خدا

- آقا کمک کن. لباسایِ پارهِ پُورَمو ببین...توروخدا!
و چشمانی که پایشان گودی اُفتاده، با ترس و لرز به انتهای سیگار روشن دست چپ عابری که سبیلهای بلندش، لبهایش را دزدیده است، خیره می شود.
عابر که شکم بزرگش اجازه بستن دکمه پالتویش را نمی دهد؛ همین طور که انگشتِ سبابه دست راستش را داخل حلقه ی طلایی قلاده ی توله سگ بولداگش است، در لحظه ی کوتاهی، با اَخمی به بزرگی دره ی مرگ*، می گوید:
- تا ... گمشو پِدَسوخته!
و با کفش مشکی پای چپش، لگدی بر پهلویش می کوبد. بلافاصله سیگار از روی لب بر می دارد و سرخی انتهایش را وسط پیشانیش داغ می زند و شروع به چرخاندن سیگار بر روی داغ می کند تا کاملا خاموش می شود. بوی سوختگی هنوز استشمام می شود که می گوید: کدوم خدا! دیدش سلام منو هم، بهش برسون!
پسرک بر روی زمین می اُفتد و در حالی که از سوز داغ وسط پیشانی اش بخودش می پیچد. ناگهان با فریاد بلندی از کنار اشکهای گونه اش، می گوید: «خدا!»
هنوز فریادش، بگوش می رسد که طوفان شدیدی شروع به وزیدن می کند و برگهای سبز درختان را در هوا به پرواز در می آورد و بلافاصله قطع می شود.
برگها به آرامی بر روی زمین می اُفتند. یکی بر روی پیشانی پسرک و یکی هم بر روی حلقه ی طلایی قلاده ای که روی زمین افتاده است.
...................................................................
*دره ای غیر قابل حیات در آمریکا
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

ح شریفی ,بهروزعامری , ناصرباران دوست ,شهره کبودوندپور ,سینا حجازی ,زهرابادره ,


این داستان را خواندند (اعضا)

زهرابادره (17/8/1394), ک جعفری (17/8/1394),شهره کبودوندپور (17/8/1394),عاطفه حجابی دخت ایمن (17/8/1394),الف.اندیشه (17/8/1394),بهروزعامری (17/8/1394),حمید جعفری (17/8/1394), ناصرباران دوست (17/8/1394),احمد دولت آبادی (17/8/1394),همایون به آیین (18/8/1394), ناصرباران دوست (18/8/1394),ح شریفی (19/8/1394),حمید جعفری (19/8/1394),حمید جعفری (20/8/1394),حمید جعفری (21/8/1394),امیر محمد رنجبر (24/8/1394),حمید جعفری (مسافر شب) (29/8/1394),حمید جعفری (مسافر شب) (29/8/1394),سینا حجازی (29/8/1394),رضا فرازمند (29/8/1394),حمید جعفری (مسافر شب) (7/9/1394),م دبيري (14/11/1394),همایون به آیین (19/5/1395),همایون به آیین (16/9/1395),

نقطه نظرات

نام: زهرابادره کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 17 آبان 1394 - 12:46

نمایش مشخصات زهرابادره سلام آقاي جعفري عزيز و گرامي
داستان ملموسي بود
مي گن چوب خدا صدا نداره
ولي اين بار مثل اينكه با صداي بلند زد و محكم هم زد :)
بله همه ما در حال تقاص پس دادن بدي هايي هستيم كه انجام مي دهيم ولي ايكاش فقط بدانيم كه از كجا و به چه علت ؟
ممنون از اين داستان تامل برانگيز
در ضمن توصيفات بي نظيري داشت متشكرم
شاد و تندرست باشيد @};- @};- @};- @};-


@زهرابادره توسط حمید جعفری Members  ارسال در یکشنبه 17 آبان 1394 - 19:26

نمایش مشخصات حمید جعفری سلام بر بانو بادره ارجمند و فعال@};-
ممنونم از محبتی که به نوشته هایم دارید.
خیلی خوب ابعاد اثر را کشف می کنید.
برای شما و خانوداه محترم، آرزوی سلامتی و موفقیت دارم.
روزهاتون بهاری


نام: شهره کبودوندپور کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 17 آبان 1394 - 14:51

سلام بر شما
داستانتون از لحاظ نوشتاری و ادبی عالی بود ولی اجازه بدین یه چیزی بگم
خداوند در آیات قرآن بارها از منافقان شکایت کرده!
کاش دشمنان خدا، آشکارا خدا را زیر سوال ببرند تا اینکه تسبیح در دست...خدا را روزی هزار بار پای معامله بکشانند
به نظر من دشمنی اشکار با خدا شرف دارد به منافقی!
راستی هر آدمی که قلاده ی سگی در دست دارد بی خدا نیست :-/ :-/
موفق باشید و در پناه حق@};- @};- @};-


@شهره کبودوندپور توسط عاطفه حجابی دخت ایمن Members  ارسال در یکشنبه 17 آبان 1394 - 15:03

نمایش مشخصات عاطفه حجابی دخت ایمن سلام آجی دوقلو:)
موافقم بات در حد لالیگا:x


@شهره کبودوندپور توسط حمید جعفری Members  ارسال در یکشنبه 17 آبان 1394 - 19:29

نمایش مشخصات حمید جعفری سلام بر بانو کبودوندپور گرامی@};-
ممنونم از محبتی که به نوشته هایم دارید.
از بابت نکته ی ظریف و قابل تاملی هم که اذعان داشتید، نیز سپاسگزارم.
شما ذهن عمیقی دارید و بخوبی ابعاد پیامی اثر را تبیین می کنید.
مانا باشید@};-


نام: عاطفه حجابی دخت ایمن کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 17 آبان 1394 - 15:05

نمایش مشخصات عاطفه حجابی دخت ایمن سلام@};-
داستان جالبی بود...ته دلم لرزید از گناهایی که کردم و عین خیالم نبود:(
مرسی@};- @};- @};-


@عاطفه حجابی دخت ایمن توسط حمید جعفری Members  ارسال در یکشنبه 17 آبان 1394 - 19:30

نمایش مشخصات حمید جعفری سلام بر بانو حجابی گرامی و ارجمند@};-
خوشحالم از امضای خوبتون در پای نوشته ام.
قلمتون مانا


نام: بهروزعامری کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 17 آبان 1394 - 18:19

نمایش مشخصات بهروزعامری درود بر مرد خدا

موفق باشید تمام عدالتخواهان ستیز با بی عدالتی رو از خدا آموخته اند.

@};- @};- @};-


@بهروزعامری توسط حمید جعفری Members  ارسال در یکشنبه 17 آبان 1394 - 19:32

نمایش مشخصات حمید جعفری سلام بر استاد عامری عزیزم@};-
چقدر خوب عمق نوشته ها را بیرون می کشید و در اعماق پیام اثر، غواصی می کنید.
خیلی دقیق به پیام های مربوط به اثر اشاره می کنید.
تحلیل های شما حرف ندارند.
روزهاتون بهاری


نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 17 آبان 1394 - 22:24

نمایش مشخصات ناصرباران دوست درود بر شما جناب جعفری عزیز
عالی بود مثل داستان کودک حلوا فروش مثنوی
....
تا نگرید کودک حلوا فروش
دیگ رحمت بر نمی آید بجوش؟

تنور دلتون گرم@};- @};- @};-


@ ناصرباران دوست توسط حمید جعفری Members  ارسال در دوشنبه 18 آبان 1394 - 18:49

نمایش مشخصات حمید جعفری با سلام بر دوست خوبم جناب باران دوست عزیزم@};-
استاد عزیز! از اینکه امضای زیباتون را پای نوشته هام می بینم، بسیار خرسند و شادمان می شوم.
بقول خوتان، تنور دلتون گرم....روزهاتون بهاری و پرفروغ@};-


نام: احمد دولت آبادی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 17 آبان 1394 - 23:21

نمایش مشخصات احمد دولت آبادی درود بر تو. خوب بود ولی اخه سبیل امیر ارسلان کجا و دره مرگ در امریکا کجا. یه ذره در مورد سنخیت اینها برام بگو. اگه طنز بود می پذیرفتم اما الان باید به من توضیح بدی.
خوش باشی


@احمد دولت آبادی توسط حمید جعفری Members  ارسال در دوشنبه 18 آبان 1394 - 18:52

نمایش مشخصات حمید جعفری درود بی پایان بر استاد عزیز@};-
سنخیت دو کلمه قابل ایراد است و مقبولم افتاد.
اما صرفا جهت توصیف بهتر شخصیت و شخصیت پردازی بود.
ولی بر روی چشم، بیشتر بر روی هماهنگی کلمات نوشته هایم تامل و تفحص خواهم کرد.
قلمتون مانا، شب هاتون یلدا@};-


نام: ح شریفی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 19 آبان 1394 - 13:20

نمایش مشخصات ح شریفی درود بر شما
خداوند در سوره ۹۳: الضحى - جزء ۳۰ می فرماید :
فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلَا تَقْهَرْ ﴿۹﴾ ، وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ ﴿۱۰﴾ .
ترجمه : و اما [تو نيز به پاس نعمت ما] يتيم را ميازار (۹) ، و گدا را مران (۱۰)
با نظر آقای دولت آبادی و خانم کبودوندپور موافق هستم .:)
موفق و موید باشید @};- @};- @};-


@ح شریفی توسط حمید جعفری Members  ارسال در سه شنبه 19 آبان 1394 - 18:11

نمایش مشخصات حمید جعفری درود بر دوست عزیزم@};-
زیبا نظر گذاشتید و پر عمق.
هر روزتان پیروز@};-


نام: رضا فرازمند کاربر عضو  ارسال در جمعه 29 آبان 1394 - 19:21

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

زیبا و

قابل تامل

لذت وبهره بردم

دست مریزاد@};- @};- @};- @};- @};-


@رضا فرازمند توسط حمید جعفری (مسافر شب) Members  ارسال در جمعه 29 آبان 1394 - 21:31

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) سلام بر جناب دکتر عزیزم@};-
سپاسگزارم از حضور ارزشمندتان و نظر لطفتان.
هر چند اثرم خیلی داستانی نداشت و بیشتر بازی با اصول داستان نویسی بود، با این حال از حسن نظرتان سپاسگزارم و این را بارقه ای از محبت شما دوست خوبم می دانم.
خوشحالم که اسباب خوشحال شما، دوست خوب و فرهیخته ام را فراهم آوردم.
روزهاتون پر از شادی و سرور@};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.