنیا .. به جون خودت ک خیلی برام عزیزی ناراحت میشم :( اینطوری میگی.. میدونم ک درس و دانشگاه داری .. همین ک هستی خوبه ..به قول ترانه خواجه امیری..چقدر خوبه که تو هستی چقدر خوبه تو رو دارم**چقدر خوبه که از چشمات میتونم شعر بردارم**
تو که دلواپسم میشی همه دلواپسیم میره....
یعنی حسابی شرمنده ام کردی نمیدونم چی بهت بگم .. بذار بوست کنم :* :* :* :* :* :* :* :* همه اش خودتی وسلام ..بعدا به حسابت میرسم:D :x عشقمی چه کارت کنم دیگه
دمت گرم ک هستی .. ممنونم ک همیشه با اومدنت بهم روحیه میدی ..درمورد اون پسر کت شلورا سفید هم ..خوب گفتی ای والله :)
لحظه های زندگیت سرشار از خوشی و شادی:x
ســــپاسگزارم :)


نام: فاطمه زاهدی تجریشی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 - 01:18

سلام برنرجس نازنین

توصیفاتت چقدر روو ن خوب بود. انقدر که دل منو واسه حرم حسابی تنگ کردی.
منتها یه جسارتی بکنم
کاش اخر داستان پیام ندی. بذاری مخاطب برداشت خودش رو داشته باشه. اون وقت داستان دیگه حالت سفارشی یا تم مذهبی نمیگیره.
وقتی داستان رو از قید رها کنی، خودش بدر بند اونچه باید بشه میشهدرست مثل کبوتر قصه ات

برقرار باشی نرجس خانوم نازنین @};- @};-


@فاطمه زاهدی تجریشی توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در سه شنبه 4 خرداد 1395 - 19:14

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی ســـــ:x ـــلام
به فاطمه بانوی عزیز و مهربانم
این گل های ناقابل تقدیم به شما با عشق
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
یه معذرت بلند و بالا بابت تاخیر توی جواب دادن به مهر و محبت تون ..عذر میخوام
باعث خوشحالی و افتخارم هست ک شما به نوشته های بی ارزشم سرمی زنید و از نظرات پر ارزشتون استفاده میکنم .. .بله حق باشماست .. نقد تون به جاست و قابل تامل ..ممنونم از راهنمایی تون
:* :* :* :* :* :* :* :x
لحظه های زندگیتون سرشار از شادی:x @};-
ســــــپاسگزارم :)


نام: رضا فرازمند کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 2 خرداد 1395 - 22:38

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام
سرکار خانم سروستانی عزیز

داستانی زیبا وعرفانی

گرچه به شما نمی آید آنقدر مذهبی باشید

ولی از داستان زیباشما لذت بردم

سلیس -زیبا - واضح و یکدست وسرشا ر از مهر واحساس

بهاری باشید

وسر زنده@};- @};- @};- @};-


@رضا فرازمند توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در سه شنبه 4 خرداد 1395 - 19:29

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی ســـــ:) ـــلام
و عرض ارادت بی نهایت به دکتر فرازمند بزرگوار
این گل های ناقابل تقدیم به شما با مهر
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
یه عذر خواهی بلند و بالا بابت تاخیر توی جواب دادن به نظرات پر مهرو محبت تون .. معذرت میخوام
با اومدنتون منت گذاشتید به سرم و مثل همیشه شاگر نوازی کردید .. به یقین نگاه ژرف و ریبای شما به نوشته های بی ارزش من معنی و ارزش میده ...قدر دانم فراوان
نظر تون جالب بود برام... این جایی ک گفتید بهم نمیاد اینقدر ها مذهبی باشم :) خدمتتون ک عرض کنم ..بنده در واقع ادم مذهبی هستم .. اینقدری ک همه چیز ها رو با دید مذهب می سنجم و می بینم .. ولی مثل اینکه طبق معمول همیشه توی این یکی مورد هم اصلا موفق نبودم :"> :">
ممنونم از اینکه دوباره وقت گذاشتید و بهم سر زدید ...شرمنده محبت و تشویق های دلگرم کننده تون هستم ...خدا حفظتون کنه @};-
لحظه های زندگیتون سرشار از شادی@};-
ســـــپاسگزارم:)


نام: رضا فرازمند کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 6 خرداد 1395 - 20:21

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

خواهر گرانقدر

چرا رنجیده خاطر

خواهر من

داستانتان زیبا والبته شدیدا" ایده آل

من سالی که رفته بودم حج سال 81
انشاالله نسیب شما هم بشه که شاید هم شده

از آن به بعد فقط برا ی هرکس آرزوی زیارت می کنم

میگم انشا الله نسیب شما بشه /حج بیت الله حرام/

چون زیر ناودان طلا که دورکعت نماز بخونی -افکارت طلایی میشه-

ونزدیک اذان مغرب در مسجدالنبی ضیافتی برقرار بود

زیبا

وشاید این زیباترین زیارت من بود در تمام عمر

داستان شما مرا باز به آن روزها برگرداند

دعامی کنم نسیب تان شود

وباز چنین زیارتی نسیب من

یک دوربین هم دوستان داشتند پراز فیلم از آن مراسم

ولی به لطف خدا درهمین فرودگاه اصفهان ساک دوست ما به سرقت رفت-ولی عده ای گفتند اشتباهی شد - هرکس برده - بر می گر داند - و او 100 بار نذر کرده وزیارت رفته ولی متاسفانه - ظاهرا" ساک به سرقت رفته

کمی پرحرفی کردم تا بخندیم -ببخشید

@};- @};- @};- @};- @};-


@رضا فرازمند توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در جمعه 7 خرداد 1395 - 19:01

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی ما قـُــوّت پرواز نــداریم، و گــــرنه ***عمریست که صیاد شکسته ست قفس را
ســــــــلام
عرض ارادت ویژه خدمت دکتر فرازمند بزرگوار
ارادت داشتم خدمت تون الان ک فهمیدم حج رفتید و حاجی شدید.. ارادتم هزار برابر شد ..خوش به سعادتتون
ان شاالله روزی هرساله تون باشه...
یه جایی شنیدم در مورد حج رفتن ک دو دسته از ادمها به حج میرن ..اون هایی ک خدا دوستشون داره و میخواد به اونها پاداش بده ...و دعوتشون میکنه به خونه اش ..حسابی دلشون رو صفا میده و حالشون خوب میشه و یادشون نمیره و دلشون میخواد دوباره به همون جا برگردن .. مثل شما ک بعد از این سفر هنوزم دلتون پر میکشه برای صفای مسجد النبی و ناودان طلا ... یه دسته هم آدم هایی ک لبه پرتگاه وایسادن ..خدا دعوتشون میکنه به خونه اش ک اتمام حجت کنه ..ک این همه عظمت رو نشون شون بده و بگه هرکسی رو به خونه ام راه نمیدم حواست باشه ... تصمیم با خودته ...اینکه ادم بمونی یا سقوط کنی
چه دعای خوبی در حق بقیه میکنید ..این ک دلتون میخواد همه مثل خودتون به حج برن و دلشون مصفا بشه ..خداخیرتون بده .. ادم باید دل خیلی بزرگ و وسیعی داشته باشه... اینکه دوست داشته باشه جایی خوبی ک رفته و برای بقیه هم بخواد و دوست داشته باشه بقیه هم تجربه اش کنن ... یه دل دریایی
جالب بود داستان گم شدن دوربین .. شاید عاشقی ها توی هیچ قاب تصویری جا نمیگرفته .. همین ک و مزه شیرینش توی ذهن ماندگار مونده کافی بوده ..ولی نذر کردنش خیلی باحال بود..نمیخواسته قبول کنه ک دزد برده
نفرمایید پر حرفی ک همیشه از خوندن حرف های شما لذت میبرم و درس میگیرم ..من معذرت میخوام ک همیشه مزاحم وقت پر ارزش تون میشم ...ولی خیلی ذوق کرم ک گفتید حج رفتید ..کلا دلم هوایی شد با این تعریف تون
اي خدا مي شود آيا به طوافت برسيم
مثل سيمرغ برآييم و به قافت برسيم
دست در حلقه آن خانه و آن در بزنيم
بوسه بر خاک سر قبر پيمبر بزنيم؟
*اللهم ارزقنا حج بیتک الحرام*

شرمنده لطف و محبتتون هستم و بودم همیشه ... خداحفظتون کنه ...خوشحالم میکنید با اومدنتون ..خدا دلتون رو شاد کنه ..سپاسگزار و قدر دانم فراوان
تو اگر در تپش ابر خدا را دیدی،
همتی کن و بگو ماهی ها، حوضشان بی آب است.



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.