هدف

هدف
بلند گو سالن انتظار ترمینال 4 فرودگاه مهرآباد برای آخرین بار هشدار داد که مسافرین محترم پرواز تهران –آبادان خودشان را هرچه سریعتر به گیت خروجی برسانند، من دقیقه 90 در حالیکه کارت پرواز تو دستم بود خودم را به مامور کنترل کارت پرواز رساندم و سریع سوار اتوبوس شدم، حالم خیلی گرفته بود باز بر چندمین بار داشتم از عشق زندگیم جدا میشدم، البته ایندفعه با هر دفعه دیگه فرق داشت، چون علاوه بر عشقم از دختر سه ساله م دور می شدم، تا زمانیکه که روی صندلی هواپیما ننشسته بودم این دلتنگی را کمتر حس میکردم، همینکه روی صندلی نشستم حسرت عجیبی تو وجودم حس کردم، وقتی دیدم یک خانواده سه نفر در ردیف مجاورم قرا گرفتن و خانوادگی دارند میروند مسافرت بیشتر جای خانواده خودمو حس میکردم، شوک تی کاف هواپیما از باند فرودگاه از این حال خارجم کرد، البته سفر من کاری بود و 23 روز در کارگاه و 7 روز مرخصی، پرواز یکساعت و ربع طول کشید و بالاخرههواپیما تو فرودگاه آبادان نشست،درب هواپیما باز شد و من از پله های هواپیما پیاده شدم، باد گرمی و هوای شرجی و رطوبت بالای هوا در شهر آبادان نفس کشیدن برای ادم سخت کرده بود،بعد از تحویل گرفتن چمدان و کیف و وسایلم به سمت درب خروجی رفتم کلی آدم که بعضی هاشون با دسته گل به پیشواز مسافران خودشان آمده بودند طبقهماهنگی که شرکت کرده بود قرار بود یکنفر تو فرودگاه دنبال من بیاد به اطراف نگاه کردم مردی سبزه اسم و فامیل منو روییک برگهنوشته بود، رفتم بسمتش و سلام و احوالپرسی کردم
بعد با کمک ایشان وسایلم را داخل صندوق عقب ماشین کارگاه گذاشتم وبه سمت کارگاه حرکت کردیم بعد از حدود یکساعت به کارگاه تصفیه خانه خرمشهر رسیدیم هوا شرجی و گرم و نفس گیر بود ونفسگیرتر و غمبارتر از آن وضعیت شهر خرمشهر بود که بعد از 16 سال از زمان صلح هنوز آثار جنگ در جای جای این شهر دیده میشد.
بعد از رسیدن به کارگاه مستقیم به سمت دفتر سرپرست کارگاه رفتم ضمن معرفی و احوال و پرسی و خوش آمدی گویی از طرف ایشان مصادف شد با ورود مهندس جباری به اتاق، و این باعث شد حرفمان قطع بشود، او که مردی با قد متوسط و خوش سیما و گندم رو و خوش برخورد بنظر می آمد، مهندس انصاری (سرپرست کارگاه) من را به ایشان معرفی و ادامه دادند که ایشان یکی از فنی ترین پرسنل کارگاه هستند هم از نظر کاری و هم اخلاقی ولی متاسفانه باتوجه به اصرار بنده و خیلی از حضرات حاضر به ادامه همکاری نیستند، برای همین آقای مهندس شما را دعوت به همکاری کردیم و یکهفته از مهندس جباری خواستیم در کنار شما باشند تا همه موارد اجرایی و فنی را به شما منتقل نمایند لازم به توضیح است اگر این کارگاه پیشرفتی داشته همه اینها مرهون زحمات تیم اجرایی ماست که سرهد این گروه مهندس جباری است، جباری گفت: شما لطف دارید اینطور هم که میگوید نیست، اینکار نتیجه یک همدلی و هم زبانی یک تیمه که مدیریت آن بر عهده مهندس انصاری است.
مهندس انصاری ادامه داد باور کنید مهندس ما همه کار کردیم که ایشان در کارگاه بمانند و مارا ترک نکنند و کلیه رفاهیات و حتی حقوقی مد نظرشان را تامین کنیم تا نروند ولی شاید باور نکنید مدیر عامل کارفرما و مشاور و شرکت خودمان بصورت مستقیم از ایشان خواستند بمانند و در این پروژه ادامه همکاری بدهند ولی متاسفانه ایشان نپذیرفتن برای همین مجبور شدیم از حضور شما بهره ببریممهندس جباری اینجا صحبت که رسید رو به سرپرست کارگاه کرد گفت: حقیقتش من شرمنده این همه لطف و مرحمت شما و کلیه بزرگوارانی هستم که به من عنایت داشتند ولی من نمی تونم، چون یک اصولی تو زندگیم هست که به آنها اعتقاد راسخ دارم، برای همین است که دارم میرم و مشکل من نه اشخاص تو کارگاه هستند و نه بحث مالی و رفاهی است و نه چیز دیگر پس بذارید علت این موضوع مطرح نشود چون بیان بعضی چیزهای و باز نشدن آن زیبنده تر است ولی من بارها در لفافه و واضح به این خواسته ها اشاره کردم ولی وقتی ترتیب اثری نمی بینم بهتر است برای سلامت عزت نفسم و عقیده شغلی م قطع همکاری کنم،اینجا صحبت که رسید من آمدم وسط حرف مهندس جباری و گفتم والا اگر من میدونستم شرایط کارگاه اینجوریست و قرار من جانشین فردی لایق و کار بلدی مثل شما بشوم اصلا نمی آمدم
مهندس جباری گفت شما لطف دارید ما کجا و این همه تعریف کجا، انگار شما هم مثل من بچه آبادانی مهندس!!! سه تایی خندیدیم و بعد منو مهندس جباری داخل سایت رفتیم، یکهفته خیلی زود گذشت و من هر روز به اتفاق ایشان تو سایت میرفتیم و کلیه اطلاعات و موارد فنی و اجرایی به من منتقل شد.
روز آخر هوا نسبت به روزهای قبل خیلی گرمتر و شرجی تر بود، طوریکه اب یخ که میخوردیم تو گلوی مان حس میکردیم تبخیر شده، کار ما هم بصورتی که همیشه زیر تیغ آفتاب بودیم،رو به جباری کردم و گفتم واقعا بهت تو این یکهفته عادت کردم هرچند حرف خنده داری است اگر من خواهش کنم بمانی ولی اگر بمانی با اینکه از نظر سن از شما بزرگترم ولی باعث افتخار خوشحالیمنه که زیر دست شما کار کنم و این افتخار بزرگی است برای من که سرپرستم شما باشید،نگاهی به من کرد و گفت من از ابتدای کارم تو عسلویه بودم و تو این مدت 5 سال سابقه کاری با شرکتهای مثل توتال و شل فرانسه و کوچکترین آنها هیوندای کره کار کردم و تمام روش های اجرایی و مدیریتی و فنی کارگاه در محضر آنها یاد گرفتم،حالا چرا اینجا من خیلی کارم جلوی چشم اومد و جلوه کرد، یک علت اصلی آن به خاطر اینست که نه کارفرما ونه مشاور و نه مدیران پیمانکار تجربه کارهای اجرایی و فنی را ندارند و به اصطلاح پشت میز نشین بودند و دوم اینکه تجربه کار بزرگ را ندارند، کار بزرگ آدمهای بزرگ میخواد،البته من آدم بزرگی نیستم، اینها من را بزرگ کردند و از من یک اسطوره و بت ساختن و خیال میکنند من علامه دهرم، برای همین اصرار زیاد داشتن که من بمانم.
من از روز اول که آمدم خواسته هام را نوشتم و بارها و بارها (مثلا این راز که علت رفتن من میدانند) بیان کردم، ولی کو گوش شنوا....!!! فرق است بین آدمی که خوابیده با آدمی که خودش را بخواب زده، من به این نتیجه رسیدم که اینها همین شرایط را دوست دارند و نمیخواهند این شرایط عوض شود چون منافع آنها به خطر میفتد برای همین است که بعد از 16 سال بعد از صلح وضعیت شهرم این است که میبینید و اصرار که دارند من بمانم چون از من میخواهند استفاده ابزاری بکنند و مثل یک وسیله از من استفاده کنند ومن گول این چرب زبانی ها و شومن بازی ها را نمیخورم و خام نمیشوم و عزت نفس و اعتقاد کاریم را با پول معاوضه نمیکنم چون با این امکانات و وسایل کارگاه پروژه 2 ساله 4 سال طول میکشد،شک نکن من قربانی میشوم اگر بمانم و یک روز سیبل آقایون میشوم که امروز به هر وسیله میخواهند مانع رفتن من شوند.
من آبروی کاری خودم را مثقال مثقال جمع کردم حاضر نیستم کیلو کیلو به حراج بذارم.
اینجا ایران است...... هدف وسیله را توجیه می کند.
*************************************************************************
مورخه 23/08/94 – بافت کرمان

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

12

ح شریفی ,چیا سرابی ,الف.اندیشه ,مریم مقدسی ,مهرداد قدمی ,م.ماندگار ,عاطفه حجابی دخت ایمن ,نرجس علیرضایی سروستانی ,شهره کبودوندپور ,آزاده اسلامی ,ابوالحسن اکبری ,زهرابادره ,


این داستان را خواندند (اعضا)

الف.اندیشه (26/8/1394),مهرداد قدمی (26/8/1394), زینب ارونی (26/8/1394), ک جعفری (26/8/1394),زهرابادره (26/8/1394),چیا سرابی (26/8/1394),احمد دولت آبادی (26/8/1394),مرتضی حاجی اقاجانی (26/8/1394),مریم مقدسی (26/8/1394),عاطفه حجابی دخت ایمن (26/8/1394),نرجس علیرضایی سروستانی (26/8/1394),ح شریفی (26/8/1394),پیام رنجبران(اکنون) (27/8/1394),شهره کبودوندپور (27/8/1394),مرتضی حاجی اقاجانی (27/8/1394),آزاده اسلامی (27/8/1394),م.ماندگار (28/8/1394),ابوالحسن اکبری (30/8/1394),رضا فرازمند (1/9/1394),مرتضی حاجی اقاجانی (28/2/1395),مرتضی حاجی اقاجانی (23/8/1395),

نقطه نظرات

نام: الف.اندیشه کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 26 آبان 1394 - 10:03

نمایش مشخصات الف.اندیشه سلام
داستان جالبی بود.
لذت بردم.
موفق باشید.@};- @};- @};-


@الف.اندیشه توسط مرتضی حاجی اقاجانی Members  ارسال در سه شنبه 26 آبان 1394 - 21:17

نمایش مشخصات مرتضی حاجی اقاجانی سلام مهربانو نیک اندیش عزیز
عرض ادب و احترام
بسیار مسرورم از حضور سبز و صمیمی شما بانوی خوش طینت
بسیار خوشحالم که خوندید و پسندید
ارزومند ارزوهاتم
ایام به کام
یاحق


نام: زهرابادره کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 26 آبان 1394 - 11:48

نمایش مشخصات زهرابادره سلام جناب آقاجاني عزيز و گرامي
داستان پتدآموزي بود و در عين حال از سادگي خاصي برخوردار بود كه شيوه نوشتاري شماست
لذت بردم
برايتان موفقيت روزافزون آرزومندم @};- @};- @};- @};-


@زهرابادره توسط مرتضی حاجی اقاجانی Members  ارسال در سه شنبه 26 آبان 1394 - 21:15

نمایش مشخصات مرتضی حاجی اقاجانی سلام مهربانو زهرا بادره عزیز
عرض ادب و احترام
بسیار خرسندم از حضور سبز و صمیمی شما گرانقدر
بسیار خوشحالم پسند واقع شد
ارزومندم ارزوهاتم
ایام به کام
یاحق


نام: مریم مقدسی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 26 آبان 1394 - 14:19

سلام خوب بود اما مقدمه کمی بیش از حد معمول کش پیدا کرده بود. با این حال خوب بود موفق باشید.


@مریم مقدسی توسط مرتضی حاجی اقاجانی Members  ارسال در سه شنبه 26 آبان 1394 - 21:10

نمایش مشخصات مرتضی حاجی اقاجانی سلام مهربانو مریم مقدسی عزیز
عرض ادب و احترام
بسیار خرسندم از حضور سبز و صمیمی شما بانو
نظر و عقیده شما قابل احترام و مورد تایید
سعی میکنم رعایت کنم
ارزومند ارزوهاتم
ایام به کام
یاحق


نام: عاطفه حجابی دخت ایمن کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 26 آبان 1394 - 14:59

نمایش مشخصات عاطفه حجابی دخت ایمن سلام:)
من داستان های شمارو دوست دارم و از خوندنشون لذت می برم فقط یه کم طولانی می نویسید:">
موفق باشید جناب@};- @};- @};- @};-


@عاطفه حجابی دخت ایمن توسط مرتضی حاجی اقاجانی Members  ارسال در سه شنبه 26 آبان 1394 - 21:03

نمایش مشخصات مرتضی حاجی اقاجانی سلام مهریانو عاطفه حجابی عزیز
عرض سلام و ادب
حرفت کاملا صحیح است
من 7 صبح تا 5 بعدظهر دزگیر کار عمرانی و دور از شهر خودم هستم و اوقات فراقاتم که خیلی کمه مشغول نوشتن شعر و داستان میشوم برای همین وقت برای ویرایش و کوتاه نویسی ندارم
شما باید ببخشید
ممنونم گزافه گویی منو میخونی
ایام به کام
یاحق


@مرتضی حاجی اقاجانی توسط عاطفه حجابی دخت ایمن Members  ارسال در سه شنبه 26 آبان 1394 - 22:36

نمایش مشخصات عاطفه حجابی دخت ایمن نفرمایین...من خیلی خوشحالم که داستانای شمارو می خونم:)


@عاطفه حجابی دخت ایمن توسط مرتضی حاجی اقاجانی Members  ارسال در چهار شنبه 27 آبان 1394 - 23:16

نمایش مشخصات مرتضی حاجی اقاجانی حضور شما بانویی گرانقدر گرمابخش کلبه حقیرانه منه عزیز
.@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: نرجس علیرضایی سروستانی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 26 آبان 1394 - 15:39

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی با عرض سلام و ادب فراوان:)
من همیشه طرفدار پروپاقرص خوندن خاطره هستم ..چون معتقدم خاطره ها تجربیات آدمهاست ک با دیگران به اشتراک میزارن
خوشحالم ک داستان شما رو خوندم ...در عین سادگی ... پرده از راز هایی بزرگی برداشته ک با وجدان آدم ها سر و کار داره :)
ممنونم ک منو ... توی خوندن تجربیاتتون مهمون کردید
دم قلمتان همیشه گرم گرم


@نرجس علیرضایی سروستانی توسط مرتضی حاجی اقاجانی Members  ارسال در سه شنبه 26 آبان 1394 - 20:33

نمایش مشخصات مرتضی حاجی اقاجانی سلام مهربانو نرجس علیرضایی عزیز
عرض ادب و احترام
عقیده و نظرت ستودنی است بانو خوش ذوق
ممنونم از اینکه هستی و خوندی و پسندیدی
بهترین ها را برات ارزومندم
ایام به کام
یاحق


نام: ح شریفی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 26 آبان 1394 - 20:41

نمایش مشخصات ح شریفی سلام آقای حاجی اقاجانی
به جای اینکه از استعدادهای کشور استفاده ی بهینه شود ، از آنها بصورت بهینه سوءاستفاده می شود . @};-
موفق باشید@};-


@ح شریفی توسط مرتضی حاجی اقاجانی Members  ارسال در سه شنبه 26 آبان 1394 - 21:06

نمایش مشخصات مرتضی حاجی اقاجانی سلام استاد شریفی نازنین
عرض ادب و احترام
دقیقا با نظر شما بزرگوار موافقم
ممنونم که پسندید و خوندید
شما بزرگواران سرمایه و هویت این سایت هستید
پمینده و سلامت و سرفراز باشید
ایام به کام
یاحق


نام: شهره کبودوندپور کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 27 آبان 1394 - 08:17

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام بر شما جناب آقای حاجی آقاجانی
داستانهای شما تعلیق خاصی دارد و بسیار ساده و ملموس و دلنشین است فقط جسارتا یا کاملا محاوره ای بنویسید یا ادبی و سعی کنید دیالوگها را از بدنه جدا کنید با گذاشتن _ ( خط تیره ) کنار دیالوگها و جدا کردن از پاراگراف
با اینحال داستان جالبی بود و امیدورام جسارتم را ببخشید

خرمشهر آزاد شد اما آباد نشد!!!!
دست مریزاد @};- @};- @};-


نام: مرتضی حاجی اقاجانی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 27 آبان 1394 - 14:12

نمایش مشخصات مرتضی حاجی اقاجانی سلام مهربانو شهره کبودوندپور عزیز
عرض ادب و احترام
بسیار سپاس بانو که خواندید و دنیا سپاس از نکات فنی که ایراد نمودید
ممنونم بزرگوار به دیده منت از باب تذکرات متین و بجای شما
انشالله بتونم این موارد را مرتفع کنم
شما استاد نازنین ببخشید
براتون بهترین اتفاقها را ارزو دارم
ایام به کام
یاحق
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: ابوالحسن اکبری کاربر عضو  ارسال در شنبه 30 آبان 1394 - 22:30

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام ودرود برجناب استاد آقاجانی داستانی روان ودلنشین وپندآمیزبود.@};- @};- @};- @};-


نام: مرتضی حاجی اقاجانی   ارسال در دوشنبه 9 آذر 1394 - 08:36

سلام استاد اکبری نازنین
عرض ادب و احترام
ممنونم از حضور سبزت بزرگمهر
ایام به کام
یاحق
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: مرتضی حاجی اقاجانی   ارسال در دوشنبه 9 آذر 1394 - 08:36

سلام استاد اکبری نازنین
عرض ادب و احترام
ممنونم از حضور سبزت بزرگمهر
ایام به کام
یاحق
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.