درون ذهن یک اراجیف نویس

توی مغز داغونم، ایده ها از یه طرف ورجه وورجه می کنن... جمله ها از یه طرف دیگه ولی الان وقت نوشتن داستان نیست. خیلی زوده که داستان متولد بشه و روی کاغذ بیاد. دارم روانی میشم ...باید یه فکری به حالشون بکنم.
خسته شدم از دست جمله ها... از بس کنار هم نشستن و داستان های نصفه و نیمه تعریف کردن. یکی از اونها که ادعای داستان بودنش هم میشه به بقیه میگه من به تنهایی هم می تونم یه داستان باشم.
توی این شلوغی ها کلمه ها هم شاخ شدن و به هم می چسبند و ترکیب های مزخرف می سازن و می خندن ...یه جا آروم و قرار ندارن.
می دونم که همه این آشفتگی ها زیر سر، کلمه اراجیف هست. صداش می زنم تا وضع از این بدتر نشده، بیاد. بیل و کلنگ دستش میدم. شاید بتونه سرپناهی برای این جماعت بازیگوش درست کنه.
طنز رو هم صدا می زنم تا معماری کنه. البته جدیدن با مهندس اعتراض دوست شده و با هم سرکار میان ... امان از دوست ناباب!
از بین کلمات پرت و پلا رو هم صدا می زنم. این دوتا کلمه دوقلو های افسانه ای من هستن که اگه دستشون رو توی هم قفل کنن ساعت ها انرژی و کاغذ مصرف می کنن.
به پرت و پلا، اعتبار و اعتماد به نفس میدم تا ساخت و ساز رو شروع کنن و حرف ها رو مثل آجر کنار هم قرار بدن.
یه مدته بعضی حرف ها، می خوان مستقل بشن ... یه تعداد شورشی شدن و یه تعداد خونه نشین.
الف کلاهش رو سفت چسبیده و به هیچ حرفی نمی چسبه.
نون همیشه توی صف وایساده .
( چ، پ، ث، ش، ژ )هم به خاطر زیادبودن نقطه هاشون، هیچ حرفی رو هم شأن خودشون نمی دونن. مغرور شدن.
تشدید هم به همه فخر می فروشه و روی هیچ حرفی نمی نشینه.
یه مدته ( ح ) (ض)هم دلگیر شدن که چرا با همیشه با حوله ومریض هم مثال میشن.
(ه ) دوچشم هم ناراحته از بس بهش گفتن، دوچشم.نمی دونم دوچشم مگه بده ؟
ولی ناگفته نماند (خ) با همه طرح رفاقت ریخته، داره توی داستان حکومت می کنه.
یه روز، یه کله خر،خر زور با یه مغزخر خورده، خرپول میرن پیش یه آدم خرشانس تا ماشین خاور خردلی رو که گذاشته برای فروش بخرن .
فروشنده خرشانس، پیش خودش فکر می کنه. خوب خرهایی نصیبش شده ...راحت میشه خرشون کرد و خاور بهشون انداخت.
یه شرخر هم وقتی می بینه موضوع خرید و فروش خاور هست. مثل خرمگس میاد وسط معامله و میگه :«درسته خاور، مثل خر، زور داره و خر،حمال هست. ولی مثل خر، سوخت می خوره و اگه مثل خر، توی گل گیر کرد و خراب شد. باید به اندازه یه خر، پول خرجش کنی. »
از قدیم گفتن.... خر بخر، خاور نخر.
ولی حرفهای شرخر، بی فایده بود و مغزخر خورده، خرپول، پول ها رو از جیب بیرون میاره و سرازیز می کنه به جیب فروشنده خرشانس.
کله خر،خرزور و مغزخر،خورده، خرپول، سوار خاور می شن و خاور مثل خرگوش از جا می پره و مثل خر، سرش رو می اندازه پایین و میاد، وسط خیابون.
از قضا یه راننده سواری که خر، مغزش رو گاز گرفته، خریت می کنه و با سرعت از کنار خاور، رد میشه.
مغزخر، خورده فریاد میزنه...« آهای؟ مگه خر؟»
راننده سواری هم جواب میده :
«توچی میگی، که اندازه خر هم نمی فهمی ...گواهی نامه و از این حرفا ... »
کله خر، خر زور مثل خر، ازخاور پیاده میشه و...
خلاصه خر تو خری میشه وسط خیابون.
خدا، خیر یه عده بده که دعوا رو ختم به خیر کردن


پی نوشت : 1_خلاصه شد داستان ...خدا کنه این دفعه غیر قابل چاپ نباشه ...ایران خودروش که حذف شد.
2_ چناچنه هر کدوم از دوستان با خوندن این اراجیف اعصابش خط خطی شد ... عذر خواهی می کنم ...صرفا جهت لبخند زدن نوشته شده ...چیزی که این روزها شدیدن بهش نیازمندیم ... وگرنه ادعایی نیست و نبوده.
3_از همه دوستانی که یه جورایی با خاور سر و کار دارن یا راننده هستن یا یکی از بستگان خاور داره یا خاور دوست دارن یا هرچی ... صمیمانه عذر خواهی می کنم ... فقط با خاور می شد رفت رو اعصاب.
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 11 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

20

سمیه نوروزی ,ح شریفی ,سبحان بامداد ,حسین روحانی ,م.ماندگار ,بهروزعامری ,عاطفه حجابی دخت ایمن ,فاطمه مددی ,فرزانه رازي ,احمد دولت آبادی ,چیا سرابی ,رضا فرازمند , ک جعفری ,مرتضی حاجی اقاجانی , ناصرباران دوست ,شهره کبودوندپور ,مریم مقدسی ,الف.اندیشه ,ابوالحسن اکبری ,زهرابادره ,


این داستان را خواندند (اعضا)

سحر ذاکری (10/9/1394),زهرابادره (3/9/1394),ح شریفی (3/9/1394),نرجس علیرضایی سروستانی (3/9/1394),شهره کبودوندپور (3/9/1394),سارینا حدیث (3/9/1394),همایون به آیین (3/9/1394), ک جعفری (3/9/1394), زینب ارونی (3/9/1394),مرتضی حاجی اقاجانی (3/9/1394),فرزانه رازي (3/9/1394),اميرمحمد نائيجيان (3/9/1394),حسین روحانی (3/9/1394),سحر ذاکری (3/9/1394),الف.اندیشه (3/9/1394),مریم مقدسی (3/9/1394), ناصرباران دوست (3/9/1394),م.ماندگار (3/9/1394),حسین روحانی (4/9/1394),سمیه نوروزی (4/9/1394),احمد دولت آبادی (4/9/1394),احمد دولت آبادی (4/9/1394),بهروزعامری (4/9/1394),آزاده اسلامی (4/9/1394),همایون طراح (5/9/1394),عاطفه حجابی دخت ایمن (5/9/1394),فاطمه مددی (5/9/1394),حمید جعفری (مسافر شب) (5/9/1394),چیا سرابی (5/9/1394),حامد نوذری (5/9/1394),رضا فرازمند (5/9/1394),سبحان بامداد (6/9/1394),زهرا بانو (6/9/1394),زهرا بانو (6/9/1394),زهرا بانو (6/9/1394),حمید جعفری (مسافر شب) (7/9/1394),مرتضی حاجی اقاجانی (8/9/1394),ابوالحسن اکبری (14/9/1394),نرجس علیرضایی سروستانی (6/10/1394),فاطمه زردشتی نی‌ریزی (20/10/1394),نرجس علیرضایی سروستانی (12/11/1394),مجتبی بهشتی (9/12/1394),نرجس علیرضایی سروستانی (14/4/1395),نرجس علیرضایی سروستانی (7/12/1395),نرجس علیرضایی سروستانی (22/7/1396),

نقطه نظرات

نام: نرجس علیرضایی سروستانی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 3 آذر 1394 - 12:24

آخ جوون اولین نفر خودمم
هوراااااااااااااااا
برای اولین بار


@نرجس علیرضایی سروستانی توسط ح شریفی Members  ارسال در سه شنبه 3 آذر 1394 - 12:30

نمایش مشخصات ح شریفی بهتون تبریک میگم :D


@ح شریفی توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در سه شنبه 3 آذر 1394 - 16:02

ممنونم :D
خدایا این شادی های کوچک رو از من نگیر :D
بیشتر از اول بود از اینکه اجازه انتشار پیدا کرد خوشحال شدم


نام: زهرابادره کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 3 آذر 1394 - 12:28

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر دخترم نرجس خاتون عزيزم
براوو....
خيلي عاليست نازنين =)) =))
داستان طنز و طنزنويسي كار دشواري ست و اينكه بتواني براي لحظاتي باعث انبساط خاطر فردي بشوي كار بزرگيست و قلم شما براي نوشتن طنز خلق شده است پس عزيزدل قدر قلم خود بدان :)
من نيز بر اين قلم زيبا آرزوي موفقيت و پيروزي دارم @};- @};- @};- @};-


@زهرابادره توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در سه شنبه 3 آذر 1394 - 14:54

علیک سلام به خانوم بادره مهربون... قربون محبتتون ..فدای خنده هاتون :)
خیلی خوشحال میشم وقتی لبخندتون رو می بینم ... افتخار میکنم به اینکه تشریف میارید و به داستانم سر می زنیدو منت میزاریدو نظر میدید ...اگرچه ک میدونم از ایراد های بیشمارش چشم پوشی می کنید
خیلی دوستتون دارم :)
یه عالمه تشکر و قدر دانی


نام: ح شریفی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 3 آذر 1394 - 12:30

نمایش مشخصات ح شریفی سلا خانم سروستانی
چه کردی با " خ " ، و تک تک حروف الفبا ، درود بر شما ، بنده خیلی لذت بردم @};- @};-
توی این زمینه حتماً تحقیق کنید و تلاش تون رو بیشتر بکنید ، باور کنید میتونید طنزنویس خوبی بشید @};-
در پناه خدا باشید @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@ح شریفی توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در سه شنبه 3 آذر 1394 - 15:06

علیک سلام
چه خوب ... خوشحال شدم از اینکه خوشتون اومده :) امان از دست حروف...
ممنونم از اینکه فقط به چشم طنز نگاهش کردید و ایراد های بیشمار نوشته رو نادیده گرفتید
من ؟طنز نویس بشم ؟ اگه طنز نویسا بفهمن منم توی حرفه شون سرک کشیدن ...همه شون خود کشی دسته جمعی میکنن :D البته ک شما به بنده لطف دارید...
یه عالمه سپاس و قدر دانی


نام: شهره کبودوندپور کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 3 آذر 1394 - 13:16

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام نرجس
آفرین و مرحبا @};-
عجب طنز جانانه ای بود !
این پرت و پلاهای حروف هم خیلی قشنگ بود مخصوصا ژ چ و ش که فخر می فروختند
فکر کنم ح از همه بدبختره..چون حقیقت و حلال و حب و حکمت و ساپورت می کنه از همه بدتر حمال هم هست:D :D
خ ها کلا رهبرن !!!!;)
دست مریزاد بانوی طناز و دوست داشتنی@};- :x @};- :x @};- :x @};- :x @};- :x @};- :x @};- :x


@شهره کبودوندپور توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در سه شنبه 3 آذر 1394 - 15:26

به به ...خوش به حال من
علیک سلام به شهره خانوم بانوی خوش قلب و مهربان :) عزیزمی
قربون نگاه گرمتون برم ... چقدر با حال در مورد ح گفتید ...خداییش حرف نداشت خیلی خوب بود ... کلی خندیدم :D ...جالب بود برام تا به حال اینطوری بهش نگاه نکرده بودم ......راستم میگیدا ...آخرش هم حماله :D ...دوستان سایت همه شون یه پا طنز پردازن ...رو نمی کنن...:)
خ ها خیلی خوبن خیلی (ستاد پاچه خواری از حروف ) :D
ممنونم از اینکه تشریف اوردید و خوندید و البته از ایراد های بیشمارش چشم پوشی کردید
ارادت تاااااااااا بینهایت
یه دنیا تشکر و قدر درانی


نام: فرزانه رازي کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 3 آذر 1394 - 15:10

نمایش مشخصات فرزانه رازي
سلام عزیزم و خوبی میدونم .
خیلی خوب بود ولی الان یکم آشوبم حس نوشتن ندارم ...
اینو داشته باش تا بعد .
دونخته چار خط عاخر کامنتام.
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
:x :x :x
:* :* :*


@فرزانه رازي توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در سه شنبه 3 آذر 1394 - 15:38

علیک سلام.. عزیزمی :) تو خوب باشی منم خوبم
قربونت برم ...همین ک خوندی و لب خند زدی یه دنیا برای من ارزش داره :)
خدا کنه همیشه شاد باشی و زندگیت سرشار از آرامش باشه
بی نهایت سپاس و قدر دانی


@فرزانه رازي توسط عاطفه حجابی دخت ایمن Members  ارسال در پنجشنبه 5 آذر 1394 - 11:15

نمایش مشخصات عاطفه حجابی دخت ایمن سلام فرزانه منم نمی دونم چم شده اصلا نمی تونم بنویسم...نوشتنم نمیاد:( :( :(

سلام نرجسی:x
خیلی خوب نوشتی جالب بودن...ولی شرمنده دیگه الفبا نوشتنم نمیاد:D ;)
@};-


@عاطفه حجابی دخت ایمن توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در پنجشنبه 5 آذر 1394 - 15:01

سلام به روی ماهت
عزیز دلم ..عاطفه خانوم گل قربون نگاه گرمت برم
همین ک اومدی و خوندی برای من یه دنیا ارزش داره ...منت به سرم گذاشتی :)
از بس به بچه های مردم الفبا یاد دادی دیگه :D همه حروف قهر کردن از بس تکرارشون کردی :D
ارادت تااااااااا بینهایت
یه عالمه سپاس و قدر دانی


نام: زینب ارونی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 3 آذر 1394 - 15:22

نمایش مشخصات زینب ارونی سلام به نرگس عزیزم
باید بگم خیلی خوشم اومد از طرح داستانی و جان بخشیدن به کلمات کارکترهای تو کلماتی بودند که هر نویسنده ای با اونها سرو کار داره و این خلاقیت خوبی بود بانو جان اما یه کم بیشتر روش کار کن این اراجیف رو اگاهانه بنویس :x :x :x :x :x


@ زینب ارونی توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در سه شنبه 3 آذر 1394 - 15:52

به به چه خبره امروز،...خوش به حال من :)
علیک سلام به زینب خانوم مهربان، عزیز دلم :)
قربون نگاه گرمتون برم
خوشحالم ک نوشته ام حداقل یه کوچولو رضایت شما رو جلب کرد ...امیدوارم با راهنمایی های شما و بقیه دوستان خوب سایت ..روز به روز بهتر بشه
آره حق با شماست ...مغز من یه کوچولو بیشتر نیست ...گاهی وقتی قاطی میکنه یه چیز های سر هم می کنه به شکل اراجیف :D ... به روی چشم ...سعی خودم رو می کنم برای اگاهانه نوشتن:)
یه عالمه تشکر و قدر دانی


نام: الف.اندیشه کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 3 آذر 1394 - 21:43

نمایش مشخصات الف.اندیشه سلام نرجس عزیزم
خیلی خوب بود دختر=))
آفرین واقعن لذت بردم.
خیلی خوشگل کلمه ها رو جفت و جور کردی و کنار هم گذاشتی...
از اینکه پس زمینه یه موضوع مهم تو ذهنت بوده ارزش کارتو بیشتر میکنه.
دستت درست.
موفق باشی :x :* @};- @};- @};- @};- @};-


@الف.اندیشه توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در چهار شنبه 4 آذر 1394 - 09:40

سلام و هزاران درود به اندیشه خانوم مهربون و دوست داشتنی خودم :)
میگما؟اندیشه خانوم شما چرا اینقدر مهربونید ؟ برام سوال پیش اومده خب ؟ :D
قربون نگاه گرمتون برم ...همیشه به من لطف دارید
مطمئنا ک نوشته ها رو با دید مهربون نگاه کردید ,خوندید ک خوشتون اومده
ممنونم از اینکه وقت گذاشتید و خوندید و از ایراد های بیشمارش چشم پوشی کردید ...مثل همیشه:)
ارادت تااااااااابی نهایت
یه عالمه تشکر و قدر دانی


نام: م.ماندگار کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 3 آذر 1394 - 22:41

نمایش مشخصات م.ماندگار نرجس بانو نخوندم اما قلب و دادم
فردا برمیگردم
مطمئنم داستان قشنگیه
@};-


@م.ماندگار توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در چهار شنبه 4 آذر 1394 - 09:50

ای جان من
خانوم عزیز ..قربونت برم من فردا خونه نیستیم ...میخوام برم مسافرت تا سه سال دیگه هم خونه نمیام :D
والا به خدا.. شوخی ک نیست ...زشته خب می خونیدش ...می فهمید اراجیف نوشتم ...از خجالت باید به سفره های آب زیر زمینی به پیوندم:D
دم شما گرم ک نخونده فال خوب میزنید
منم اومدم خونتون .. داستان های زیباتون رو هم خوندم ...ولی خجالت کشیدم نظر بنویسم ...آخه چند ماه پیش نوشته بودید... گفتم زشته دیگه بعد از این همه وقت بیام نظر چرت و پرت بنویسم :)


نام: حسین روحانی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 3 آذر 1394 - 01:44

نمایش مشخصات حسین روحانی سلام خوبید
انقد خ تو این نوشته بود که قیافم بعد این داستان شبیه به خ شد.
ولی داستان خوبی بود. حس تخیل خوبی داری و با حروف هم انگار رابطه زیادی برقرار میکنی تا ببینیم آخرش به کجا ختم به خیر خواهد شد. منم خ زیاد گفتم آخرش.
البته منم اراجیف زیاد نوشتم. البته دور از جون شما.
مثلن تو یه داستانی که مینوشتم یادمه زده بودم به بیراهه. مثلن:
حس انزجار بهم دست داد و البته منم باهاش دست دادم، همدیگر رو بغل کردیم و حسابی رو هم لال آوردیم.

یه فکری زد به سرم، منم نامردی نکردم و به تلافی منم یه فکر زدم به سرش. خلاصه اون به سر من فکر زدُ من به سر اون فکر زدم. آخرش اون فیلسوف شد و من دیوونه.
بدجوری گیر کردیم و با یه آفتابه دو آفتابه رد نخواهیم شد.
این یه سری از اراجیف نویسیا من بود
سبز و پیروز باشید
ببینم آخر این فکرات به کجا ختم میشه


@حسین روحانی توسط حسین روحانی Members  ارسال در سه شنبه 3 آذر 1394 - 01:45

نمایش مشخصات حسین روحانی لال اشتباه تایپی
منظورم بالا بود


@حسین روحانی توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در چهار شنبه 4 آذر 1394 - 10:12

علیک سلام ..خوبِ خوب
امید وارم شما بهتر باشید :)
همه اش تقصیر اون پشه خیر ندیده هست ک اون دفعه در موردش نوشتید ...از اون روز تا حالا گیرپاژ کردم .. کلمه ها توی مغزم گیر کردن قفل شدن ... به قول شما با دوتا افتابه ک خوبه با روزی هشت بار سیفون کشیدن هم پایین نمیرن... لامذهب ها :D
درگیری ذهنی شما هم بالا بوده ها ..ولی به قول خانوم ارونی شما آگاهانه نوشتید من فقط چرت و پرت زدم سر هم
حوشحال شدم ک حداقل یه بخشی از این درگیری های ذهنی توی داستانتون رو نوشتید و خوندم ... با فکر هیچ وقت درگیر نشید ...آخرش باید از مغزتون با لگد پرتش کنید بیرون :D
ممنونم از اینکه اراجیف بنده رو خوندید و ایراد های بیشمارش رو نادیده گرفتید
بی نهایت سپاس و قدر دانی


نام: سمیه نوروزی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 4 آذر 1394 - 09:20

نمایش مشخصات سمیه نوروزی سلام دوست عزیزم واقعن قدرت تخیل خوبی دارین و با کلمات هم خیلی خوب بازی میکنید.امیدوارم یه طنز نویس معروف بشی


@سمیه نوروزی توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در چهار شنبه 4 آذر 1394 - 10:17

علیک سلام... چه خوب ک شما هم اینجایید هم استانی گرامی خانوم نوروزی عزیزم :)
قربون نگاه گرمتون برم
من ؟ طنز نویس معروف؟
فقط امید وارم اگه یه روز ...پادو اراجیف نویس توی کشورخواستن اسم منم جزء لیست باشه :D
ممنونم ک اومدید و خوندید و تشویقم کردید
یه عالمه تشکر و قدر دانی


نام: همایون به آیین کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 4 آذر 1394 - 10:10

درود بر نرجس بانوی گرامی
همانطور که گفتید خنده برلبان من جاری شد.ابتکار خوبی بود و البته میتوانست هدفمند باشه. با خواندن داستان شما ایده خوبی به ذهنم امد. میشه یک داستان خیلی کوتاه چند جمله ای را بدینصورت ابتدا با تک تک واژه هایش شوخی کرد و به آنها شخصیت بخشید و در نهایت با در کنار قرار گرفتن همه این واژه ها ، اون داستان خیلی کوتاه ظاهر بشه ...


@همایون به آیین توسط همایون به آیین Members  ارسال در چهار شنبه 4 آذر 1394 - 10:12

... با در کنار هم قرار گرفتن...


@همایون به آیین توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در چهار شنبه 4 آذر 1394 - 10:41

درود بی پایان
منت گذاشتید جناب به آیین
خوشحالم ک حداقل اراجیفم تونست خنده به لب شما بیاره:)
چه خوب ...پس ایده ها توی ذهن شما هم شروع کردن به ورجه وورجه :D ... کاش بنویسیدش ... خیلی دوست دارم از زاویه دید شما شخصیت پردازی حروف رو ببینم و بخونم :)
مطمئنم داستان خیلی خوندنی میشه .... اگه بنویسیدش ک عالیه
داستان من یه جورایی اعتراضی بود... به خودرو هایی ک این روزها خرید و فروش میشه آخرش به برای اینکه اجازه انتشار پیدا کنه... خود سانسوری کردم... به قول شما غیر هدفمند شد :D :D
ممنونم از اینکه تشریف اوردید و خوندید و از ایراد های بیشمارش چشم پوشی کردید
یه دنیا تشکر و قدر دانی


نام: م.ماندگار کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 4 آذر 1394 - 15:44

نمایش مشخصات م.ماندگار درود نرجس بانو
داستان خوب و جالب و خلاقانه ای بود
ببخش که دیروز نخوندم اومدم که عرض ادب کنم اما وقت خوندن نداشتم و اینکه ما نخونده هم شما رو قبول داریم
لذت بردم عزیزم
سبز باشی @};- @};- @};-


@م.ماندگار توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در پنجشنبه 5 آذر 1394 - 14:40

درود فراوون خدمت خانوم ماندگار عزیز و گرامی :)
مطمئنم شما با نگاه خوب و مهربونتون به داستان نگاه کردید ...که خوب دیدید :)
قربون نگاه گرمتون برم ...همین ک تشریف آوردید برای من یه دنیا ارزش داشت ...و اینکه دوباره اومدید منت بر سرم گذاشتید...:)
ممنونم از اینکه اومدید وخوندید و از ایراد های بی شمارش چشم پوشی کردید
یه دنیا تشکر و قدر دانی


نام: بهروزعامری کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 4 آذر 1394 - 17:02

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام گرامی

معمولا نویسنده ها اینطری با هدفها ودرونه ی خود درگیر میشن

شما شکل خوبی رو برای این جالش انتخاب کردید

مخصوصا بنحو خوب و استادانه ای بین برخی حروف ارتباط مناسب بر قرار کردید .حوله و مریضی....

اما مهمتر با اون مقدمه ی زیبا برای ورود با حرف خ طنز تلخی رو قلم زدید درود بر شما

آرزوی موفقیت بیشتررو براتون دارم

@};- @};- @};- @};-


@بهروزعامری توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در پنجشنبه 5 آذر 1394 - 14:55

علیک سلام
عرض ادب خدمت جناب عامری
خوشحالم ک خوشتون اومده و حداقل امتیاز مثبت رو از شما گرفتم ... و مطمئنم ک با نگاه مهربان و چشم پوشی از ایراد های بیشمار نوشته ام ...نظر دادید :)
کلی ذوق کردم از اینکه از قسمت اول داستان خوشتون اومده و مورد توجه تون قرار گرفته ..مخصوصا اون حوله و مریض :D
با شما موافقم قسمت دوم داستان طنز تلخی داره ... اگه از دید واقعیت بهش نگاه کنیم ...باید به تلخی ها لبخند زد ..چون بعضی وقت ها چاره ای نیست :)
ممنونم از اینکه تشریف آوردید و خوندید منت گذاشتید
یه عالمه سپاس و قد دانی


@نرجس علیرضایی سروستانی توسط بهروزعامری Members  ارسال در پنجشنبه 5 آذر 1394 - 15:12

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام گرامی

اگر دوست داشتید
مثلا بحث لباس ها یا وسیله تحریر

برای ادبیات کودک و نو جوان هم این سبک کارآ و جذابه موفق باشید

@};- @};- @};-


نام: فاطمه مددی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 5 آذر 1394 - 12:09

نمایش مشخصات فاطمه مددی سلام بانو
خیلی داستان جالبی بود:)


@فاطمه مددی توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در پنجشنبه 5 آذر 1394 - 15:02

علیک سلام
به به خانوم مددی عزیز :)
شما جالب خوندینش :)
ممنونم ک تشریف آوردید خوندید
یه عالمه سپاس و قدر دانی


نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 5 آذر 1394 - 16:34

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) سلام بر شما
الان ذهن درگیر و فکرم بشدت مشغول است بنابراین موقعیت مناسبی برای نوشتن تحلیل نیست.
اما همین حضورتون و حضور اثارتون و تلاش و پشتکاری که دارید،جای تقدیر و تشکر دارد.
پایدار باشید.
@};-


@حمید جعفری (مسافر شب) توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در جمعه 6 آذر 1394 - 16:09

علیک سلام
تحلیل ؟ داستان ؟ مگه اراجیف هم تحلیل داره ؟:D :D :D
مزخرف نوشتن زیاد سخت نیست که ...فقط کافی خودکار باشه و کاغذ
همین ک تشریف آوردید و خوندید جای تشکر داره منت گذاشتید... البته ک شما به نوشته های بنده لطف دارید ... خدا کنه اراجیفم باعث درگیری فکری بیشتر نشده باشه

یه عالمه تشکر و قدر دانی


نام: چیا   ارسال در پنجشنبه 5 آذر 1394 - 19:43

سلام
ازاین سر من اول شدم:D
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ.ببخشید بعد خوندن خ زیادی تو حلقم گیر کرده بود=)) =)) .
ایده بکر وزیبایی بود اما جای کار بیشتری داشت.
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@چیا توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در جمعه 6 آذر 1394 - 16:15

علیک سلام
خدا خیر خ ها بده ...همین :D
خ کیبورد منم یه مدته از کار افتاده :D
خوشحالم شدم از اینکه تشریف آوردید ...این دفعه خودم اول شده بودم :D اول و آخر نداره که؟ مهم لبخندی بوده ک زده شده :)
موافقمبا شما جای کار بیشتر داشت ...ولی همینقدر مغزم بیشتر توان اراجیف نوشتن نداره
ممنونم از اینکه خوندید و از ایراد های بیشمارش چشم پوشی کردید
یه دنیا سپاس و قدر دانی


نام: رضا فرازمند کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 5 آذر 1394 - 23:45

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام


زیبا

طنزی زیبا

و دلربا

احسنت

بهترین چیز متفاوت نوشتن است

دست مریزاد@};- @};- @};- @};-


@رضا فرازمند توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در جمعه 6 آذر 1394 - 16:18

علیک سلام
چی بهتر از این ک جناب فرازمند تشویق کنند :)
البته ک شما زیبا خوندینش
ممنونم از اینکه تشریف آوردید و خوندید و از ایراد های بیشمارش چشم پوشی کردید
یه عالمه سپاس و قدر دانی


نام: سبحان بامداد کاربر عضو  ارسال در جمعه 6 آذر 1394 - 21:01

نمایش مشخصات سبحان بامداد سلام و درود کاکو

خخخخخخخخخخخ:D :D :D :D :D :D :D :D


واقعا آفرین و دست مریزاد . دم شما گرم واقعا

من کلا به داستانای طنز بیشترین نمره رو میدم و خلاقیت شما انصافا تحسین داشت. میدونین که نقد داستانام زیاد طول میکشه و این جا هم بحث خر خودرو خر شد بنظرم سکوت کنم بهتر باشه:D :D :D :D :D

خلاصه کاکو خیلی دمت گرم

شادمان و سلامت و موفق باشین

@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@سبحان بامداد توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در شنبه 7 آذر 1394 - 19:23

علیک سلام به کاکای خودوم :)
چقدر خوبه ک می بینم لبخند به لبتون اومده ...کلی ذوق کردما وقتی فهمیدم کاکام اومده تشویقم کرده
خوش به حال من ک حداقل ی نمره خوبو گرفتم از شما :D بازم این خ ها به دادم رسیدن ک نقدشون نکردید ... وجدانن همیشه با خوندن نقد های شما کلی چیز یاد می گیرم...ولی الان بی بهره موندم
خلاصه کاکا،ممنونم از اینکه تشویقم کردید ...تشریف آوردیو خوندیو از ایراد هاش چشم پوشی کردی :)
یه عالمه تشکر و قدر دانی


نام: زهرا بانو   ارسال در جمعه 6 آذر 1394 - 22:56

سلام


نرجس بانو
جا داشت به
خخخخخخخخ !!!
هم اشاره مى کردى
خودش يه دنيا حرفه !
خيلى هم پر مصرفه !



برم شاعر بشم خوبه ؟
يا قرصامو بخورم بخوابم ؟

درود عزيز جان.


@زهرا بانو توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در شنبه 7 آذر 1394 - 19:01

به به خوش به حال من... سلام به زهرا بانوی عزیزم :)
آره راستم میگیدا...عجیب هم پر مصرفه ...از همه اینها گذشته اگه گلوت هم به خارش بیفته ..خخخخخ کنی خودش کلی تسکینه :D :D :D
بهتره هر وقت میخواید شعر بگید یه چندتا قرص هم بخورید... تا خوابتون نگیره :D :D
قربون نگاه گرمتون برم
ممنونم ک تشریف آوردید و خوندید و از ایراد های بیشمارش چشم پوشی کردید :)
یه عالمه تشکر و قدر دانی


نام: مرتضی حاجی اقاجانی کاربر عضو  ارسال در شنبه 7 آذر 1394 - 01:33

نمایش مشخصات مرتضی حاجی اقاجانی @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@مرتضی حاجی اقاجانی توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در شنبه 14 آذر 1394 - 16:16

ممنونم یه عالمه :) متشکرم بی نهایت :)


نام: ابوالحسن اکبری کاربر عضو  ارسال در شنبه 14 آذر 1394 - 20:21

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام ودرود برسرکارخانم سروستانی .طنز زیبا وجذابی بود .آفرین .احسن .@};- @};- @};- @};- @};- @};-


@ابوالحسن اکبری توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در سه شنبه 17 آذر 1394 - 21:47

علیک سلام و هزاران درود
منت گذاشتید جناب اکبری ...خوشحال شدم :)
مطمئنا شما زیبا خوندینش ...ممنونم از تشویقاتون و متشکرم از اینکه تشریف آوردید و خوندید و از ایراد های بی شمارش چشم پوشی کردید :)
یه عالمه تشکر و قدر دانی



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.