استخاره

نماز عشا هم تمام می شود و مردم آرام آرام شروع به خروج از مسجد می کنند. حاجی آقا در محراب نشسته است و در حال خواندن وتیره است. جوانی با محاسن کوتاه و پیراهن سفید به نزد حاجی آقا می رود و در کنارش می نشیند تا نمازش تمام شود. حاجی آقا سلام آخر را می دهد بلافاصله روی خود را به سمت جوان می چرخاند و بعد از سلام، می گوید:« در خدمتم!» جوان همین طور که دست های حاجی آقا را می فشارد، می گوید:«یه استخاره می خواستم.»
حاجی آقا لبخند می زند و قرآن روی رحل که در مقابلش است را بر می دارد. چشمانش را می بندد. سه صلوات آهسته می فرستد.دعای پنهان در زیر لب می خواند و قرآن را باز می کند. دقایقی نگاهش بر روی صفحه ی قرآن دوخته می شود. سپس تبسم می کند و می گوید: «خوبه.» جوان گل از گلش می شکفد. از حاجی آقا تشکر می کند. دستان حاجی آقا را دوباره به گرمی می فشارد و بلند می شود و می رود.
***
نماز عشا تمام می شود و مردم آرام آرام شروع به خروج از مسجد می کنند. حاجی آقا در محراب نشسته است و در حال خواندن وتیره است. جوانی با محاسن کوتاه و پیراهن سیاه به نزد حاجی آقا می آید و در کنارش می نشیند تا نمازش تمام شود. حاجی آقا سلام آخر را می دهد بلافاصله روی خود را به سمت جوان می چرخاند و بعد از سلام، می گوید:« در خدمتم!»
جوان اخم هایش را در هم می کشد و با چشمانی از حدقه بیرون زده، می گوید:«چه سلامی، چه علیکی. حاجی آقا بیچارم کردی! چرا الکی استخاره می گیری؟ اصن استخاره راسه یا نه؟»
حاجی آقا نگاهی ژرف به لباس سیاه جوان می اندازد و می گوید:«استخاره سند داره و از ائمه دستوراتی نسبت به استخاره نیز هست. حالا چی شده؟» جوان دوباره اخم هایش را در هم می کشد و می گوید:« یادتونه چَن ماه پیش اومدم، استخاره گرفتم. شما گفتید خوبه. من میخاستم زن بگیرم. وقتی شما گفتید خوبه، رفتمو با اون دختر که براش استخاره کردم، ازدواج کردم. اما حالا فهمیدم زنم شب ادراری داره.» حاجی آقا دوباره تبسم می کند و ذکر تهلیل را بلند می خواند و می گوید:«اتفاقن استخارت درسته. آخه میدونی آیه ای که برات اومد، این بود: «جنات تجری من تحت الانهار.»
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

عاطفه حجابی دخت ایمن ,بهروزعامری ,الف.اندیشه ,ابوالحسن اکبری ,زهرابادره ,


این داستان را خواندند (اعضا)

حمید جعفری (مسافر شب) (16/9/1394),ابوالحسن اکبری (17/9/1394),اهورا جاوید (17/9/1394),زهرابادره (17/9/1394),شهره کبودوندپور (17/9/1394),الف.اندیشه (17/9/1394), زینب ارونی (17/9/1394),احمد دولت آبادی (17/9/1394),حمیدرضا محدثی (17/9/1394),سحر ذاکری (17/9/1394),همایون به آیین (17/9/1394),عاطفه حجابی دخت ایمن (17/9/1394),حمید جعفری (مسافر شب) (19/9/1394),حمیدرضا محدثی (19/9/1394),رضا فرازمند (19/9/1394),نرجس علیرضایی سروستانی (19/9/1394),بهروزعامری (21/9/1394),حمید جعفری (مسافر شب) (21/9/1394),بهروزعامری (24/9/1394),حمید جعفری (مسافر شب) (26/9/1394),شايسته دولتخواه (28/9/1394),نیما موذن (24/10/1394),همایون به آیین (10/5/1395),همایون به آیین (16/9/1395),حمید جعفری (مسافر شب) (13/12/1396),

نقطه نظرات

نام: زهرابادره کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 17 آذر 1394 - 08:33

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر مسافرشب آقاي جعفري عزيز
داستان مليحي بود و كمي هم خنده دار
كاش حاجي آقا دوباره براش استخاره مي گرفت و مي گفت : زن و شوهر لباس همديگرن و نبايد اصرار هم را فاش سازن
=))
در كل لذت بردم
برايتان موفقيت هاي روزافزون آرزومندم @};- @};- @};- @};-


@زهرابادره توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 17 آذر 1394 - 08:34

نمایش مشخصات زهرابادره ببخشيد" اسرار" درسته :">


@زهرابادره توسط حمید جعفری (مسافر شب) Members  ارسال در سه شنبه 17 آذر 1394 - 09:54

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) سلام بر بانو بادره ارجمند@};-
سپاسگزارم از حضور و نظر ارزشمندتان.
نکته ی جالبی را ذکر فرمودید که اصلن حواسم به آن نبود.
"زن و شوهر لباس همدیگرند و نباید اسرار همدیگر را فاش کنند."
روزهاتون خوش و خرم و پر از آثار جدید@};-


نام: ح شریفی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 17 آذر 1394 - 10:45

نمایش مشخصات ح شریفی سلام آقای جعفری
داستان شما را خواندم ، فقط آخر داستان به مزاجم خوش نبود ، شب ادراری چه ربطی به نهر بهشت داشت [-(
موفق و موید باشید@};- @};-


@ح شریفی توسط حمید جعفری (مسافر شب) Members  ارسال در سه شنبه 17 آذر 1394 - 11:06

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) سلام بر آقای شریفی عزیز@};-
سپاسگزام از حضور و نظر خوبتان.
البته این اثر طنز است و سعی در بیان فضای رئال ندارد.
اما جواب سوالتان: بنوعی بین آن دو مقوله، قیاس شده است.
روزهاتون پر از موفقیت و پیروزی@};-


نام: اهورا جاوید کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 19 آذر 1394 - 16:47

نمایش مشخصات اهورا جاوید با این ویرایش، حالا بهتر شد ...
ولی به نظرم یکم "را" و "که" و "در" و این ها رو توی جمله ها کمتر کنید، داستان روانتری می شه ... البته نظر من هست، یک مثال روی داستان خودتون می زنم؛ پاراگراف سوم نوشتید جوان اخم هایش را در هم می کشد و همون جمله رو همون شکل آوردید که جوان دوباره اخم هایش را در هم می کشد؛ هم اگر یک شکل نباشن بهتره و هم اگر حالت های دیگه ای برای نشان دادن اخم بیان کنید ... هر چند می دونم این داستان فعلا در حد اتود هست ... و جای دیگه گفتید "دعای پنهان"، اینطوری به نظر میاد که "پنهان" اسم یک دعا هست ... ولی اگر می نوشتید "دعایی پنهان زیر لب"، به نظرم دلنشین تر میشد ...

سپاس ...
@};- @};- @};- @};-


@اهورا جاوید توسط حمید جعفری (مسافر شب) Members  ارسال در پنجشنبه 19 آذر 1394 - 18:08

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) درود بر جناب جاويد عزيز@};-
سپاسگزارم از حضور و نظر ارزشمندتان.
نكات دقيق و ظريفی را اشاره داشتيد.
حتمن از تذكراتتان بهره خواهم برد.
روزهاتون در كنار خليج فارس خوش و خرم


نام: رضا فرازمند کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 19 آذر 1394 - 19:11

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

زیبا بود

لذت بردم

وکمی هم خندیدم

بالاخره خوشحالم این بار کار به اینجا نکشید که حاج آقا

بگوید تقدیر این بود- یا مصلحت این بود

دست مریزاد@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@رضا فرازمند توسط حمید جعفری (مسافر شب) Members  ارسال در پنجشنبه 19 آذر 1394 - 02:46

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) سلام بر جناب دكتر فرازمند عزيز@};-
سپاس از حضور و نظر ارزشمندتان.
خوشحالم از خوشحالی و خنده هایتان.:">
روزهاتون پر از تدريس و تندرستی و سلامت@};-


نام: بهروزعامری کاربر عضو  ارسال در شنبه 21 آذر 1394 - 13:45

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام گرامی

هر چند همیشه یک پات تو رسالست اما نوشته هات بشتر جانب مردم رو داره

پس موفق میشی

@};- @};- @};-


@بهروزعامری توسط حمید جعفری (مسافر شب) Members  ارسال در شنبه 21 آذر 1394 - 23:32

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) سلام بر استاد عزیز@};-
سپاس از حضور و نظر ارزشمندتان.
عبادت بجز خدمت خلق نیست.......
مردم ایران بهترین مردم دنیا هستند و خدمت به ایشان واقعن افتخارست.
ممنونم از دلگرمی و مهربانی هایتان.



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.