خلا در پول

احساس فشار ذاتی و سوزش از سَر مثانه. کمربند خراب ایمنی را از روی پاهایم بر می دارم و کمی کمربند چرمی خودم را هم، شل می کنم. صدای گریه نوزادان ازصندلی های جلو و عقب، رختشویی دلم را دوچندان می کند. جوانِ صندلی جلویی ام، از لای صندلی با سرعت نئو*، به دختر جلویی اش شماره می دهد. زن کناری ام هندزفری صورتی اش را از گوشهای بیرون زده از لچکِ قرمز، بیرون می کشد و سگی را که، روی پاهایش گذاشته، با تمام وجودش می بوسد. پسرک بغل دستی ام نیز، صفحه ی بزرگ موبایلش را از چشمانم می دزد و دزدکی به آن نگاه می کند.
ناگهان سوت اصطکاک چرخ ها با آسفالت حاشیه جاده بگوش می رسد. شوفر با اَبروهای برداشته و صورت صاف و صیقلی اش از میان لبهایی که گوشه اش سیگار است، می گوید: فقط یک ربع!
دیگر صبرم لبریز می شود. از کنار سگ می گذرم، گذشتنی. باد شلوارم برای لحظاتی گوشهای بَل بَلِ اش را می بوسد. هنوز اسکانیا کامل نایستاده که از آخرین پله خروجی، بر روی آسفالت چاله و چوله، می پرم.
از کنار گندم خوری های سفالی مقابلِ در مجتمع توریستی که مختص کبوترهاست، عبور می کنم. هوار و داد و فریاد سوهان داغ و تازه، گوشم را کر می کند و بوی تندش، مشامم را پُر از تشویش و اضطراب و فوبیا*.
عروسکهای باربی و سیندرلای آویزان از سقف. ویترین کدر شیشه ای بدلیجات، جوانی با گردنبد فروهر از پشت میز سفارش فست فود*. دختری با آرایش غلیظ و موهای بور ریخته شده روی صورت از لابلای لچک گلمنگی اش پشت ویترین عطریات.
ناخودگاه به اطراف می نگرم. بعضی اتیکت قیمت اجناس، فشار مثانه ام را بیشتر می کند بخصوص اتیکت صلیب گوشه ی ویترین بدلیجات. مسیرم را تا در آهنی کِرمی رنگی که گوشه ی آن زنگ زده است، ادامه می دهم و هنگامی که نوشته «wc» را رویش پیدا می کنم به داخل می روم و ... .
کف زمین پر از ته سیگار و سرنگ های مستعملست. پشت در، نوشته هایی خرچنگ قورباغه، گیجم می کنند: «سامان 1389 از...»
حس آشنایی دارم. اینجا مدیتیشن و ریلکسیشن* معنا ندارد. در سکوت محض خلا* به گوش می نشینم ولوله ی مسافرانی که احتمالا بیشتر تماشا کننده اند تا خریدار، ولی چرا؟ نمی خواهم رفیق نارفیق باشم ولی افسوس که شوفر گفت: فقط یک ربع.
زمان می گذرد. بیرون می آیم و با چشمان عقابی، به قفسه و ویترین ها می نگرم. اجناس همه جا هستند البته با قیمتهایی دوبله و سوبله*. لحظه ای خوشحالی به سراغم می آید که حداقل خلا پولی نیست! هنوز لبخند گوشه ی لبم حرفها دارد که ناگهان پیرمرد مقابلم از پشت میزی چوبی با سبیلهای امیر ارسلانی و از لابلای دندانهای کرمخورده و سیاه، می گوید: «قابلی نداره، میشه هزار.»
...........................................
*نئو: شخصیتی مشهور به سرعت در فیلم ماتریکس
*فوبیا: ترس در اصطلاح روانشناسان
*فست فود: غذای سریع
*wc: سرویس بهداشتی
*مدیتیشن و ریلکسیشن: تمرکز و آرامش روح
*خلا: در اصل «بیت خلا» بوده که مضاف حذف شده است.
*دوبله و سوبله: دوبرابر و سه برابر
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 5 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

عاطفه حجابی دخت ایمن ,ابوالحسن اکبری ,زهرابادره ,سینا حجازی ,شهره کبودوندپور ,م.فرياد ,ح شریفی ,نرجس علیرضایی سروستانی , ناصرباران دوست ,احمد دولت آبادی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

حمید جعفری (22/8/1394),عاطفه حجابی دخت ایمن (22/8/1394),الف.اندیشه (23/8/1394),ابوالحسن اکبری (23/8/1394),همایون به آیین (23/8/1394),زهرابادره (23/8/1394),م.فرياد (23/8/1394),شهره کبودوندپور (23/8/1394),احمد دولت آبادی (23/8/1394),م.فرياد (23/8/1394),مریم مقدسی (23/8/1394),اهورا جاوید (23/8/1394),ح شریفی (23/8/1394),سارینا معالی (23/8/1394),احمد دولت آبادی (23/8/1394),سارینا حدیث (23/8/1394),حمید جعفری (23/8/1394),امیر محمد رنجبر (23/8/1394),نرجس علیرضایی سروستانی (23/8/1394), ناصرباران دوست (23/8/1394),پیام رنجبران(اکنون) (24/8/1394), ک جعفری (24/8/1394),حمید جعفری (24/8/1394),حمید جعفری (28/8/1394),م.ماندگار (28/8/1394),حمید جعفری (28/8/1394),حمیدرضا محدثی (7/9/1394),حمید جعفری (مسافر شب) (7/9/1394),نیما موذن (7/9/1394),حمید جعفری (مسافر شب) (8/9/1394),حمید جعفری (مسافر شب) (11/9/1394),حمید جعفری (مسافر شب) (15/9/1394),حمید جعفری (مسافر شب) (14/12/1394),همایون به آیین (10/5/1395),همایون به آیین (16/9/1395),

نقطه نظرات

نام: عاطفه حجابی دخت ایمن کاربر عضو  ارسال در جمعه 22 آبان 1394 - 21:40

نمایش مشخصات عاطفه حجابی دخت ایمن سلام آقای جعفری@};-
داستانتون رو خوندم. چیزی رو که می خواین بگین قشنگ به مخاطب می رسونین
فقط یه چیزی...به نظرم لازم نیست همه چی رو توضیحش رو تو پ.ن بنویسین.فکر می کنم واژه هایی که استفاده کردین آشنا هستن:">
البته این نظر من هستش.داستان خودتونه و صلاحشم دست خودتون;)
موفق باشید@};-


@عاطفه حجابی دخت ایمن توسط حمید جعفری Members  ارسال در شنبه 23 آبان 1394 - 20:30

نمایش مشخصات حمید جعفری سلام بر بانو حجابی گرامی@};-
ممنونم از تذکرتون درباره واژه نامه ها...سعی می کنم از این بعد لغات غیر ضروری را قید نکنم.
سپاسگزارم از حضور ارزشمندتون
روزهاتون بهاری@};-


نام: ابوالحسن اکبری کاربر عضو  ارسال در شنبه 23 آبان 1394 - 07:55

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام ودرودبرجناب جعفری .خسته نباشید.@};- @};- @};- @};-


@ابوالحسن اکبری توسط حمید جعفری Members  ارسال در شنبه 23 آبان 1394 - 20:08

نمایش مشخصات حمید جعفری سلام بر جناب اکبری عزیز@};-
ممنونم از نظر و حضورتان.
با آرزوی بهترین ها برایتان.
روزهاتون بهاری


نام: زهرابادره کاربر عضو  ارسال در شنبه 23 آبان 1394 - 09:39

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر آقاي جعفري عزيز و گرامي
داستاني از دل واقعيات و از دل جاده ها بيرون كشيديد .
توصيفات عالي بود و غافلگيري معمول را داشت سال هاست كه براي نفس كشيدن معمولي ما پول مي پردازيم :D
در كل داستان زيبايي به قلم كشيديد و من لذت بردم
برايتان موفقيت روزافزون آرزومندم @};- @};- @};- @};-


@زهرابادره توسط حمید جعفری Members  ارسال در شنبه 23 آبان 1394 - 20:20

نمایش مشخصات حمید جعفری سلام بر بانو بادره عزیز و ارجمند@};-
ممنونم از این که نوشته هایم را خوب مطالعه می کنید.
زیبایی اثر چیزی نیست جز زیبایی نگاه شما به آن.
برای شما آرزوی موفقیت دارم.
روزهاتون بهاری@};-


نام: شهره کبودوندپور کاربر عضو  ارسال در شنبه 23 آبان 1394 - 10:12

سلام جناب جعفری
توصیفاتتون خیلی خوب بود
فقط جسارتا سوزش مستانه همون مثانه است :-/ یا اینکه من متوجه نشدم ؟!
پایان بندی داستان رو دوست داشتم
پیروز و سبز باشید@};- @};- @};-


@شهره کبودوندپور توسط حمید جعفری Members  ارسال در شنبه 23 آبان 1394 - 20:24

نمایش مشخصات حمید جعفری سلام بر بانو کبودوندپور@};-
ممنونم از دقت مطالعه و نقد دلگرم کنندتان@};-
از بابت تذکر لغت "مثانه" نیز متشکرم.
خوشحالم که پایان اثر را پسندیدید.
روزهاتون بهاری@};-


نام: احمد دولت آبادی کاربر عضو  ارسال در شنبه 23 آبان 1394 - 11:36

نمایش مشخصات احمد دولت آبادی درود بر حمید. داداش شب مزاحم میشم. الان فقط واژه نامه رو تونستم بخونم و یادم موند که بگم مدیتیشن میشه تمرکز و آرامش روح. البته شما هم اشتباه نگفتی و معنی مرادف را به درستی ادا کردی اما صحیح ترش همین است که گفتم.


@احمد دولت آبادی توسط حمید جعفری Members  ارسال در شنبه 23 آبان 1394 - 20:26

نمایش مشخصات حمید جعفری سلام بر دوست خوبم، استاد دولت آبادی عزیز
ممنونم لز تذکرتان درباره لغت مدیتیشن، در اسرع وقت و آینده ای نچندان دور، اصلاحش می کنم.
خوشحالم از حضورتون و امضای دلگرم کنندتان
با آرزوی سلامتی برای شما دوست خوبم@};-


نام: ح شریفی کاربر عضو  ارسال در شنبه 23 آبان 1394 - 13:32

نمایش مشخصات ح شریفی سلام آقای جعفری
داستان خوب بود و همینطور توصیف ها ... @};-
اما می شد به سادگی برخی توصیف ها را بیان کرد تا خواننده گیج نشه و نیاد دوباره بخونه ;)
موفق باشید @};- @};-


@ح شریفی توسط حمید جعفری Members  ارسال در شنبه 23 آبان 1394 - 20:28

نمایش مشخصات حمید جعفری سلام بر جناب شریفی عزیزم
خوشحالم از این که توصیفها مقبول واقع شدند.
و خوشحالم از حضور ارزشمندتان دوست خوبم.
روزهاتون بهاری@};-


نام: امیر محمد رنجبر کاربر عضو  ارسال در شنبه 23 آبان 1394 - 21:13

نمایش مشخصات امیر محمد رنجبر سلام شاد باشینو سر خوش . داستانتان را خواندم و تشکر از این نثر خوبتان . با تشکر بای بای


@امیر محمد رنجبر توسط حمید جعفری Members  ارسال در یکشنبه 24 آبان 1394 - 19:10

نمایش مشخصات حمید جعفری سلام بر امیر محمد عزیزم@};-
سپاس از حضور و نظر دلگرم کنندتان
ایام بکام@};-


نام: بهروزعامری کاربر عضو  ارسال در شنبه 23 آبان 1394 - 21:52

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام گرامی

دارید پیچ در پیچ میشید هااااا


درود بر شما

@};- @};- @};-


@بهروزعامری توسط حمید جعفری Members  ارسال در یکشنبه 24 آبان 1394 - 19:13

نمایش مشخصات حمید جعفری سلام استاد عامری عزیزم@};-
از حضورتون و دلگرمی هاتون سپاسگزارم.
آقا ما هر چی پیچ در پیچ هم بنویسیم، در مقابل نگاه هوش مند و عمیق شما، پنهان نخواهد بود و فقط جنبه درس پس دادن نزد استاد می کند و بس.
روزهاتون پر از شادی و سرور@};-


نام: نرجس علیرضایی سروستانی کاربر عضو  ارسال در شنبه 23 آبان 1394 - 21:57

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی با سلام و عرض ادب :)
داستانتون ک پر از اعتراض بود از کمر بند خراب خط اول تا آخرش ک پول باید پراداخت بشه :D
ولی اعتراض های به جایی بود ..به نظرم نقش اول داستان بعد از دستشویی رفتن ..دنیای اطرافش رو بهتر می بینه ..چون قبل از دستشویی فشار زیادی روش بوده همه اطرافش رو بد میدیده :D :D حتی صدای ترمز
من تا قبل از خوندن داستان شما ..فکر میکردم فقط دستشویی های زنونه اینطوریه ...پر از شماره هست و کثیف .... الان به اطلاعاتم اضافه شد :D
خیلی روان و خوب بود ...پر از توصیفات خوب و اصطلاحات جالب و کلماتی ک به دقت کنار هم چیده شده بودن... ...کلا نشسته بودم جلوی صفحه تلویزیون
لذت بردم از خوندن داستانتون
دم قلمتان همیشه خدا گرم گرم


@نرجس علیرضایی سروستانی توسط حمید جعفری Members  ارسال در یکشنبه 24 آبان 1394 - 19:16

نمایش مشخصات حمید جعفری سلام بر بانو سروستانی گرامی@};-
خوشحالم از حضورتون و نظرهای خوب و دقیق شما.
خیلی خوب نوشته هایم را مطالعه می کنید از این بابت از شما سپاسگزارم و برایتان بهتزین ها را آرززومندم.
خوشحالم از این نوشته هایم برای شما نویسندگان خوب و ر جسته، مفید فایده است.
روزهاتون بهاری@};-


نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در شنبه 23 آبان 1394 - 21:57

نمایش مشخصات ناصرباران دوست جناب آقای حمید جعفری ! سلام
داستان را خوندم و از توصیفات زیبای اون همچنین از فضا سازی لذت بردم .
اون بخش "کلمه ها و ترکیبهای تازه" همونطور که سایر دوستان هم اشاره فرمودند خیلی ضروری به نظر نمیرسه اگرچه مشکلی هم ایجاد نکرده .
تنور دلتون گرم @};- @};- @};- @};- @};-


@ ناصرباران دوست توسط حمید جعفری Members  ارسال در یکشنبه 24 آبان 1394 - 19:19

نمایش مشخصات حمید جعفری سلام بر استاد باران دوست، دوست داشتنی و عزیزم@};-
سپاسگزارم از حضور ارزشمندتون و از نظر های دلگرم کنندتان که چراغ راه ما، متعلمین شما بزرگانست.
در رابطه با لغات هم بر روی چشم، در اسرع وقت اصلاحش می کنم.
روزهاتون پر از سرور و شادی


نام: احمد دولت آبادی کاربر عضو  ارسال در شنبه 23 آبان 1394 - 02:35

نمایش مشخصات احمد دولت آبادی درود بر تو.
از اثر متفاوت و خواندنی که منتشر کرده ای لذت بردم.


@احمد دولت آبادی توسط حمید جعفری Members  ارسال در یکشنبه 24 آبان 1394 - 19:21

نمایش مشخصات حمید جعفری سلام و درود بی پایان بر استاد دولت آبادی خوب و عزیزم@};-
خوشحالم از حضور ارزشمندتام و نظر دلگرم کننده ای که به این کمترین شاگرد دادی.
همیشه سلامت باشید.@};-
روزهاتون پر از سرور و شادی


نام: پیام رنجبران(اکنون) کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 24 آبان 1394 - 04:07

نمایش مشخصات پیام رنجبران(اکنون) برادر، ماتریکس ، یه فضاست که در این تریولوژی شخصیت ها رو در بر گرفته و نه خودِ شخصیت. می خواستی بگویی با سرعت نئو در فیلم ماتریکس!
استفاده از کلمه ی فوبیا هم در اینجا بی ارتباط بود به موضوع،اگر میخواستی طنز باشد که درنیامده...
سلام.موفق باشید و برقرار.


@پیام رنجبران(اکنون) توسط حمید جعفری Members  ارسال در یکشنبه 24 آبان 1394 - 19:24

نمایش مشخصات حمید جعفری سلام بر دوست خوب، پیام عزیزم@};-
سپاس از حضور ارزشمندتان و ممنونم از تذکری که درباره لفظ ماتریکس دادید. در اسرع وقت اصلاحش می کنم.
با آرزوی بهترین ها برایتان.پ
روزهاتون بهاری@};-


نام: حمیدرضا محدثی کاربر عضو  ارسال در شنبه 7 آذر 1394 - 22:23

نمایش مشخصات حمیدرضا محدثی سلام و خوشحالم از آشنایی با قلم شما . داستان جذاب با توصیف های قابل قبول و فضا سازی جانداری دیدم . نظرات دوستان را هم خواندم که به موارد خوبی اشاره کرده بودند . بنده هم چون شما ، معتقدم داستان باید در جهت ترویج عواطف انسانی و مطابق فطرت الهی انسان باشد .
توفیق یارتان .


@حمیدرضا محدثی توسط حمید جعفری (مسافر شب) Members  ارسال در شنبه 7 آذر 1394 - 22:57

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) سلام و درود خداوند بر شما ادیب ارجمند@};-
ممنونم از اینکه امضاتون پای این نوشته گذاشتید.
و ممنونم از محبتی که به این اثر داشتید.
من نیز به باور شما معتقدم و احترام می گذارم. البته این نظر من و شما را قبلا بزرگان قلم هم گفتند مثل استاد ابوالقاسم ژرفا.
البته این گونه نوشتن، شاید مستوجب رفتارهایی نامهربانه از دیگران شود ولی در مرور زمان آثارتان جاویدان خواهند شد.
من اگه اینطوری ننوشته بودم الان آثار ارسالی ام، تایید می شدند نه این که توو وبلاگم خاک بخورند ولی برایم مهم نیست، چون مطمئنم در آینده جای خودشان را باز خواهند کرد و ماندگار خواهند شد.
ان شاءالله سعی می کنم تا سری به آثارتان بزنم و حدالمقدور تحلیل درویشانه داشته باشم.
راهتان مستدام-قلمتان پایدار@};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.