انگشت اتهام

-هوی پیرمرد؟ با تو اََم؛ کجا؟ آره!... تو!... تو موبایلمو کَف رفتی!
و «انگشت اتهام» جوان، آبروی پیرمرد را نشانه می رود.
پیرمرد با نگاهی به افق های بی کران آسمان همیشه آبی، می گوید:
پسرم، هر وقت انگشت اتهامتو، به سمت کسی گرفتی؛ از سه تای دیگش، غافل مشو.
طوفان دیوانه وار شروع به وزیدن می کند و درخت بید کنار پیاده رو، از ترسش لرزان که ناگهان جیب کُت جوان هم، می لرزد.
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

الف.اندیشه ,زهرابادره ,ح . شریفی ,م.فرياد ,م.ماندگار ,شهره کبودوندپور ,


این داستان را خواندند (اعضا)

حمید جعفری (22/7/1394),الف.اندیشه (22/7/1394),زهرابادره (23/7/1394),احمد دولت آبادی (23/7/1394),ح . شریفی (23/7/1394),اميرمحمد نائيجيان (23/7/1394),م.فرياد (23/7/1394),مینا لگزیان (23/7/1394),م.ماندگار (23/7/1394),حامد نوذری (23/7/1394),سینا حجازی (24/7/1394),عطیه پوررضا (24/7/1394),شهره کبودوندپور (24/7/1394), ک جعفری (25/7/1394),چیا سرابی (25/7/1394),م.ماندگار (25/7/1394),حامد نوذری (26/7/1394),حمید جعفری (27/7/1394),همایون به آیین (27/7/1394),حمید جعفری (28/7/1394),حمید جعفری (مسافر شب) (6/9/1394),حمید جعفری (مسافر شب) (8/9/1394),همایون به آیین (10/5/1395),همایون به آیین (16/9/1395),

نقطه نظرات

نام: زهرابادره کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 22 مهر 1394 - 00:50

نمایش مشخصات زهرابادره سلام آقاي جعفري عزيز
داستان بسيار عالي و با مفهومي عميق و پند آموز بود
برايتان موفقيت ها آرزومندم
سعادتمند باشيد @};- @};- @};- @};-


@زهرابادره توسط حمید جعفری Members  ارسال در چهار شنبه 22 مهر 1394 - 01:10

نمایش مشخصات حمید جعفری سلام بر سرکار خانم بادره ارجمند و گرامی @};-
ممنون از اظهار لطفتان و خوشحالم از خوشحالیتان.
برای شما و خانوده ی محترم، آرزوی سلامتی و سربلندی دارم. پایدار باشید.


نام: احمد دولت آبادی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 23 مهر 1394 - 07:56

نمایش مشخصات احمد دولت آبادی درود بر تو. چرا انقدر ماورایی و بازی با لغت هایی که از بدنه داستان به دورند؟ البته اعتراف می کنم که مطالعه تان بسیار گسترده است. شاد باشید.


@احمد دولت آبادی توسط حمید جعفری Members  ارسال در پنجشنبه 23 مهر 1394 - 09:43

نمایش مشخصات حمید جعفری با سلام و درود به استاد دولت آبادی عزیز و ارجمند @};-
بله کاملا با توصیه تان موافقم ولی بازی با کلمات را خیلی دوست دارم.
ولی از این به بعد سعی می کنم که به نحوی از آنها استفاده کنم که به "بدنه داستان"، لطمه نزنند.
خوشحالم از این که امضای شما استاد عزیز و گرانقدر را در پای اثر می بینم. باعث دلگرمی ماست.
پایدار باشید.


نام: الف.اندیشه کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 23 مهر 1394 - 09:05

نمایش مشخصات الف.اندیشه سلام
داستان آموزنده و عمیقی بود.
لذت بردم.
شاد باشید.@};- @};- @};-


@الف.اندیشه توسط حمید جعفری Members  ارسال در پنجشنبه 23 مهر 1394 - 09:35

نمایش مشخصات حمید جعفری سلام بر بانو اندیشه ی عزیز @};-
و ممنون از حُسن نظر و اظهار لطف به داستان خودتان.
و خوشحالم که از خواندن داستان، لدت بردید.
پایدار باشید.


نام: احمد دولت آبادی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 23 مهر 1394 - 10:00

نمایش مشخصات احمد دولت آبادی دوست عزیز من بر حسب اتفاق من هم جزو همان دسته هستم که با واژگان بسیار بازی می کنم و درگیرم. ایرادی ندارد . اما باید با بدنه داستان سنخیت داشته باشد و از کیفیت معمولی داستان منحرف نشوی. . . که به حتم شما در اثر بعدی از پس آن برخواهی آمد. این را با جدیت عرض می کنم. پایان هفته خوب و خرمی را داشته باشی.


@احمد دولت آبادی توسط حمید جعفری Members  ارسال در پنجشنبه 23 مهر 1394 - 10:29

نمایش مشخصات حمید جعفری استاد دولت آبادی عزیز @};- ، متوجه منظورتان شدم. (بازی با کلمات: سنخیت داشتن و عدک کاستن از کیفیت داستان)
ممنون و سپاسگزارم از دلگرمی هایتان که البته خصیصه ی بزرگان است.
من هم پایان هفته ی خوب و پر شادی را برایتان آرزومندم.
پایدار باشید.


نام: ح . شریفی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 23 مهر 1394 - 12:56

نمایش مشخصات ح . شریفی سلام آقای جعفری
داستان آموزنده و خوبی بود .
اگر می گذاشتید آسمان را ما تصور کنیم بهتر بود ،:D
تو این شرایط من از اسمان نیمه ابری بیشتر خوشم میاد ، شاید هم بعضی ها از آسمان شب :)
منظورم این بود نمیخواست بگوید همیشه آبی ، چون ما هیچ چیز همیشگی نداریم ، جز وجود خدا @};-
و همینطور " افق بی کران آسمان همیشه آبی " خیلی طولانی بود
افق یعنی بلندی ، آسمان هم در بلندی ست . شاید " افق بی کران ... " کافی بود
پیان جمله ی " طوفان دیوانه وار شروع به وزیدن میکند ... " جالب نبود ، به گمانم در ابتدای جمله از " ناگهان " استفاده میکردید بهتر بود ، چون آسمان آبی نیاز به غافلگیری داشت ، همینطور به جای " میکند " از " کرد " استفاده می کردید جالب تر می شد .
" ناگهان طوفان دیوانه وار شروع به وزیدن کرد ... "
" درخت بید کنار خیابان از ترسش لرزان ... " فکر کنم به کلمه ی " شد " نیاز داشت
" درخت بید کنار خیابان از ترسش لرزان شد " ... و یا اینکه " درخت بید کنار خیابان از ترس لرزید " ...
باز هم شرمنده از این همه بی انصافی های بنده ;) :x
شاد باشید دوست من @};- @};- @};- @};-


@ح . شریفی توسط حمید جعفری Members  ارسال در پنجشنبه 23 مهر 1394 - 13:32

نمایش مشخصات حمید جعفری سلام بر دوست خوبم،جناب شریفی عزیز @};-
ممنونم از اظهار لطفتان و درود بر شما.
آسمان؟ منظورم این بود که پیرمرد انسان باخدایی بود و زود نزد تووی دهان جوان بلکه به نگاه به آسمان کرد که نماد رابطه با خداست. اما با خذف بعضی از اضافات آسمان موافقم هر چند "همیشه آبی" دال بر بودن همیشگی یک قادر متعال است که در تمام ادوار تاریخ حضور دارد.
اما می شود بعضی از کلماتش را حذف کرد.درسته.
طوفان دیوانه وار شروع به وزیدن میکند؟ نمی شود از فعل "کرد" استفاده کرد چون با افعال دیگر و زمان داستان سازش ندارد. اما با کلمه "ناگهان" موافقم و تاثیرش بهتر می شود. اما با "می شود" برای درخت بید کنار خیابان موافقم. با این حمله شما نیز موافقم " " درخت بید کنار خیابان از ترس می لرزید ".
بازهم تشکر و سپاس از نقدهای خوبتان. منتظر نقدهای دیگرتان نیز هستم. با آرزوی بهترینها برای شما.
پایدار باشید.


نام: مینا لگزیان کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 23 مهر 1394 - 14:29

درود بر شما

پیام جالبی داشت داستانکتون...پاینده باشید@};- @};- @};- @};- @};-


@مینا لگزیان توسط حمید جعفری Members  ارسال در پنجشنبه 23 مهر 1394 - 14:47

نمایش مشخصات حمید جعفری سلام و درود برشما، بانوی لگزیان ارجمند @};-
ممنونم از امضای زیبایتان در ذیل "داستانک".
پایدار باشید.


نام: عطیه پوررضا کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 23 مهر 1394 - 00:21

نمایش مشخصات عطیه پوررضا سلام بر شما آقای جعفری...
بسیار آموزنده بود.
موفق باشید.


@عطیه پوررضا توسط حمید جعفری Members  ارسال در پنجشنبه 23 مهر 1394 - 01:50

نمایش مشخصات حمید جعفری سلام بر بانو پوررضای گرامی @};-
خوشحالم از خوشحالیتان.
امیدوارم مفید فایده، واقع شده باشد.
پایدار باشید.


نام: شهره کبودوندپور کاربر عضو  ارسال در جمعه 24 مهر 1394 - 09:59

سلام
جالب بود و آموزنده @};-


@شهره کبودوندپور توسط حمید جعفری Members  ارسال در جمعه 24 مهر 1394 - 10:44

نمایش مشخصات حمید جعفری سلام بر شما @};-
خوشحالم از خوشحالیتان و آرزوی "سعادت" برایتان دارم.
پایدار باشید.


نام: م.ماندگار کاربر عضو  ارسال در شنبه 25 مهر 1394 - 14:57

نمایش مشخصات م.ماندگار درود
زیبا و آموزنده
@};-


@م.ماندگار توسط حمید جعفری Members  ارسال در شنبه 25 مهر 1394 - 00:42

نمایش مشخصات حمید جعفری سلام بر بانوی "م"
ممنونم از شما و با آزرو بهترین ها برایتان.@};-
پایدار باشید.



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.