داستان تقیه فلسفه = سکوت

داستان تقیه فلسفه = سکوت
***************************
سکوتم یک هجی دارد
سکوتی
به بلندای تمام
بایدهای که نباید شد
یا نباید های که باید شد
و این نبایدها شد تقدیر ما
و باید های که شد اقبال یا جبر ما
فلسفه ی خیار و تعقل ما یا در باتلاق غفلت اسیر شده
یا
در خواب زمستانی بسر میبرد
نمیدانم؟
این مترسک خیار
یا
سنگ گندم زار منطق را به سینه میزند
یا هم پیمان با سیاه پوشان جالیز شده است
ما اسیر شده ایم
در دایره ی اختیار و جبر
نمیدانم؟
کابوسی که از خود ساختیم تعبیرش چیست ؟
مثال شتر مرغی هستیم
که در فلسفه ی شتر بودن یا مرغ بودن
همچو
چهارپایی در گل مانده ایم
تصمیم من
تفسیر دو وجه ای ست
در مرز بین خوی حیوانی و انسانی



شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 3.5 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

3

"صابرخوشبین صفت" ,ابوالفضل مولوی ,متین یحیی زاده ,


این داستان را خواندند (اعضا)

مرتضی حاجی اقاجانی (1/9/1397),ابوالفضل مولوی (2/9/1397),سبحان بامداد (2/9/1397),"صابرخوشبین صفت" (2/9/1397), یوسف جمالی(م.اسفند) (7/9/1397),

نقطه نظرات

نام: ابوالفضل مولوی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 1 آذر 1397 - 01:38

نمایش مشخصات ابوالفضل مولوی سلام و درود
به به
ریتم مولانا وار ...
میان این جبری که حاکم است به کجا روم ...
قلم عالی ...



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.