صلح کل

-گریه نکن، الان اینجا نشسته و داره می خنده.
تنهایی، تنها دوستش بود. نمی دانم او تنهایی را دوست داشت یا تنهایی او را. ستاره ی سهیلی بود حتی در وادی سلام. انگار آب می شد و در زمین فرو می رفت. ولی او آب نبود... نه! حکایت او، حکایت دریا بود. دریایی بی ساحل. ولی نمی دانم چرا همیشه عطش داشت. خودش می گفت از درون می سوزم. اما هیچکس نمی دانست این آتش از کجاست!
گاهی نیمه های شب به وسط حیاط می دوید و در حالی که به آسمان نگاه می کرد، اشعاری مبهم را زیر لب زمزمه می کرد. بعضی از آنها را هم در دفتری نوشته بود ولی یک روز آن دفتر را به آتش کشید.
تنها تفریحش قدم زدن در وادی سلام بود. گاهی در آنجا، روز را به شب و شب را به روز می دوخت. وقتی علتش را می پرسیدند، می خندید و می گفت: «وادی سلام بهشت است.»
از جامعه گریزان بود. فقط ظهرها به عشق حرم شاه نجف به قلب شهر می زد. عبا را بر سرش می کشید. نمی خواست تا کسی او را بشناسد. مخفیانه از کوچه های خلوت شهر خودش را به آنجا می رساند. کبوتر جلد حرم بود هر چند پر و بالش را زخمی کرده بودند.
زخمی دوران بود. هنگامی که در یکی از مدارس قدیمی مخفیانه تعدادی شاگرد را درس می داد، عده ای می آمدند و کلاسش را به هم می ریختند. فرش را از زیر پایش می کشیدند. دشنامش می دادند ولی او همیشه صلح کل بود. دور از جنگ و جدل. صبر را به خوبی آموخته بود.
عاشق گمنامی بود. از شهرت گریزان بود. آن را آفت می دانست. هیچکس او را نمی شناخت و روزها همین گونه می گذشت تا زمانی که آن ماجرا رخ داد و دیگر همه او را شناختند. خورشید تا ابد پشت ابر نماند.
او از مردم گریزان بود و حالا همه به دنبالش بودند. رهایش نمی کردند. ناچار از بین آنها چند نفر را گلچین کرد؛ محمد تقی بهجت، محمد حسین طباطبایی؛ عبدالکریم کشمیری و چند نفر دیگر که بعدها همه ی آنها درخشیدند.
یک روز که بعد از درس به خانه می آمد همسرش را دید که در وسط حیاط روی جنازه ی پسر ده ساله اش افتاده و گریه می کند. برق جان پسرش را گرفته بود. آیه ی استرجاع را خواند و
کنار همسرش نشست و گفت:
-گریه نکن، الان اینجا نشسته و داره می خنده.
...
پ ن: در احوالات خاتم عرفا سید علی آقای قاضی معروف به صلح کل.
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

8

داوود فرخ زاديان , ناصرباران دوست ,متین یحیی زاده ,ابوالحسن اکبری ,نرجس علیرضایی سروستانی ,شهره کبودوندپور ,سعید بیک زاده ,پیام رنجبران(اکنون) ,


این داستان را خواندند (اعضا)

سید رسول بهشتی (6/2/1396),همایون به آیین (6/2/1396), ک جعفری (6/2/1396),حمید جعفری (مسافر شب) (6/2/1396),شهره کبودوندپور (6/2/1396),عاطفه حجابی دخت ایمن (6/2/1396), ک جعفری (6/2/1396),ابوالحسن اکبری (6/2/1396),سعید بیک زاده (7/2/1396),الف . محمدی (7/2/1396),همایون طراح (8/2/1396),امیر جلالی (8/2/1396),رضا فرازمند (8/2/1396),پیام رنجبران(اکنون) (9/2/1396),فاطمه زردشتی نی‌ریزی (10/2/1396),داوود فرخ زاديان (13/2/1396),حمید جعفری (مسافر شب) (14/2/1396),حمید جعفری (مسافر شب) (17/2/1396),کیمیا کاظمی (26/2/1396),سعید بیک زاده (14/4/1396),حمید جعفری (مسافر شب) (10/5/1396),حمید جعفری (مسافر شب) (18/5/1396),حمید جعفری (مسافر شب) (26/6/1396),حمید جعفری (مسافر شب) (8/9/1396),حمید جعفری (مسافر شب) (8/11/1396),

نقطه نظرات

نام: نرجس علیرضایی سروستانی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 5 ارديبهشت 1396 - 01:46

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی ،حضرت آیت الله سید علی قاضی (ره)،آن که کوهی بوداز عظمت وتوحیدو کرامت کار قاضی کور را بینا کردن و بیمار را شفا دادن نبود که کرامتش زنده کردن دل ها بود .او مرده زنده نمی کرد بلکه دل های مرده را حیاتی نو عطا می کرد ،او کورمداوا نمی کرد بلکه چشم دل ها را بصیرت می بخشید و کار او درمان دردها نبود بلکه احیای درد بی درمان بود. درد عشق است و جگر سوز دوایی دارد :)

سلام و عرض ادب و ارادت به مسافر شب داستانک
آقای جعفری بزرگ :)

بعضی از نوشته ها و داستان ها دلی هست. چنان به دل آدم میشینه که پریشون احوال میشی. یه حالتی مثل غبطه و افسوس به آدم دست میده :( یه حس سردرگمی مثل کسی که در عالم معنا مدام در حال جستجو هست و سیراب نمیشه از دانستن و فهمیدن
آقا سید علی قاضی براثر بیماری استسقا فوت میکنن. استسقا یعنی عطش بی حد و اندازه. یه کتاب در مورد شرح احوالات ایشون نوشته شده به اسم عطش واقعا کتاب خوبیه با خوندنش حالو احوالات آدم عوض میشه. داستان شما منو یاد دوران خاصی از زندگیم انداخت. اون زمان هایی که میخواستم سیرو سلوک کنم و در به در دنبال این مدل کتاب ها میگشتم برای پیدا کردن راه. مثل خوندن مدام ذکر یونسیه که آقای قاضی به همه شاگردانش توصیه میکرده
اسم کتاب اومد و اسم شاگردان آقای قاضی بد نیست به دوستان چند تا توصیه مطالعاتی بکنم :) کتاب فریاد گر توحید که شرح احوالات آیت الله بهجت هست کتاب فوق العاده خوبیه و کتاب شیدا که به شرح احوالات سید عبد الکریم کشمری پرداخته که بی نظیره
لحن و بیان داستان رو دوست داشتم و ضرب اهنگ زیبایی که توی کلمات و جملات حس میشه به همراه صمیمیت و صداقت واژه ها
بسیار کار خوب و بجایی بود نوشتن این داستان. ممنونم ذوق زده شدم از خوندنش :) عالی بود
خوش به حال اونهایی که همراه و همنشین این بزرگان بودن و خوش به حال اونهایی که رفتن و این اوضاع قمر در عقرب حال حاضر رو ندیدن . به یاد خرداد سال 88 و فوت آیت الله بهجت با ذکر مدام ایشون یابن الحسن روحی فداک متی ترانا و نراک =((

برقرار باشید @};- :)
دم قلمتون همیشه گرم


@نرجس علیرضایی سروستانی توسط حمید جعفری (مسافر شب) Members  ارسال در چهار شنبه 6 ارديبهشت 1396 - 15:03

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) سلام بر خانم سروستانی گرامی.
س‍‍پاس ازحضور و نظر بسیار خوب تان.
همانگونه که شما گفتید که از خواندن داستان لذت بردید، من هم از خواندن نظر شما لذت بردم و بسیار خوشحال شدم.
هرچند این اثر مقابل عظمت آن شخص ملکوتی واقعا قابل بیان نیست ولی خوب تمام بضاعت مان بود.
کتاب عطش و فریاد توحید را خواندم ولی کتاب شیدا هنوز سعادت نشده است ولی بزودی آن را خواهم خواند.
با آرزوی موفق و سعادت برای شما.یاحق@};-


نام: همایون به آیین کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 6 ارديبهشت 1396 - 12:57

درود بر مسافر شب
خط اول داستان خیلی منفصل بود با ادامه اش! تا اینکه به پایان داستان! می رسیم و متوجه می شویم که این گفته شخصیت مورد نظر داستان است! این کار بنوعی عملکرد عنوان داستان را دارد و بنظر من چندان در بدنه داستان چفت نمی شود!
در دل داستان! دادن اطلاعات نبایستی به شکل اخباری و روزنامه ای باشد،مثلن آنجا که نام چندتن از شاگردانش گفته شد! این موضوع هم به کار لطمه زده است!
اما در مورد عنوان«صلح کل»، خیلی خوشحالم که شما با این موضوع و مفهوم آن موافقت داری! حداقل بنظر میاد که موافق هستی! بدین خاطر می گویم خوشحالم،چون دكتر غني در مورد«صلح کل» که یکی از مبانی مهم در اعتقادات صوفیه است،مي گويد : “در نظر عارف كامل همه اديان و مذاهب يكسانند و براي هيچيك ترجيحي قائل نيست يعني ديانت اسلام با بت پرستي يكسان است و كعبه و ميخانه و صمد و صنم يكي است و صوفي پخته هيچوقت ناظر باين نيست كه انسان پيرو چه مذهبي است يا صورت عبادت او چيست.” و براستی اگر همه اینچنین می پنداشتند چه دنیای زیبایی داشتیم!


@همایون به آیین توسط حمید جعفری (مسافر شب) Members  ارسال در چهار شنبه 6 ارديبهشت 1396 - 15:07

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) درود بر دوست عزیز جناب به آیین گرامی@};-
سپاس از حضور گرم و نظر بسیار خوب و دقیق تان.
در مورد صلح کل مطالب جالبی را فرمودید که بسیار آموزنده و مفید بود.
در مورد سایر نقدها نیز بله قبول دارم و امیدوارم در مطالب بعدی ام بتوانم اعمال کنم و مطالب را ارتقا دهم.
شاد و پیروز باشید@};-


نام: ک جعفری کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 6 ارديبهشت 1396 - 13:57

نمایش مشخصات ک جعفری
اگر کسی جناب صلح کل را نشناسد، این داستان هیچ انگیزه و شوقی در جهت شناخت بیشتر در مخاطب ایجاد نمی کند !
داستان ،خنثی است .

درود بر شما
و پوزش بسیار بابت لحن صریحمان !


@};-


@ ک جعفری توسط حمید جعفری (مسافر شب) Members  ارسال در چهار شنبه 6 ارديبهشت 1396 - 15:12

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) درود بر بانو ک جعفری گرامی
سپاس از حضور ارزشمند و نظر بسیار موجز و کاربردی تان.
بله نسبت به شخص خالی ذهن از جناب صلح کل، کمی ابهام ایجاد می کند که سعی کردم با پانوشت آخر داستان جبران شود ولی خوب حرف شما درست است و نیاز به ایضاح و توضیح بیشتری دارد.
بسیار ممنون از نقد صریحتان و این را بدانید که من هیچ وقت از نقد نویسندگان محترم داستانک ناراحت نمی شوم و برعکس خوشحال می شوم.
شاد و پیروز باشید@};-


نام: ابوالحسن اکبری کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 6 ارديبهشت 1396 - 23:47

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام و عرض ادب خدمت حاج آقا جعفری . درود .@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@ابوالحسن اکبری توسط حمید جعفری (مسافر شب) Members  ارسال در شنبه 9 ارديبهشت 1396 - 08:15

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) سلام و عرض احترام به آقای اکبری گرامی
سپاس از حضور و نظر بسیار ارزشمندتان.@};-
موفق باشید


نام: رضا فرازمند   ارسال در جمعه 8 ارديبهشت 1396 - 21:06

سلام

زیبا وعرفانی
البته همیشه ما نباید دنبال عالی مقام در قشر خاصی بگردیم

چه بسیار شخصیت های علمی -فرهنگی- معنوی در سایر اقشار جامعه داریم که حتی کسی نام ونشانی از آنها نمی داند
مادری که بعذ از مرگ مغزی تنها فرزندش کلیه و کبد آن را هدیه میکند - او فرشته ای است اسم زمینی نیست آسمانی است وامثال اینها

درود برشما @};- @};- @};-


@رضا فرازمند توسط حمید جعفری (مسافر شب) Members  ارسال در شنبه 9 ارديبهشت 1396 - 08:19

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) سلام بر جناب دکتر فرازمند گرامی@};-
سپاس از حضور و دلنوشته های خوب تان.
بله همین طور است در قهرمانان در همه جا هستند و نیز مادری که اعضای بدن فرزندش را به افراد نیازمند اهدا می کند که خودش بالاترین ایثار است.
سلامت باشید و پیروز.@};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.