فصل مشترک


در یک روز بهاری
روی نیمکت یادش
نشسته بودم
و
سراب حضورش را با ورق زدن خاطراتش زنده نگه داشتم
دخترک فالگیر
کنارم نشست
نیاز را در چشمانش مرور کردم
کف دستم را در اختیارش قرار دادم
خیره شد به خط خطی های طالح م
لبخند تلخی زد
علت را جویا شدم
گفت:
عجب فصل مشترک قریبی داریم
من و تو
گفتم : چرا؟
گفت:
من از درد فقر رنجورم
تو از هجر یار اندوهگینی
هردو.....محتاجیم
*************
مرتضی حاجی آقاجانی
مورخه :15/05/95
بافت کرمان

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 3 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

7

"صابرخوشبین صفت" ,عاطفه حجابی دخت ایمن ,م.فرياد ,الف.اندیشه ,نرجس علیرضایی سروستانی ,داوود فرخ زاديان ,زهرابادره (آنا) ,


این داستان را خواندند (اعضا)

الف.اندیشه (23/5/1395),نرجس علیرضایی سروستانی (23/5/1395),زهرابادره (آنا) (24/5/1395),عاطفه حجابی دخت ایمن (24/5/1395),داوود فرخ زاديان (25/5/1395),کریم پورکرم (26/5/1395),"صابرخوشبین صفت" (26/5/1395),مهدی دارویی (27/5/1395),مرتضی حاجی اقاجانی (23/8/1395),پریناز.ک (16/8/1396),مرتضی حاجی اقاجانی (20/9/1396),

نقطه نظرات

نام: الف.اندیشه کاربر عضو  ارسال در شنبه 23 مرداد 1395 - 18:20

نمایش مشخصات الف.اندیشه درود بر شما

زیبا بود و با احساس .لذت بردم.

شاد و پیروز باشید.@};-


نام: زهرابادره (آنا) کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 24 مرداد 1395 - 11:10

نمایش مشخصات زهرابادره (آنا) سلام و درود ها بر شما جناب آقاجانی عزیز
داستان بااحساسی که وجه تشبیه جالبی کرده بودید
در این دنیا هرکس به دردی دلخوش است
.بدون درد دنیا ناخوش است
سپاس گزار قلم و وجود عزیزتان هستم


نام: م.فرياد کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 26 مرداد 1395 - 17:08

نمایش مشخصات م.فرياد سلام آقای حاجی آقاجانی گرامی@};-
لطافت شاعرانه ی ذهنتون در داستانک زیباتون موج میزنه@};-
جام احساستون لبریز@};-


نام: فرزانه بارانی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 26 مرداد 1395 - 19:14

نمایش مشخصات فرزانه بارانی @};- @};-


نام: صابرخوشبین صفت   ارسال در سه شنبه 26 مرداد 1395 - 22:55

سلام و درود
به جناب حاجی آقاجانی عزیز
درودها بر شما
داستانک قشنگی بود و در نگاه اول می شود حدس زد که نویسنده ی داستان یک شاعر است که قصه اش را با زبان شعر بیان می کند .(البته بخاطر شناختم از شما هم ممکن است باشد)
سرسبز باشید .
@};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.