جوانی، جهالت، جریمه

دور،بین... شب... شلوغی... خیابان... ماشین... سرنشین... لایی... هیجان... چپ ،راست... سرعت... سبقت... آهنگ... اکسیژن... بوق... فحش،فحش،فحش... سبقت... بوق، بوق... فحش... های... هوی... ترمز... کلاچ... دنده... گاز... آهنگ... سرعت... تقاطع... راهنما... قرمز... کامیون... آهنگ... شیشه، در، سقف... وحشت... سکوت... آهنگ... بنزین... گرما... فریاد... هیاهو ... عکس... دوربین... فریاد... جزغاله... سکوت... عکس... دود... وحشت... فیلم... تأسف... سکوت... عکس،عکس،عکس...
پلیس، آتش نشانی، آمبولانس... اکسیژن... جنازه... ماشین... جنازه... سرما... گریه، گریه، گریه... هِق هِق... غم... داغ... مادر...

موتورسیکلت... تک چرخ... نمایش... سبقت... سرعت... سبقت... هیجان... راهنما... قرمز... خیابان... شلوغی... شب... دوربین.

نقطه سر خط
زندگی المثنی ندارد.


پی نوشت :
_کلمه(دوربین) اول و آخر متن... میتونه مجاز از چشمی باشه ک می بینه
_روی یکی از دیوارهای محله مون با رنگ زرد،خیلی درشت نوشته(جوانی المثنی ندارد) یه تابلو اخطاری که،ما هر روز از کنارش رد میشیم ..هم از کنار این تابلو و هم از کنار زندگی... فقط کسانی معنیش رو می فهمن ک قدرت و توان راست وایسادن ندارن تا این دیوار نوشته رو بخونن.
میخواستم بنویسم جوانی المثنی ندارد.. چون این هیجانات بیشتر مربوط به دوره جوانی هست...ولی نوشتم زندگی المثنی ندارد..چون زندگی عام تر از جوانی هست ...تا مخاطب ها خاص نباشند.


شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.5 از 5 (مجموع 23 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

22

ح شریفی ,علی غفاری دوست (مارتین) ,مریم مقدسی ,م.فرياد ,آزاده اسلامی ,محمد علی ناصرالملکی ,حسین روحانی ,بهروزعامری ,شيدا سهرابى ,عاطفه حجابی دخت ایمن ,فاطمه زاهدی تجریشی ,رضا فرازمند , ک جعفری ,سحر ذاکری ,زهرا بانو ,آرمیتا مولوی ,حمید جعفری (مسافر شب) , ناصرباران دوست ,الف.اندیشه ,سبحان بامداد ,شهره کبودوندپور ,زهرابادره (آنا) ,


این داستان را خواندند (اعضا)

الف.اندیشه (18/11/1394),سبحان بامداد (19/11/1394),بهروزعامری (19/11/1394),فاطمه زاهدی تجریشی (19/11/1394),مریم صیاد آموز (19/11/1394),زهرابادره (آنا) (19/11/1394),شهره کبودوندپور (19/11/1394),همایون به آیین (19/11/1394),حمید جعفری (مسافر شب) (19/11/1394),شيدا سهرابى (19/11/1394),سحر ذاکری (19/11/1394),عاطفه حجابی دخت ایمن (19/11/1394),آزاده اسلامی (19/11/1394), ناصرباران دوست (19/11/1394),رضا فرازمند (19/11/1394),حمید جعفری (مسافر شب) (19/11/1394),فاطمه زردشتی نی‌ریزی (20/11/1394),علی غفاری دوست (مارتین) (20/11/1394),زهرا بانو (20/11/1394),نیما موذن (20/11/1394),علی غفاری دوست (مارتین) (20/11/1394),آرمیتا مولوی (21/11/1394),حسین روحانی (22/11/1394),نرجس علیرضایی سروستانی (22/11/1394),نرجس علیرضایی سروستانی (22/11/1394),فاطمه زاهدی تجریشی (24/11/1394),روح انگیز ثبوتی (24/11/1394),محمد باقر نقی زاده (24/11/1394),مهدی چالی ها (24/11/1394),محمد علی ناصرالملکی (24/11/1394),وحید عامری (25/11/1394),نرجس علیرضایی سروستانی (25/11/1394),سید علی الحسینی (25/11/1394),حسین روحانی (26/11/1394),نرجس علیرضایی سروستانی (27/11/1394),سیدمحمد موسوی بهرام آبادی (14/12/1394),نرجس علیرضایی سروستانی (19/12/1394),نرجس علیرضایی سروستانی (21/1/1395),روح انگیز ثبوتی (15/2/1395),نرجس علیرضایی سروستانی (12/3/1395),نرجس علیرضایی سروستانی (4/4/1395),کامران غفوری (15/4/1395),همایون به آیین (3/5/1395),نرجس علیرضایی سروستانی (16/3/1396),م.فرياد (6/4/1396),نرجس علیرضایی سروستانی (1/7/1396),

نقطه نظرات

نام: سبحان بامداد کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 19 بهمن 1394 - 07:18

نمایش مشخصات سبحان بامداد سلام و درود بر شما

پیام بسیار زیبایی داشت.

دمتون گرم . شاد و سلامت و موفق باشین

امیدوارم لااقل در حد دو سه نفر هم شده داستان شما موثر واقع بشه


@سبحان بامداد توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در دوشنبه 19 بهمن 1394 - 10:17

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی :)
علیک سلام و درود بی کران به آقای بامداد گرامی
متشکرم ... نظرلطفتون هست. :)
این داستان رو در اصل نوشتم برای برادرم ... ک سلامتیش رو توی آزمون هیجان باخت و رفوزه شد
البته نه به گمانم که موثر باشه ...ک انسان همیشه داره آزمون میده و خطا میکنه ... ولی امیدوارم همینطور باشه ک میگید.. یعنی آرزومه
ارادت...تشکر... سپاس
فراوان ...بی نهایت ...یه دنیا
:)


نام: بهروزعامری کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 19 بهمن 1394 - 07:30

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام گرامی

بسیار جالب این


نام: بهروزعامری کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 19 بهمن 1394 - 08:41

نمایش مشخصات بهروزعامری واژگان برجسته ی زندگی را برگزیده اید

این واژگان سوابق فراوانی چه مثبت و چه منفی در زندگی ما دارند
بهمین جهت انتخاب و درکنار هم قرار دادن خود بخود نتایج غمگینی را رقم می زندد

اما ما فراموشکاریم

گاهی یاد نقاشی رو جلد کتاب نان و شراب می افتم

درود بر شما

@};- @};- @};-


@بهروزعامری توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در دوشنبه 19 بهمن 1394 - 10:38

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی :)
سلام به استاد عامری عزیز
متشکرم از لطفتون ...
موافقم با شما ..چقدر خوب گفتید :) جالب بود تفسیرتون
گفتید فراموشکار یاد کلمه انسان افتادم ..این ک کلمه انسان رو اگه از ریشه اِنس بگیریم.. این معنی‌ رو میده كه انسان موجودی است كه زود انس و الفت می گیرد. اگه از ریشه نسی بگیریم یعنی انسان موجودی است كه زود فراموش می كند.
شاید تركیب این دو تعریف صحیح تر باشد: انسان موجودی است كه زود انس می گیرد و زود فراموش می‌ كند.
تشکر ... سپاس ... قدر دانی
یه دنیا... بی نهایت ... فراوان
:)


نام: زهرا بانو کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 19 بهمن 1394 - 08:46

نمایش مشخصات زهرا بانو سلام بر نرجس عزيزم



تابستون ... شب ... ستاره ... خنک ... نيمه شب
... زنگ خونه ... پلاک تاشده ... چمدون... خبر بد... فردا... گورستان ... جيغ ... داد ...گريه ... اشک ... بيل ... خاک ... تمام ...تا ابد ...
زندگى پر از اتفاقاتى است که مسببش خودمانيم و بس ...
نرجس عزيز , از اتفاقى نوشتى که اميدوارم براى هيچکس رخ نده ... قلمت پايدار عزيز


@زهرا بانو توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در دوشنبه 19 بهمن 1394 - 00:43

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی :)
سلام به زهرا بانو ی گلو گلاب
ممنونم از لطفت عزیزم
نیمه شب خنک تابستون بودک زنگ خونه رو به صدا در اوردن ..خبر بدی بود ...اینقدر ناگوار ک صبح فردای اون روز در میون اشک و گریه جسم عزیزش رو زیر خاک های قبرستان مخفی کردیم
با کلمه هات داستانک توی ذهن من ساختی ..عجیبه ها..البته میتونست منظورت هرچیز دیگه ای هم باشه :)
زهرا جان باور کن این یکی از آرزوهام هست ک هیچ ناراحتی برای کسی رخ نده ..چه کنم ک آرزوی دست نیافتنی دارم
ممنونم از اینکه همیشه با اومدنت و نظراتت خوشحالم میکنی:)
تشکر ... سپاس ...قدر دانی ...
فراوان ..یه عالمه ... یه دنیا ..
:)


نام: زهرابادره (آنا) کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 19 بهمن 1394 - 09:57

نمایش مشخصات زهرابادره (آنا) سلام بر دخترم دوشيزه بانو نرجس نازنين
داستان بسيار غريبي است زندگي
در آن واحد هم شيرين است و هم تلخ
هم غمگين است هم بي غم
كاش انسان ها مثل خورشيد باشند
كه با همه عظمتش
براي همه يكسان مي تابد.
لذت بردم از اين نوع نوشتن شما كه با همه اندكي دنيايي
حرف در آن نهفته است
براي تان موفقيت روزافزون به همراهي سعادت آرزومندم عزيز"آنا"
@};- @};- @};- @};- @};- :x :* :*


@زهرابادره (آنا) توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در دوشنبه 19 بهمن 1394 - 11:10

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی :)
سلام به آنا جووونم ..قربون محبت تون
لطفتون مستدام
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
تقدیم به شما ک اینقدر مهربان هستید .. ممنونم از لطف و همراهی بی دریغ تون ک باعث افتخارم هست و بوده :)
فراوان ... بینهایت ... یه دنیا
سپاس... قدردانی ...تشکر
:)


نام: شهره کبودوندپور کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 19 بهمن 1394 - 10:01

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام ...نرجس....نویسنده....دوست....عزیز....
جوانی...شیدایی....هیجان....پشیمانی....
نویسندگی...خلاقیت....لذت دانایی
:x ......:* ......@};- ...................................................................


@شهره کبودوندپور توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در دوشنبه 19 بهمن 1394 - 00:46

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی :)
سلام ... با عشق
بانو ... مهربان .. خوش قلب .. باصفا ..دوست داشتنی .. عزیز :)
حال ؟.. احوال؟ .. خوش.. روزگار... وفق مراد ... شادی .. آرزو
سعادت ... شامل ... نوشته ...لطف بی دریغ ...شما ...:)
تعظیم ...ارادت ... جبران ... لطف ...
بوس ،بوس ،بوس ... گل :)
بی نهایت ... یه عالمه ... یه دنیا ...
سپاس ... تشکر ... قدر دانی
:)


نام: الف.اندیشه کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 19 بهمن 1394 - 11:20

نمایش مشخصات الف.اندیشه سلام نرجس عزیزم:x :*

خوبی گلم ؟ معلومه خوبی :D چه سوالیه:-/

داستانت نو و جالب و آموزنده بود . خوشم اومد.

توی تک تک واژه هات کلی حرف بود.

لذت بردم عزیزم.

شاد و پیروز باشی.

:x :x :x :* :* @};- @};- @};- @};- @};-


@الف.اندیشه توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در دوشنبه 19 بهمن 1394 - 11:42

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی :)
سلامی گرم به اندیشه بانوی عزیزم
سلام به روی ماهت.. دوچشمون سیاهت ..این سلام مربوطه به این عکس دختر خوشمزه ات ... من آدم خور هستما ..مخصوصا بچه های خوشمزه ... خدا حفظش کنه ..سایه خانواده از سرش کم نشه :)
منونم عزیزم ..خوبم ..خدارو شکر ..آره من همیشه خوبم.. مگه میشه دوستای خوبی مثل شما رو داشت و خوب نبود ...امیدوارم حالو احوال شما هم خوب باشه روزگار بر وفق مرادتون ..ان شا الله
آخ آخ آخ ...حرف های نگفته از تصادف های جوانی ..از هیجان های پوچ ... از جریمه های پرداخت شده و کسر شده از سلامتی
ممنونم از لطفتون
تشکر ...سپاس... قدر دانی
یه عالمه ...یه دنیا ... بیش از اندازه
:)


نام: ح شریفی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 19 بهمن 1394 - 11:36

نمایش مشخصات ح شریفی سلام خانم سروستانی
حروف چینی جالبی بود ، می شود آنها را تصور کرد .
اون عکس و دوربین وسط آتش سوزی ، بیشتر منو یاد موبایل های مردم انداخت :)
بانو ، نبایستی در پی نوشت ، علت استفاده از دوربین رو بیان می کردید ، باید می گذاشتید که مخاطب پی ببرد
موفق و پیروز باشید @};-


@ح شریفی توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در دوشنبه 19 بهمن 1394 - 11:53

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی :)
سلام به آقای شریفی گرامی
ممنونم از لطفتون
درسته اون دور بین وسطی منظور دوربین گوشی های همراه بود ..حالا ک خوب حدس زدید
اون اکسیژن بعد از آهنگ هم داداش مجازی اکسیژن بعد از آمبولانس بود ..آهنگ اکسیژن ، اکسیژن برای تنفس و احیا
کلا چندتایی ازکلمه ها یه داداش داشتن ...
البته حق با شماست نباید میگفتم ..ولی خواستم یه خورده مفهموی تر خونده بشه کلمه ها ...حواس ها رو معطوف کنم به اینکه...مثلا هر کدوم از کلمه ها میتونن دوتا معنی داشته باشن :)
من کلمه گفتم شما داستان توی ذهنتون نوشتید ..در واقع توی ذهن همه خواننده ها داستان نوشتم
یه عالمه ... بی نهایت ... بی شمار
قدر دانی ...تشکر ... سپاس
:)


نام: همایون به آیین کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 19 بهمن 1394 - 12:13

درود بر بانو سروستانی عزیز
داستانتان را خواندم و بنظرم بایستی من در مورد نوع نگارشی که انتخاب کردید،صحبت کنم وگرنه موضوع داستان که خیلی تکراریست و احتمال می دهم شما هم هدفتان موضوع داستان نبوده است. شما نرجس بانو،طبع سرکشی دارید! و از موضوعات و شیوه های تکراری گریزان هستید، از اینرو دنبال تجربه های نو هستید. این داستان ،دشمنی شما را با فعل و فاعل و حروف اضافه و ...کاملن آشکار کرد! و من از زبان شما این پرسش را مطرح می کنم که ما چه نیازی به فعل،فاعل،حرف اضافه،ضمیر و ...داریم! کلیدواژه ها خود، به تنهایی می توانند یک جمله را نمایندگی کنند،نمونه اش همین داستان«جوانی،جهالت،جریمه». بنظر همه خوانندگان هم متوجه داستان شدند و فقط می ماند میزان تاثیرگذاری این شیوه در مقایسه با شیوه مرسوم! بنظر من این شیوه تاثیرگذاری اش بیشتر است. کلمه ها برجستگی بیشتری دارند و این موضوع، ضریب نفوذ انها را بشتر می کند.آفرین


@همایون به آیین توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در دوشنبه 19 بهمن 1394 - 13:17

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی :)
سلام جناب به آیین بزرگوار
ممنونم از لطفتون
یعنی اینقدر تابلو هست قانون گریزی من؟...ای داد بیدا
میترسم یه روز بیاد به خودم بگم قانون زندگی و زنده بودن چیه ..به سبک سامورایی ها زانو بزنم ..یه شمشیر فرو کنم توی شکمم ..در این حد:D :D فقط قانون مذهب هست پایندم کرده و مهار شدم
یه قانون های نانوشته در قالب قانون گریزی برای خودم وضع کردم ... یکیش متفاوت دیدن و جدید فکر کردن هست...و در عین حال یکی مثل همه بودن
میخواستم این دفعه داستانم اینطوری باشه ک خواننده ها توی ذهن خودشون داستان بنویسن .. قلمش رو من دست بگیرم داستانش رو مخاطب بنویسه توی ذهنش.. قبول دارم محتوای داستان تکراری هست ... چون چرخه جهالت تمومی نداره.. حتی با جریمه شدن هم حل نمیشه
با شما موافقم در مورد تاثیر پذیری ... کلمه ها تک تک ضربه میزنن و راحت تر به مغز نفوذ میکنن ..جمله ها دستاشون رو دادن به هم زنجیر شدن ذهن رو یه نواخت کردن
فعل و فاعل و حرف و ضمیر ها ..با من سرناسازگاری دارن .. روزگار من ..بر وفق مرادشون نیست :D منم جریمه شون کردم .. که بفهمن اگه ناکوک هم باشن به زور باید کوک بشن
متشکرم از حسن نظرتون .. و توضیحات خوبی ک دادید ..سوالتون هم خیلی خوب بود .. دقیقا همون سوال خودم
سپاس ... تشکر ... قدر دانی
یه عالمه ... بی نهایت ... بی شمار
:)


نام: م.فرياد کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 19 بهمن 1394 - 12:29

نمایش مشخصات م.فرياد سلام@};-
خیلی خلاقانه و تاثیرگذار بود@};-
فقط جسارتاً فکر میکنم در چنین متنی فضا و حس و حال و احساس و اندیشه بهتره که از طریق واژه های عینی و ملموس و ذات به خواننده منتقل بشه نه از طریق واژه های مفهومی و مبهم مثل هیجان و غم و داغ. مثلا بین هق هق و مادر...واژه های داغ کمی اضافی به نظر میرسند... تو رو خدا اگه فهمیدی چی گفتم به منم بگو ثواب داره:)
باغ آرزوهاتون پرمیوه@};-


@م.فرياد توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در دوشنبه 19 بهمن 1394 - 21:52

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی :)
سلام به آقای شاعر گرانقدر
ممنونم از لطفتون
من ک دقیقا فهمیدم شما چی گفتید ..مطمئنم خودتون هم فهمیدید فقط شکسته نفسی میکنید :)
البته حق با شماست ..توی متنی ک فقط کلمه هست ..استفاده از کلمه های مفهومی اشتباهه ...چون این داستان یه جورایی تصویریه ...ولی خب مثلا کلمه هیجان میتونه بیان کننده علت باشه ..نه خود نوعی کلمه ... علت این همه جهالت .. تا داستان مجهول نباشه ..ک چرا سرعت؟چرا لایی؟ چرا سبقت؟...شاید توی ذهن بیاد ک مثلا دلیل تصادف شاید عجله بوده
در مورد کلمه داغ هم درسته ک اگه حذف بشه مشکلی پیش نمیاد ..ولی سیر تکامل ناراحتی بود..و ریتم تاثیرش روی اطرافیان..اول گریه بعد هق هق بعد غم و در آخر داغی ک تا آخر به دل میمونه ..برای مادری ک جوانش رو از دست داده ..درسته ک گریه تموم شده ولی اثرش مثل داغ روی دل باقی مونده .
حالا ک اینقدر حرف زدم در مورد مادر هم بگم :) .. انتخاب کلمه مادر به خاطر اینه که ..ناراحتی مادر بیشتر جلوی چشم هست تا پدر .. پدر از درون داغون میشه ..ولی مادر ناراحتیش رو نشون میده ...آدم ها بیشتر تحمل دیدن غم مادر رو ندارن ..چون دیدن ..ولی غم پدر دیدنی نیست..پس نمیشه به راحتی لمسش کرد
ممنونم ازشما..همیشه حق با خواننده بوده وهست .. امیدوارم توضیحاتم رو به حساب نپذیرفت نقدتون نذارید.. یه حساب کتاب سرانگشتی هم کنم ..کفه ترازو به سمت نظرشما سنگین تر بود :)
سپاس ... قدر دانی ..تشکر ...
یه عالمه ... بینهایت ... بی شمار
:)


نام: شيدا سهرابى کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 19 بهمن 1394 - 14:17

نمایش مشخصات شيدا سهرابى درود بر نرجسی جون جونی خوتم!
وی خوبی؟؟؟
چه کررررردی بانو ؟؟؟؟؟؟/////
حرف دارم میرم میام
وی وی وی


@شيدا سهرابى توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در دوشنبه 19 بهمن 1394 - 21:54

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی عه نبودم ...عشقم اومده و رفته :) :D
بیزبیزک خوب باشه ...منم خوبم
این وی رو برا اینجا میخواستی ... میکشمت شیدا :)


نام: عاطفه حجابی دخت ایمن کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 19 بهمن 1394 - 14:55

نمایش مشخصات عاطفه حجابی دخت ایمن سلام نرجسی نازم:x
عاااااااااااااالی بود
تک تک کلمات رو تصور کردم:)
خیلی خوب نوشتی مثل همیشه:*
خیلی دوست دارم خانوم گل....
ببخشید سرم درد می کنه نمی تونم خیره مونیتور بشم کم نوشتم برات اما با عشق نوشتم:x
:* :* :* :* :*
:x :x :x :x :x
@};- @};- @};- @};- @};-


@عاطفه حجابی دخت ایمن توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در دوشنبه 19 بهمن 1394 - 23:54

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی :)
عاطفه خانوم مهربون و دوست داشتنی خودم
سلام به روی ماهت عزیزم :)
ای وای برمن ...عاطفه جونم حالش خب نیست ...
حلالم کن عزیزم ..به خدا راضی نیستم و نبودم ک به زحمت بیفتی .. دل به دل راه داره ..منم خیلی دوست دارم ..اینقدر ک با محبتی
ممنونم خانومی ک اومدی خوشحالم ک خوشت اومده.. مواظب خودت و مهربونیات باش برات دعا میکنم همیشه سالم و تندرست باشی و بمونی
بوس..بوس..بوس ..گل :)
یه دنیا ..یه عالمه ... بی نهایت
تشکر... سپاس ...قدر دانی
:)


نام: آزاده اسلامی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 19 بهمن 1394 - 17:13

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلام عزیز دل من
هم خودت را دوست دارم و هم اندیشه ی ژرف و هم احساس پاکت را....
موفق و شاد باشی نازنینم
قلمت را زمین مگذار مهربان
@};- @};- @};- @};- @};-
:x :x :x :x
:* :*


@آزاده اسلامی توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در دوشنبه 19 بهمن 1394 - 22:10

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی :)
قربونتون برم
سلام با صفا و پر مهر به خانم دکتر اسلامی عزیزم
ارادت قلبی دارم خدمتتون
دل به دل راه داره .. منم شما رو خیلی دوست دارم :)
ممنونم از تشویقتون ... میدونم ک مشغله کاری و زندگی دارید ... ولی زود به زود دلم هم برای خودتون وهم برا نوشته هاتون تنگ میشه ...کاش شما هم ما رو از قلم توانا پر احساس و متعهدتون بی بهره نکنید
ممنونم از لطفتون :) شرمنده ام کردید
یه عالمه ... بیشمار... بی نهایت
تشکر... قدردانی ... سپاس


نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 19 بهمن 1394 - 17:34

نمایش مشخصات ناصرباران دوست سرکار خانم علیرضایی سروستانی گرامی
سلام و عرض ادب و احترام
شیوه ی نگارش داستان جوانی جهالت جریمه و نحوه ی گزینش کلمات و واج آرایی به طرز بسیار جالبی "جوانی جهالت و جریمه" و شادی ها دیوانگی ها اضطرابها بی فکری ها و نتایج آن را به تصویر کشیده است . بی کم و کاست و عمیقا تاثیر گذار !! با خوانش آن دقیقا در خیابان ها و کوچه های بی پروایی دور دور زدم و به اوج هیجان کاذب و ترشح آدرنالین رسیدم و در انتها با سر به دیوار جهالت خوردم و مردم و زنده شدم و فلج شدم و کشتم قاتل شدم و گرفتار شدم و ماندم روی دست والدین مضطربی که این شور کاذب آشیانشان را بر باد داده .

عالی بود لذت بردم هم از نو آوری در نوشتن هم از گزینش سوژه و هم از پردازش خوب بلکم عالی شما .
ممنون که می نویسید تا بخوانیم و استفاده کنیم .

پاینده باشید وجوانیتان عَلَم
پیشکش با احترام @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@ ناصرباران دوست توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در دوشنبه 19 بهمن 1394 - 22:32

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی :)
سلام وعرض ارادت بی نهایت خدمت استاد کریمیان بزرگوار
همرا با تعظیم بلند و بالا
شما همیشه بنده رو با نظرات پر مهرتون شرمنده میکنید ... البته ک فقط شاگرد نوازی رو میشه توی مرام و بزرگ منشی استاد بزرگی چون شما دید :)
ممنونم به خاطر حسن نظرتون ...شما همیشه خوبی ها رو می بینید .. و از کمی و کاستی و اشتباهها چشم پوشی میکنید ...
بی جهت نیست بچه های سایت همه منتظر خوندن نظرات شما زیر داستان ها هستن ... گمانه زنی های آخرش ک میتونه چه اتفاقی افتاده باشه بعد از تصادف رو خیلی خوب گفتید با نثر بی نظیرتون... ناقص شدن،کشتن، کشته شدن، قاتل شدن،گرفتار شدن ... همه و همه در کنار بر باد دادن آرامش خانواده ..خانواده ای ک اون ها هم باید همراه جهالت یه نفر .. جریمه و تاوان بدن
متشکرم از لطفتون ... ممنونم ک همیشه تشویقم میکنید .. میدونم که نوشته ام پر ایراد بوده و هست و شما با نگاه مهربونتون خوندینش و نظر دادید :)
بیشمار ... یه دنیا ... بی نهایت
تشکر ... سپاس ...قدر دانی
:)


نام: شيدا سهرابى کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 19 بهمن 1394 - 20:13

نمایش مشخصات شيدا سهرابى درودی دوباره به نرجس جونم!
اول از همه بگم هوااااااااااااااااااااااااارتا از سبک جدیدت لذت بردم!
خیلی سبک و نحوه های مختلف نوساری نویسندگد باخبر نیستم!
اما نمیدونم اینکه در نوشته ایی توصیف نباشه ، فضا سازی نباشه، دیالوگی نباشه، حتی جمله ایی نباشه! اما بشه تموووومِ حرفایِ نویسنده رو دونه دونه لمس کرد حس کرد!
گاهی نویسنده هایی مث منِ نوعی کلی جمله و واژه میسازیم دریغ از ذره ایی لمس و درک درست که به خواننده بدیم.
ولی نرجس جان شمما چقدر با ذکاوت و هوشِ سر شار واژه هایی رو برگزیدید ک ماها از اون واژه ها تصور هماهنگی داشتیم!
ضرب آهنگ واژگانت بدونِ اینکه توصیفی کرده باشی به منِ خواننده اضطراب، هیجان، افسوس، اندوه، تکرار دوباره و پشیمانیو آه و صد آه دیگه رو بهمرا داشت!
بنظر من فوق العاده در کارت موفق بودی!
چرا که تموم حس هات ب خواننده منتقل میشدش!
نرجس نازننین!
میدونی کجایِ داستانت رو بیشتر از بقیش دوست داشتم!؟؟ اونجاییک میگفتی عکس عکس فیلم!
بهر حال جوونی و هیجانش انکار اپذیره و نمیدونم چطور بشه ک مهارش کرد! من بعنوان یه جوون واقعن نمیتونم پامو رو پدالِ گاز تا جایی ک میشه فشار ندم! همین میشه ک بابا ماشین دستم نمیده! هیجان هست ! اما... این باب بده خییییلی بد! فقط گوشیِ مبایل رو دستمون میگیریمو از اتفاقِ پیشريال رو عکس میگیریم! تلنگر زیبایی زدی! قدیما دو نفر دعواشون میشد میرفتن میانجی گری! ولی حالا! میمونن کنار فیلم میگیرنو دعا میکنن چاقو کش قمه کشی ال بل فلان بهمان ب ماجرا اضافه بشه و فیلمشون هیجان انگیز تر از بشه!!!
تازه حرفایی ک زدی و حرفایی ک زدم ساده تریناش بود!


ولیکن نرجسِ نازنیم! سبک جدیدت رو دوست داشتم ولی جهتِ تفنن خعلی خوبه اما ن همیشه!

میدونی من همیشه باسبکِ جدید داستانک و بقول دوستان مینی مال مخافلم در صورتی که یک خط باشه!
ولی خب مد شده سبک شده! کاریشم نمیشه کرد!

امیدوارم نرجسِ نازم از همین سبک جدید نوشتنت ک بسیار هم دلنشین بود درست استفاده کنی گلِ نازم!

درکل وی عاااااالی نوشته بودی! ماهرانه از موضوع و واژگانِ تازه ایی استفاده کردی


@شيدا سهرابى توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در دوشنبه 19 بهمن 1394 - 23:16

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی :)
عشق منم دوباره اومده با دست پر
سلام و درود بیکران به شیدا خانوم گل وگلاب،عزیز دلم
میگم شیدا نوشته تو بیشتر از داستان من شده .. حالا چطور جبران کنم این همه محبتت رو ..مخصوصا این ک میدونم چقدر درس داری و برنامه ریزیت رو به هم زدی.. اومدی
بمب روحیه ای واقعا ..ممنونم از اینکه هستی ..پر انرژی و با محبت :) نوشته ام اینقدر ها هم تعریفی نیست ..نظر لطفت هست ک خوبی ها رو میبینی و دیدی...
چقدر خوب ک قسمت عکس گرفتن های داستان.. نظرت رو جلب کرده .. راستش میخواستم اعتراضی هم داشته باشم به این حرکت زشت ..همه به خاطر عکس و فیلم گرفتن ...حاضرن جان دادن هم نوعشون رو ببینن ..ولی یه لحظه عکس گرفتنشون رو کنار نذارن ...درسته ک سرعت زیاد جهالت بوده و شده تصادف .. این جهالت عیان نبوده ..ولی این ک یه گوشه وایسیم و از نابودی یه انسان فیلم بگیریم ..جهالت آشکار هست .. خدا به دادمون برسه ..معلوم نیستم می خوایم به کجا برسیم
حالا جالبیش اینه ک ...این همه عکس میگیرن و به هم نشون میدن ...درس عبرت هم نمیگیرن ...عاقبت هم خودشون همین نفهم بازی رو در میارن و میشن سوژه عکس یه مشت نفهم دیگه
حرفت رو در مورد نوع و سبک نوشته قبول دارم :) ... اینکه به هر نوشته ای نمیشه گفت داستان... البته سلیقه ها متفاوت هست.. بعضی وقت ها میشه توی دوتا کلمه یه عالمه حرف گفت ..گاهی هم میشه یه عالمه حرف زد ک دوتا کلمه رو بگی .. ولی اینکه آدم ها تنوع طلب هستن رو نمیشه کاریش کرد ..
این ها رو اینطوری بخون ک یه قانون گریز میگه (من)
ذهن ادم هر لحظه دنبال یه چیز جدیده ..ک از بن بست بیاد بیرون ک خودش رو از چهارچوب های ذهنی دیگران بیرون بیاره ... به نظر من دنباله رویی خودش میتونه نوعی درجا زدن باشه ... مخصوصا وقتی قرارداد ها و قوانین وضعی ک یه سری آدم های دیگه گذاشتن رو دنبال کردن ... ولی اینو میدونم ک هرکی هم خواست هر جوری دوست داره بنویسه سنگ رو سنگ بند نمیشه و هرج و مرج به وجود میاد ..ولی گاهی هم زیر آبی رفتن ..یه لذت دیگه ای داره :D باور کن
جوونی و جهالت فقط برای سرعت رفتن نیست ک .. برای تغییر سبک دادن و به همه جا سرک کشیدن هم هست ..آخرشم جریمه میشی ..میدونی چطوری؟ این ک میفهمی خیلی نظرها مخالف نظر تو بوده .. این ک یه عده زیادی خوششون نمیاد ومخاطبت رو از دست میدی..مجبور میشی قلمت رو غلاف کنی برای همیشه.. (چوب خط پرشد)


نام: شيدا سهرابى کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 19 بهمن 1394 - 20:24

نمایش مشخصات شيدا سهرابى سبکت رو دوست داشتم!
ولی بیشتر دوست دارم تفننی باشه!;)
حیفِ ک جمله رو از داستان حذف کنیم
حیفه ک توصیف رو
فضا سازی رو
شخصت پردازی رو
و
و
و
اما نرجس جونم مموشکم شما چیکککککککککار کردین ک بدون ساختِ حتی یک جمله تموووم اتفاقاتِ بالا رو رقم زدی گلِ نازم!
عالی بود هوااااااااااااااااااااااااااارتا ای ول و دست مریزاد!

میگماااا نرجسی جمله نوشتنت هم ب چی ربط داشت؟؟;) حال نداشتی عایا؟؟:D نکنه گفتی واژه هارو بنویسم خود ب خود میشه جمله کار خود ب خود انجام میشه ن؟؟

نرجسم هرچقد رم بگم عالی بود کم گفتم!
کنجکاوم نظر سه نفر رو زیر داستانت ببینم و نطر جناب باران دوست رو ک هواارتا دوست داشتم.
اول از همه جناب پیر مرادی ! میدونم کی حرف دارن واس سبکتون دلم میخواد زود تر بیانو کلی از صحبتاشون درس یاد بگیرم!
دوم جناب روحانی ک کلن نیستن مدتیه!
و متینِ عزیز!

گلِ ناز ترکوووووووووووووووووندی
همایون باشی مهربون:* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :* :* :* :* :* :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@شيدا سهرابى توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در دوشنبه 19 بهمن 1394 - 23:51

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی یا خدا این همه استیکر
شیدا دست از سر اینا بردار به خدا خسته میشن اینقدر تشویق میکنن .. حالا من نمیتونم استیکر بزارم چه کنم ؟:)
آخرش افسرده گی میگیرم
میدونم ک داستان با جمله بندی هاش با توصیفاتش با شخصیت هاش با فضا سازیش و خیلی چیز های دیگه داستان میشه ... ولی باور کن ..بعضی وقت ها جمله ها و کلمه ها ادعای استقلال دارن ... اون ها هم بعضی وقت ها زیر بار قانون ما نمیرن ...حس میکنم مثل خودم باید آنارشیست باشن :D به همین خاطر باهاشون مدارا میکنم :) :)
ولی ..ولی ...با این وجود ..هرچی آبجی شیدام بگه قبوله ...حرفشو رو قبول دارم چشم بسته .. اینقدر ک دوسش دارم ... نقد ها شم مثل خودش دوست داشتنی هستن:) و قابل قبول
البته اینو بگم باراولم نبود... قبلنا هم اینطوری نوشته بودم ..داستان نقطه سر خط .. اولین داستانم توی سایت داستانک :)
که ما تنبلیم هاااا ؟ ...حسابتو میرسم ..صبر کن :D
ما استان فارسی ها این قدرت رو داریم ک یه وقت هایی هیچی نگیم و بخوابیم.. ولی خودکار و کاغذ با هم یه چیزایی سر هم کنن...از خواب بیدار شدیم ..داستان نوشته شده باشه ..در این حد :D :D
گفتم دیگه کلمه ها توی ذهن شما نوشته میشه ..چه کاریه ..منم خودم رو الکی خسته کنم ..والا به خدا :D :D
خیلی ممنونم ازت ..از این همه تعریفت ک میدونم به خاطر مهربونیت هست ...و من لایقش نیستم و نبودم ..ولی با این وجود خوشحالم ک دوست داشتی و خوشت اومده ...
این استیکر ها هم بزار به حسابم .. عید خواستی بیای خونمون باهات تسویه میکنم .. مخصوصا اون بوس ها رو :) :D
دمت گرم ک هستی و پر انرژی هستی ..باور کن شرمنده ام با این همه تعریف و این همه نوشته پر از مهرت ..ببخش ک خسته ات کردم با حرفام :)
قربون نگاه گرمت برم ..فدای مهربونیات
یه عالمه ..یه دنیا ... بی نهایت ...
سپاس ..قدر دانی ... تشکر...
:)


نام: رضا فرازمند کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 19 بهمن 1394 - 21:44

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

خواهر ادیب

زیبا بود

وقابل تامل



لذت وبهره بردم


دست مریزاد


قلم تان رقصان@};- @};- @};-


@رضا فرازمند توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در دوشنبه 19 بهمن 1394 - 00:04

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی :)
سلام و عرض ارادت خدمت دکتر فرازمند گرامی
ممنونم از لطفتون
شما همیشه به بنده لطف دارید ...متشکرم از اینکه زحمت کشیدید و خوندید ...و ممنونم از تشویق ها تون
یه سرباز صفر به ژنرال ادای احترام میکنه :)
فقط خدا کنه ژنرال ..دیکتاتور نباشه :D
یه عالمه... بینهایت .. بیشمار
شتکر...قدر دانی ... سپاس
:)


نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 19 بهمن 1394 - 23:44

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) سلام بر بانو سروستانی@};-
آفرین زیبا بود.
مختصر و مفید و روون.
سبکش شبیه همون اولی داستانی بود که نوشته بودید.
پیام خوبی هم داشت:« زندگی المثنی نداره.»
البته فکر کنم قسمت دوم(ماجرای موتوریه) نیازی نبود و همون اولی می تونست بنوعی دومی رو هم شامل بشه چون پیاماشون مشترک بود بویژه پایان قسمت (آکسیون) اولی بهتر از دومی بود:...هق...غم...مادر.
پایان این قسمت با "مادر" قشنگتره به نظرم.
در کل عالی بود. چرخ ادبی تون چرخنده.@};-


@حمید جعفری (مسافر شب) توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در دوشنبه 19 بهمن 1394 - 00:26

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی :)
سلام به آقای جعفری ارجمند
ممنونم از لطفتون
چه خوب ک یادتون هست ...البته منم فراموش نکردم ک وقت گذاشتید و زحمت کشیدید.. نقد بلند و بالایی نوشتید ...و شرمنده ام کردید:)
آره اینم ایده خوبی هست ..این ک پایان نوشته با مادر تموم بشه .. قبول دارم ک همون قسمت اول داستان کافی بود برای رسوندن پیام ..ولی عمدا این قسمت دومی رو نوشتم ..که بگم هنوزم هستن آدم هایی ک درس عبرت نمیگیرن ... چرخه جهالت میچرخه ..کی میخوایم به خودمون بیایم ..معلوم نیست ... درس عبرت توی هیجان های کاذب اصلا جایی نداره ... مادر هنوز داغ بر دل داره ...خانواده داغون شده ...ولی جوان هنوز هم ک هنوزه درس عبرت نگرفته و دوباره ادامه میده به کارش
کلمه های اول و آخر نوشته رو هم... با برعکس کردن و تکرار شدن ..بیشتر تاکید به ادامه جهالت بود و اینکه جریمه شدن هم بی تاثیر بوده
شایدم این موتوری همونی بود ک از صحنه تصادف عکس گرفت.. گوشیش رو گذاشت توی جیبش ..سرعت زیاد ...هیجان بالا ... پیش به سوی اتفاق ..کی میدونه ؟:)
ممنونم ازشما ... خوشحالم ک خوشتون اومده
یه عالمه ...بی نهایت ... یه دنیا ..
سپاس... تشکر... قدر دانی ..
:)


نام: فاطمه زردشتی نی‌ریزی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 20 بهمن 1394 - 07:57

نمایش مشخصات فاطمه زردشتی نی‌ریزی سلام نرجس بانو
سبک نوشتنت رو دوست داشتم
خیلی جالب بود.
سبز باشی@};- @};-


@فاطمه زردشتی نی‌ریزی توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در چهار شنبه 21 بهمن 1394 - 12:11

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی :)
سلام به فاطمه خانوم مهربان و عزیزم
ممنونم از لطفتون
چقدر خوب ک خوشتون اومده ..خوشحال شدم :)
ممنونم از اینکه تشریف اوردید و خوندید و نظر مثبتی ک به نوشته ام داشتید
یه عالمه ..یه دنیا ... بیشمار..
تشکر...سپاس... قدر دانی
:)


نام: علی غفاری دوست (مارتین) کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 20 بهمن 1394 - 08:07

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) درود

آره ! يه جورايي حس مي كنم اين طرز نوشتن جالب هست !
البته نام داستان هم اگر با نام " زندگي " گره مي خورد ، به نظر من زيبا تر بود !
و البته استفاده ي بسيار زيركانه اي كه از واژه ي " اكسيژن " كردي ! اكسيژن نخست ، براي پرواز و دومين ، براي سقوط !

ــــــــ

از دوربين نوشتي ! باور كن گاهي اوقات از اين كه ايراني هستم خجالت مي كشم ! از اين كه دوربين هاي ما ، ساده ترين دستاويز ، براي بازيچه كردن آبرو و حيثيت ديگران مي شود ! از اين كه مرگ انسان ها ، به راحتي تصوير مي شود و از ديدن آن لذت مي بريم ! از اين كه در پي فرصتي براي خنديدن به هم هستيم !

بگذريم ....



سبز باش و آفتابي


@علی غفاری دوست (مارتین) توسط عاطفه حجابی دخت ایمن Members  ارسال در سه شنبه 20 بهمن 1394 - 15:22

نمایش مشخصات عاطفه حجابی دخت ایمن
آفرین


@عاطفه حجابی دخت ایمن توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در سه شنبه 20 بهمن 1394 - 16:15

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) درود بر بانو


@علی غفاری دوست (مارتین) توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در چهار شنبه 21 بهمن 1394 - 12:46

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی :)
درود بیکران به آقای غفاری دوست گرامی
فک کنم بگم آقای واژه های خاص خوب باشه :)
ممنونم از لطفتون
جوانی برشی از زندگی هست..و برهه ای از بهترین و مهم ترین روزهای زندگی یه آدم .. جوانی رو مجاز بگیرید از زندگی ...چطوری نقدتون رو پیچوندم :D خدایا این منطق درپیت رو از من نگیر:D
تیز بینی هم خوبه هاااا ..خوشحالم ک کلمه اکسیژن از زیر چشمتون در نرفت ... و بهش توجه کردید ..پرواز و سقوط تفسیر خیلی خوبی بود :)
موافقم ..بعضی وقت ها آدم خجالت میکشه ک حتی بگه من انسانم ...دارن جزغاله شدن یه نفر رو می بینن و فیلم میگرن ..یعنی چقدر آدم باید پست باشه چقدر بی شعور و نفهم و سنگ دل باشه ک جوون دارن یه ادم رو ببینه و فیلم بگیره . از همون وقتی فرهنگ ما به بیراهه رفت ک دهقان فداکارها رفتن توی داستان ها و جک ها و ما خندیدم .. از همون وقتی ک اول تکنولوژی اومد بعد فرهنگ سازی شد ..
نمیدونم کی میخوایم یاد بگیریم ک آبروی یه نفر بزرگترین چیزی هست ک داره ...بافیلم گرفتن و پخش کردن یه نفر رو نابود نکنیم ... واقعا باعث تاسفه ..
ممنونم از اینکه اومدی و خوندی .. و با نظراتت همراهیم کردی و من استفاده کردم :)
یه عالمه .. بیشمار ... بی نهایت
تشکر... سپاس ... قدر دانی
:)


نام: فاطمه خجسته کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 20 بهمن 1394 - 12:19

نمایش مشخصات فاطمه خجسته سلام

بدون جمله فقط با کلمات بازی کردن و تصویر ساختن و فکر کردن را به خواننده دادن خودش لطف خاصی دارد.
چراغ فکرتان همیشه روشن و فروزان
@};- @};-


@فاطمه خجسته توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در چهار شنبه 21 بهمن 1394 - 12:51

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی :)
سلام و عرض ادب به خانم خجسته عزیز و گرامی
ممنونم از لطفتون :)
خوشحالم ک مورد توجه تون قرار گرفته ... ممنونم از تشویق هاتون و نظر مثبتی ک به نوشته داشتید
متشکرم
باعث افتخارم هست ک شما به نوشته ام سر زدید :)
یه عالمه ...یبنهایت ... یه دنیا
تشکر... قدردانی ... سپاس
:)


نام: آرمیتا مولوی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 21 بهمن 1394 - 09:21

نمایش مشخصات آرمیتا مولوی


@آرمیتا مولوی توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در چهار شنبه 21 بهمن 1394 - 12:54

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی :)
سلام به آرمیتا خانوم گل و گلاب
شاعر خوش ذوق :)
متشکرم از تشویقتون
یه عالمه تشکر
:)


نام: حسین روحانی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 21 بهمن 1394 - 00:28

نمایش مشخصات حسین روحانی سلام
یادمه یه بار زیر کامنت خانوم کبودوند نوشتم:
ماشین. بیرون از شهر. لب جاده. سوییچ رو ماشین. پیاده شدن. صندوق عقب. بیل. قدم زدن. دور شدن. دور شدن. دور شدن. خیلی. خیلی. محو شدن. کندن. دوباره کندن. گور. کفن پوشیدن. داخل شدن. خوابیدن. ستاره ها. جیرجیرک. باد . سرما. سیانور.
منم اینطوری نوشتم
ولی خب چارچوب ندارد و اصل درستی نیست.
امید که راهتان را ادامه داده و به یک مقصد برسید
سبز باشید


@حسین روحانی توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در یکشنبه 25 بهمن 1394 - 16:17

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی :)
سلام و عرض ارادت خدمت آقای روحانی ارجمند
ای بابا ..چرا خب آخه ... ینی دلم میخواد آدم هایی ک خودکشی میکنن رو خودم دوثانیه قبلش با دست خفشون کنم :D
((سیانور سیانور سیانور ... تصمیم ...جرات ...ناتوانی .. اشک ..خلوت ..سبک شدن ...فکر کردن ..ماندن ماندن ماندن ...سکوت ..تنهایی... فکر فکر فکر. بیرون اومدن ...رها شدن ... نو شدن ... بالا اومدن ... حرکت ..شروع .. زندگی ..روز ..خورشید .. گرما.. پی نوشت : بعضی وقت ها هم باید باور کرد ک با مردن هیچ چیزی عوض نمیشه ..فقط یه لاشه به بقیه لاشه های گندید اضافه میشه ..بعد از مدتی ..پوسیده میشی مثل بقیه پوسیده ها ))
من بودم بقیه داستان و اینطوری مینوشتم (( )).البته الان تمرکز ندارم برای نوشتن... والا کلمه های بهتری انتخاب میکردم برای رسوندن پیامم :)
موافقم ک چارچوب نداره ..ولی چارچوبش توی ذهن خواننده هست ..خود خواننده اینقدر بلده ک توی یه قالب خوب پایه ریزیش کنه ..البته امیدوارم :) و البته درستی و نادرستی رو ما خودمون وضع میکنیم ..اینا قانون هایی هم ک هست قانون ذهنی آدمهایی هست ک مثل ما بودن
ممنونم ک اومدید و خوندید و خوشحالم کردید :)
یه عالمه ... یه دنیا ... بی نهایت
تشکر ...قدر دانی ... سپاس
:)


نام: فاطمه زاهدی تجریشی کاربر عضو  ارسال در جمعه 23 بهمن 1394 - 00:24

نمایش مشخصات فاطمه زاهدی تجریشی سلام
خیلی خوبه ادم انقدر توانایی داشته باشه بتونه با کلمات و بدون جمله داستان بنویسه. اونهم به این زیبایی
من هم یه تلاشی بکنم
نرجس...داستان...زیبا............نه.کار من نیست. از شما فقط برمیاد@};- @};- @};-


@فاطمه زاهدی تجریشی توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در یکشنبه 25 بهمن 1394 - 19:22

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی :)
سلام به فاطمه خانوم زاهدی عزیزم
ممنونم از لطفتون
اینطور ها هم ک میگید نیست ...گه گاهی سیگنال های ذهنم قاطی پاتی میکنن .. یه چیزایی سر هم میکنم ..اسمش رو میذارم نوشته :D :)
البته ک به پای داستان های خوندنی و خوب شما نمیرسه ...داستان هاتون دوست دارم ..حس خوبی بهم میده وقتی می خونمشون :)
نرجس ..مداوم ..چرت و پرت ...دائما... اراجیف ..مکرر .. پی نوشت : نرجس ادم نمیشود :D
ممنونم از اینکه اومدید و خوندید ...خوشحالم کردید
یه دنیا ..بیشمار... یه عالمه
سپاس ...تشکر ...قدر دانی
:)


نام: محمد علی ناصرالملکی کاربر عضو  ارسال در شنبه 24 بهمن 1394 - 22:37

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی سلام ، عالی ، مختصر ومفید و دقیق ، با یه دنیا حرف
@};- @};- @};- @};- @};-


@محمد علی ناصرالملکی توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در یکشنبه 25 بهمن 1394 - 19:27

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی :)
سلام خدمت جناب ناصرالملکی گرامی
ممنونم از لطفتون :)
چقدرخوب ک شما رو اینجا می بینم ... متشکرم از تشویقتون ... میدونم ک زیادم خوب نبوده و نیست و شما لطف دارید خوشحالم ک مورد توجه تون قرار گرفته :)
ممنوم از اینکه تشریف اوردید و خوندید
یه عالمه ...یه دنیا ... بینهایت
سپاس ...تشکر ...قدر دانی
:)


نام: مریم مقدسی کاربر عضو  ارسال در شنبه 24 بهمن 1394 - 00:57

سلام.
نویسنده یعنی تو.
آفرین به تلنگر خوبت.
نویسنده باید به جامعه تلنگر بزنه. ناسلامتی روشنفکر جامعه است :D
نویسنده بانو جان دمت گرم. عالی بود. @};-


@مریم مقدسی توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در یکشنبه 25 بهمن 1394 - 19:38

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی :)
سلام به روی ماهت
مریم بانوی گلو گلاب و عزیزم
کجایی بانو ؟ ..دوستان سایت هلاک شدن ..از بس گفتن مریم کجاس :) یه روز نباشی ...تابلو هس ک نیستی :) :D
خوشحالم ک می بینمت .. ممنونم از لطفت و تشویق های بی دریغت ..درس پس میدم پیش قلم شما ...لطف داری عزیزم ..اگه نوشته ای هم هست کپی برداری از داستان های درجه یک و بی نقص شماس :)
تلنگر خورده تلنگر میزنه ...اینو الان کشف کردم :D
متشکرم از اینکه اومدی و خوندی ... خوشحالم کردی
کانال تلگرامت رو هم زود به زود بروزش کن ..زود به زود دلم تنگ میشه برای نوشته ها و داستان هات
یه عالمه ..بی شمار ... بی نهایت ...
تشکر... قدر دانی ... سپاس..
:)


نام: روح انگیز ثبوتی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 28 بهمن 1394 - 14:57

خانم سروستانی گرامی
برای شما و خانواده محترم آرزوی صبر و کمرنگ شدن از دست دادن عزیزتان را دارم.
بسیار زیبا و با نو آوری غم خود را نوشتید.
با بهترین آرزوها



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.