زندگی سفید


داستان زندگی سفید
*******************
بیش از یکهفته بود که شدیدا دنبال خانه بودم ، اخه صاحب خانه خانه را فروخته بود و ما بایستی بلند میشودیم ، محدویت های بیماری کرونا باعث شده بود که اکثر مستاجرها قرارداد سال قبل خود را تمدید کنند بهمین دلیل مورد اجاره کم بود و تعطیلی مشاورین املاک هم شده بود مزید بر علت ...
کار هر روزم شده بود جستجو داخل "دیوار" و "شیپور" و...
یک روز در حال حاضر شدن بودیم که برویم بیرون ، یکدفعه موبایلم زنگ خورد ، فکر کنم مشاور املاک بود ، آخه شماره تماس م را اکثر مشاورین املاک وقتی مراجعه میکردم به دفترشان از من می گرفتن و میگفتند اگر موردی مناسب برای شما پیدا کردیم زنگ میزنیم ، گوشی را جواب دادم و گفتم بفرمائید؛ اول خودش معرفی کرد پرسید خانه پیدا کردید؟ گفتم نه ، یک مورد اکازیون سه خواب برای شما پیدا کردم هماهنگ کنم برای بازدید؟ گفتم بله هماهنگ کنید ما نیم ساعت دیگر آنجا هستیم
رفتیم و خانه را بازدید کردیم و اتفاقا مورد پسند قرار گرفت ، بیعانه دادم و قرار قولنامه آن راگذاشتیم ، پای قولنامه صاحب ملک پرسید ببخشید شما چند نفر هستید گفتم سه نفر بعد صاحب ملک به خیالش منظورم این است که سه فرزند دارم و خودم و همسرم با بچه ها می شویم 5 نفر ، برای همین زود گفت نه زیاد هستید ، خانه سه خواب دارد و من حداکثر به چهار نفر میدم ، یکدفعه دختر 6 ساله م پرید وسط حرفش و بی مقدمه گفت ، آقا ما سه نفر هستیم یک خواب مال منه یک خواب مال بابام و یک خواب مال مامانم
سکوت معنی داری تمام فضا را فراگرفت یک دفعه متصدی املاک صداشو صاف کرد و گفت ما زمان تحویل آپارتمان لیست برداری میکنیم و اخر سال آپارتمان را به همین شکل که تحویل دادیم از شما تحویل میگیریم ، و رو به صاحب ملک کرد و با زدن چشمکی ریز حق مطلب را به مالک رساند و گفت بفرمائید قرار داد را امضاء کنید و بعد به من نگاهی کرد و لبخند معنی داری را مهمان چشمانم کرد و گفت بفرمائید شما هم امضاء کنید
دستم یک کم میلرزید و استرسی عجیبی بر تمام وجودم مستولی شده بود و صورتم گل انداخته بود از حرف دخترم ، همین که امضاء کردم
متصدی املاک دم گوش م گفت ناراحت نباش خیلی وقته حتی قبل از این بحران و شرایط بیماری کرونا بیشتر خانواده ها فاصله اجتماعی را رعایت می کنند
*********
مرتضی حاجی آقاجانی
مورخه :99/09/20
مشهد


شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

3

ابوالحسن اکبری ,نرجس علیرضایی سروستانی ,زهرابادره (آنا) ,


این داستان را خواندند (اعضا)

مرتضی حاجی اقاجانی (23/9/1399),حمید جعفری (23/9/1399),ابوالحسن اکبری (23/9/1399),طراوت چراغی (26/9/1399), ک جعفری (29/9/1399),زهرابادره (آنا) (2/10/1399),نرجس علیرضایی سروستانی (26/11/1399),

نقطه نظرات

نام: زهرابادره (آنا) کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 1 دي 1399 - 01:37

نمایش مشخصات زهرابادره (آنا) درودها
معضل مستاجری و صاحبخانه تمام شدنی نیستند و صد البته که خانه از پای بست مشکل دارد .
داستان تلخ و شیرین و کشش دار بود چون در رابطه با اجتماع هم بود بیشتر دلنشین شد .
قلم تان نویسا @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.