نیلوفر آبی / پایان

موجی بسیار بلند را در مقابلم می بینم که می خواهد مرا در خودش ببلعد. می خواهم کاری کنم ولی از یک بدن نیمه جان چه کاری ساخته است! موج به سرعت و با شدت همچون آواری سهمگین بر سرم خراب می شود و مرا با خودش به قهقرای مرداب می کشاند. هر چه تقلا می کنم تا خودم را از قعر مرداب بیرون بیاورم راه به جایی نمی برم. دیوانه وار دست و پا می زنم. دیگر حرکاتم، ارادی نیستند. نفس ندارم. انگار می خواهم از درون متلاشی شوم. ازشدت کمبود نفس بر بدنم چنگ می کشم. بدنم لحظه به لحظه سرد و بی حسی تر می شود. دیگر نمی توانم حرکتی کنم. مرداب را فلج کرده است. احساس سنگینی عجیبی در چشمانم می کنم. چشمانم به آرامی بسته می شوند. دیگر چیزی نمی شنوم. دیگر احساس سختی نمی کنم. دیگر احساس ناراحتی نمی کنم. دیگر احساسی ندارم.
***
زیر نور گرم آفتاب، دختری که زخم یکی از پاهایش را بسته است با سرعت در جنگل می دود. از میان نیلوفرهای آبی جوان که تمام جنگل را فرا گرفته اند، می گذرد و خودش را به ابتدای مسیر قله ی کوه می رساند. لحظه ای در کنار تک درختی زیبا می نشیند و به سنگ قبری که گل ها احاطه اش کرده اند، می نگرد.
به آرامی نوشته ی روی سنگ قبر را می خواند:« این قبر مسافر شبی بود که می خواست تا سرنوشت جنگل را تغییر دهد ولی ندانست که جنگل او را در قهقرای مردابش زنده بگور خواهد کرد.»
از گوشه ی چشمان دختر قطره ی اشکی صورتش را نوازش می دهد و بر روی قبر می بارد.
هنوز چشمان دختر حرف ها دارد که سرش را بالا می آورد و لحظاتی به قله ی کوه خیره می شود بلافاصله می ایستد و مسیرش را به سمت قله ی کوه ادامه می دهد./پایان
پ ن: آخرین اثر داستانی من. دیگر بعد از این، داستانی نخواهم نوشت.
پ ن: خودم را «مسافر شب» نامیدم چون می خواستم تا شب های ابری و بدون مهتاب جامعه ام را به روزهای گرم و نورانی تابستان برسانم ولی افسوس نداستم که جامعه ناگزیرم خواهد کرد به سکوت و سکوت و سکوت.
پ ن: تقدیم به آنها که همیشه در خاطرم خواهند ماند و اگر در این مدت باعث رنجش شان شده ام، تقاضا دارم تا مرا ببخشند. برای همیشه خدانگهدار
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 3 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

8

مریم مقدسی ,رضا فرازمند ,آزاده اسلامی ,الف.اندیشه ,کریم پورکرم ,نرجس علیرضایی سروستانی ,زهرابادره (آنا) ,فاطمه محمودی ماهانی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

نرجس علیرضایی سروستانی (30/2/1395),آزاده اسلامی (30/2/1395),محمد علی ناصرالملکی (30/2/1395),کریم پورکرم (30/2/1395), ناصرباران دوست (30/2/1395),زهرابادره (آنا) (30/2/1395),الف.اندیشه (30/2/1395),م.ماندگار (30/2/1395),نهال پارسا (30/2/1395),مریم مقدسی (30/2/1395),رضا فرازمند (31/2/1395),عاطفه حجابی دخت ایمن (1/3/1395),همایون به آیین (1/3/1395),فاطمه محمودی ماهانی (11/3/1395),همایون به آیین (10/5/1395),همایون به آیین (16/9/1395),

نقطه نظرات

نام: نرجس علیرضایی سروستانی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 - 10:05

ســـــــلام
چه خوب ..بر میگردم:)


@نرجس علیرضایی سروستانی توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 - 19:22

ســــــــلام
این دفعه چه بد .. به خاطر گذاشتن ادامه داستان گفتم چه خوب ..چون پی نوشت رو نخونده بودم
امان از دست این پی نوشت ها ..ک همیشه داستان ها رو به حاشیه میبرن
من بلد نیستم مثل بقیه دوستان با ادب حرف بزنم..فقط میتونم یه لنگه دمپایی پرت کنم طرفت به امید اینکه از سروستان برسه به اراک و صاف بخوره تو کله ات .. شاید دلم خنک بشه ..شایدم یه خورده تغیرات فیزیکی توی مغزت ایجاد بشه
ینی اوقاتم تلخ کردی اینقدر ک حد و حساب نداره ها ...خداییش توی این روز هایی ک دلمون شاد هست و داریم جشن میگیرم برای تولد آقا .. حداقل یه دلخوشی کوچیک داریم ..چطوری دلت اومد اوقاتم رو تلخ کنی ... فقط شانس اوردی خداحافظیت با نوشتن قسمت اخر نیلوفر آبی یکی شده بود وگرنه به خاطر ادامه داستان هم ک شده بود می اومد اینقدر میزدمت ک از حال بری ..بعدش اینقدر میزدمت ک دوباره به حال بیای . مثل نیلوفر.. آبی بشی . بز ار یه لنگه دمپایی دیگه طرفت پرت کنم ..اینقدر ک عصبانی ام .. آخه چرا آخر داستان رو خراب کردی دیگه ..مگه نگفتی ک نوشتی .. کو پس ؟ متنفرم داستان نصفه نیمه بخونم
حقشه یه مشت بکوبم ..لا اله الله الا
آخه برادر من این کاره ک میخوای بکنی ؟
البته میدونم ک حق ندارم برای کسی تصمیم بگیرم ولی حق دارم ک عصبانی بشم ..حق ندارم؟


@نرجس علیرضایی سروستانی توسط حمید جعفری (مسافر شب) Members  ارسال در جمعه 31 ارديبهشت 1395 - 08:42

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) سلام بر بانو سروستانی گرامی
هميشه بر صميميت و احساسات قلم و آثارتان غبطه خوردم.
بدرودی ابدی@};-


نام: آزاده اسلامی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 - 10:10

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلام
قسمت نشد اول باشم
اما واقعا نرجس خانم گل حقه جلوتر باشه چون خییلی گله و خییییلی دوسش د ارم
برمیگردم
علی الحساب
@};- @};- @};- @};-


نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 - 12:03

نمایش مشخصات ناصرباران دوست درود بر آقای جعفری مسافر شب
عرض ارادت و احترام
بخش پایانی داستان نیلو فر آبی کمی شوک زده مان کرد . چون بنظر مانند غزل خداحافظی آمد .
این بود که علی رغم میل باطنی ام به نصیحت کردن دیگران چون خودم سراسر عیبم و ایراد . چند خطی می نویسم دوستانه و بعنوان توصیه ای از یک فرد کوچک و کم سواد. اول به خودم و بعد خدمت شما دوست گرامی .
اگر چیزی را حق می دانید یا صحیح پای آن بمانید و بایستید و با هنر و ادب و محبتتان دیگران را جذب و جلب ان فرمایید . می گویند نوح 900سال تبلیغ کرد فقط سه نفر را جذب کرد .!
هرگز انتظار نداشته باشید که همه ی مردم دنیا کشور شهر محل کوچه و یا خانه تان ، مثل شما فکر کنند و مثل شما ببینند و بپسندند . خداوند انسانهارا را متفاوت خلق فرموده به این تفاوت احترام باید گذاشت.
همیشه کنار زدن ابرها کار خوبی نیست! چون گاهی همان یک لکه ابر ممکن است آب مورد نیاز یک درخت را برای یکسال در یک بیابان تامین کند . پس اول ابر را شناسایی و بفرمایید بعد تاثیرش را و بعد اگر مطمئن شدید که ابر مسموم است . اخطار بدهید هرکس خودش وظیفه دارد جانش را از ابر مسموم نجات دهد . لست علیهم بمسیطر
این کلام خداوند و فرمان اوست به پیامبر (ص)
در این نیم قرن زندگی یاد گرفته ام که افکار و اعتقادات نوع شدت و شیوه اش با گذشت عمر و کسب تجربه و آگاهی دستخوش تغییر می شود . و خود شما هم فردا ممکن است بعضی حرفهای امروز خودتون را قبول نداشته باشید . پس اینقدر از اینکه ممکن است شخص یا اشخاصی نظرات شمارا رد کنند ناراحت و غمگین و عصبانی نباشید . مطمئنا فردا مثل امروز نخواهد بود .
در پایان برایتان موفقیت و سلامتی و سعادت و عاقبت بخیری آرزو می کنم .
همه ی دنیا فقط این سایت نیست
منصور و مسرور باشید
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@ ناصرباران دوست توسط الف.اندیشه Members  ارسال در پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 - 12:24

نمایش مشخصات الف.اندیشه عالی بود استاد


@ ناصرباران دوست توسط ح شریفی Members  ارسال در پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 - 14:50

نمایش مشخصات ح شریفی سلام بر استاد باران دوست عزیز
سخنان شما زیبا بود ، گویی که مخاطب شما من بوده باشم ، با جان و دل خواندم . @};-
درود بر شما @};- @};-


@ ناصرباران دوست توسط م.ماندگار Members  ارسال در پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 - 15:35

نمایش مشخصات م.ماندگار درود بر استاد بزرگوارم @};- @};- @};-


@ ناصرباران دوست توسط حمید جعفری (مسافر شب) Members  ارسال در جمعه 31 ارديبهشت 1395 - 08:47

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) سلام بر استاد باران دوست گرامی
هميشه از دانش فراوان و تحليل های عميق تان شگفت زده می شدم.
بدرودی ابدی@};-


نام: زهرابادره (آنا) کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 - 12:08

نمایش مشخصات زهرابادره (آنا) سلام آقاي جعفري عزيز و گرامي
داستان تان عميقا غمگين بود و دل مان را افسرده كرد و از آن بدتر رفتن خود شماست و اينكه مي خواهيد ديگر داستان ننويسيد
به نظر من انسان براي دفاع كردن آفريده شده است و هم اينكه همراه آنها عشق بورزد. دفاع از موجوديت خودش ، دفاع از خواسته هاي خودش . و دوست داشتن همه چيزهايي كه به خاطر آنها دفاع مي كند . اين قانون زندگي است و اگر قدم به عقب كشيديد مثل اينكه از لذت ها دنيا دست كشيده ايد .
اميدوارم نصايح مرا كه مانند خواهري بزرگتر گفتم به گوش گيريد و همچنان بنويسيد .:)
اين داستان هم تمام شد بله يك روزي دفتر ها بسته خواهد شد پس خودمان زودتر آن را نبنديم .
برايتان بهترين ها را آرزومندم برادر ارجمندم
هرجا باشيد شاد و تندرست ان شالله @};- @};- @};- @};-


@زهرابادره (آنا) توسط حمید جعفری (مسافر شب) Members  ارسال در جمعه 31 ارديبهشت 1395 - 08:53

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) سلام بر بانو بادره ی گرامی (آنا)
هميشه مهربانی و پشتكارتان برايم اعجاب انگيز بود.
بدرودی ابدی@};-


نام: الف.اندیشه کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 - 12:29

نمایش مشخصات الف.اندیشه درود بر مسافرشب

مدتی از قلم و داستانهای شما استفاده کردیم. و بسیار زیباست که انسان ها با وجود تفاوت ها و تفکرات مختلف در کنار هم باشند .و به نظر این ترکیب ضد و نقیض زیباست .

با این فکر که بخواهید جامعه را و فکری را تغییر دهید بیشتر شما را به رنج می اندازد . بهتر است بقیه را همان طور که هستند بپذیریم .

پرگویی من رو ببخشید .

شاد و پیروز باشید.@};-


@الف.اندیشه توسط حمید جعفری (مسافر شب) Members  ارسال در جمعه 31 ارديبهشت 1395 - 08:58

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) سلام بر بانو انديشه ی گرامی
هميشه از پشتكار و تلاش و آثار ايدئولوژيكی تان لذت بردم.
بدرودی ابدی@};-


نام: ح شریفی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 - 14:59

نمایش مشخصات ح شریفی آقای جعفری عزیز ، سلام
داستان به پایان نرسید چون دخترک راه را ادامهمی دهد . به شما خسته نباشید عرض می کنم
در رابطه با پی نوشت :
بهتر است که برگردید و عرصه را ترک نکنید . چون محو کردن مسئله جواب مناسبی برای آن نیست . ( جناب باران دوست به نکات خوبی اشاره کردند )
همانگونه که « از محبت خارها گل می شود » ، با نقد و بحث های دوستانه ، دوستی ها و افکار شکوفا می شوند . اگر با رفتن شما مشکلات حل می شوند ، یک لحظه هم توقف نکنید . اما اگر تنها فقط بخاطر اینکه تسلیم شدید . پس رفتن شما سودی ندارد ، و ماندن بهتر از رفتن است .
در خاتمه برای شما آرزوی خیر و خوشی را دارم
موفق باشید@};- @};- @};- @};-


@ح شریفی توسط حمید جعفری (مسافر شب) Members  ارسال در جمعه 31 ارديبهشت 1395 - 09:20

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) سلام بر استاد شريفی گرامی
هميشه از پشتكار و تبحر در داستان نويسی و آثار ماندگارتان لذت بردم.
بدرودی ابدی@};-


نام: محمد علی ناصرالملکی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 - 15:04

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی پس نظر من کو؟

من هم با آقای باران دوست و خانم اندیشه موافقم .
:-/ [-( x-(


@محمد علی ناصرالملکی توسط حمید جعفری (مسافر شب) Members  ارسال در جمعه 31 ارديبهشت 1395 - 09:23

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) سلام بر استاد ناصرالملكی گرامی
هميشه مجذوب قدرت ذهن طراح تان بودم.
بدرودی ابدی@};-


نام: نهال پارسا کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 - 16:20

......موفق باشین.


@نهال پارسا توسط حمید جعفری (مسافر شب) Members  ارسال در جمعه 31 ارديبهشت 1395 - 09:24

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) سپاس از شما بانوی گرامی
قلم تان شكوفا


نام: مریم مقدسی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 - 17:50

سلام
جنگل تغییر نخواهد کرد. زیرا درخت ریشه دارد و می ماند!
بوته نیست که با بادی اندک از جا در آید.
درختی که سست شود و از ریشه درآید حتما به ریشه هایش اطمینان نداشته و با باد حزب تشکیل می دهد و غافل از آنکه باد او را ازجا در می آورد.
رفتن هم همیشه خوب است. هیچ وقت رفتن بد نیست. باتوجه به پ ن آخر داستانتان می گویم اگر تصمیمم به رفتن دارید بروید. حتما خیلی چیزهای جدید را تجربه خواهید کرد و وقتی برگشتید خیلی چیزهای بی معنی اینجا بی معنی تر برایتان خواهد شد و شاید اینبار به آن بخندید.
نویسنده خوبی هستید و نویسنده بمانید.
موفق باشید.
@};- @};-


@مریم مقدسی توسط حمید جعفری (مسافر شب) Members  ارسال در جمعه 31 ارديبهشت 1395 - 09:26

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) سلام بر بانو مقدسی گرامی
هميشه بر تبحرتان در داستان نويسی غبطه خوردم.
بدرودی ابدی@};-


نام: همایون به آیین کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 - 20:44

درود بر حمید عزیز
همیشه وقتی یکی خداحافظی میکنه، حس بدی به من دست میده!با اینکه با شما اشتراک عقیده ای نداشتم ولی از رفتن تان ناراحت شدم.


@همایون به آیین توسط حمید جعفری (مسافر شب) Members  ارسال در جمعه 31 ارديبهشت 1395 - 09:29

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) درود بر استاد به آيين عزيز و گرامی
هميشه از نقدهای جامع و موشكافانه تان لذت بردم.
بدرودی ابدی@};-


نام: آزاده اسلامی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 - 00:12

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلام اقای جعفری عزیز
داستان زیبا و غمناکتان را خواندم. راستش دلم خیلی گرفت . به ویژه از پی نوشتهایی که گذاشتید. امیدوارم تغییر عقیده دهید. یقین انسانهای متعهد و دردآشنایی چون شما برای جامعه بسیار مفید و مهم و کارساز هستند. حیف است کنار بکشید و خسته شوید. حیف است دلسرد و مأیوس شوید.
ستاره های صبح حتما طلوع خواهند کرد و خوبانی که غم دیگران ب دوششان زخم انداخته است حتما مرهم و ارام و تسکینی خواهند یافت.
کاش قلم زیبایتان را زمین نگذارید و در این روزگارِ تنگ، دوستان را دلتنگّ خود نکنید.
امیدوارم شادی و نشاط و آرامش و امید دوستان همیشگی شما باشند.
با ما بمانید برادر عزیز و بزرگوارم
@};- @};- @};- @};- @};-


@آزاده اسلامی توسط حمید جعفری (مسافر شب) Members  ارسال در جمعه 31 ارديبهشت 1395 - 09:34

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) سلام بر دكتر اسلامی گرامی و ارجمند
هميشه از داستان های بی نقص و زيبای تان لذت بردم.
بدرودی ابدی@};- ا


نام: رضا فرازمند کاربر عضو  ارسال در جمعه 31 ارديبهشت 1395 - 22:26

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

زیبا

ودلربا

وقتی با انگشت اشاره به کسی اشاره میکنم
خیلی مراقبم

چون 3 انگشت دیگرمن به من اشاره می کنند

@};- @};- @};- @};-


@رضا فرازمند توسط حمید جعفری (مسافر شب) Members  ارسال در شنبه 1 خرداد 1395 - 23:48

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) سلام بر دکتر فرازمند گرامی
همیشه از نظرات جذاب و زیبا یتان لذت بردم.
بدرودی ابدی@};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.