خواب رویایی

خواب رویایی
پتو را از روم کشید٬ بلند گفت پاشو٬ باید بری نون بخری!! بابات از خواب بیدار بشه٬ دوست داره نون تازه سر سفره صبحانه حاضر باشه در ضمن مدرسه تم دیر میشه مادرم اینو گفت رفت.
اصلا دوست نداشتم بیدار بشم٬ احساس سرما بر من مستولی شده بود ٬چشمام هنوز خواب داشت٬ تو دلم گفتم ای خدا کی میشه از این ﻣﺴﺌﻮلیت مسخره راحت بشم ٬همانطور که چشمام بسته بود٬ دستم در تکاپو در جهات مختلف می چرخید تا شاید درگیر بشه با گوشه ی از لحافتم تا بتونم روی خودم بکشم٬ آروم گوشه چشمم را باز کردم خیلی نگران خوابم بودم که نکنه بهش بَربُخوره؟؟ و مثل یک تازه عروس قهر کنه و بره!! به هر زاویه نگاه کردم انگار قبله آمالم تو حوزه دیدم نبود.
به اجبار نیم خیز شدم و برحسب غریزه چشمام رو بیشتر باز کردم ٬ای بابا!!! اثری از الیاف گرمابخش مصنوعی نبود!!
صدای مجدد مادرم مو رو به تنم سیخ کرد٬ به هر مکافاتی بود عزمم را جزم کردم و از روی تختم بلند شدم ٬عالم و آدم رو مزین کردم به الفاظ منشوری!! حیفم میومد چشمهامو کامل باز کنم٬ بصورت نیم باز به سمت دستشویی رفتم٬ تا قضای حاجت را اجابت کنم ٬هنوز گیج و منگ بودم ٬صورتم را شستم٬ طراوت و شادابی را زیر پوست احساسم حس کردم٬ صدای مادرم برای چندمین بار بلند شد و باعث شد که زودتر از موعد رضایت بدم و بیرون بیام از دستشویی!! همینکه چشمم به مادرم افتاد٬ گفتم مامان من چه گناهی کردم که تو این هوای سرد باید برم نون بخرم٬ مامانم بعد از کلی قربون صدقه رفتن گفت بابات یک عمر زحمت کشیده و شما ها رو بزرگ کرده روا نیست و به نوعی زشت و بی احترامی به پدرت! که تو این سن و سال بره نون بخره ٬پول نون ازش گرفتم و بسمت جالباسی رفتم تا لباسامو بپوشم ٬صدای مادرم از تو آشپزخانه اومد که میگفت: پسرم فقط یادت باشه نُونش برشته و خاش خاشی باشه ٬تو مسیر نانوایی همش فکر میکردم کی میشه بزرگ میشم و ازدواج و بچه دار و....
ناگهان صدای بلندی از خواب پَروند منو!! بلند شو مَرد نوه هات 10 دقیقه دیگه بیدار میشن و میخوان برن دانشگاه پاشو برو نون بخر فقط حواست باشه نونش برشته و خاش خاشی باشه.
چقدر این جمله آخر برام آشنا بود....
********************************************
مورخه 94/07/13 - بافت کرمان
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 3 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

8

ابوالحسن اکبری ,زهرابادره , ک جعفری ,شهره کبودوندپور ,م.فرياد ,م.ماندگار ,الف.اندیشه ,نرجس علیرضایی سروستانی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

م.ماندگار (15/7/1394),الف.اندیشه (15/7/1394),مرتضی حاجی اقاجانی (15/7/1394),م.ماندگار (15/7/1394),سید مهدی میرعظیمی (15/7/1394),شهره کبودوندپور (15/7/1394), ک جعفری (15/7/1394),سحر ذاکری (15/7/1394),ابوالحسن اکبری (15/7/1394),سارینا معالی (15/7/1394),احمد دولت آبادی (15/7/1394),م.فرياد (17/7/1394),سعید داودی (17/7/1394),مرتضی حاجی اقاجانی (18/7/1394),زهرابادره (22/7/1394),نرجس علیرضایی سروستانی (12/8/1394),مرتضی حاجی اقاجانی (28/2/1395),مرتضی حاجی اقاجانی (23/8/1395),

نقطه نظرات

نام: سید مهدی میرعظیمی   ارسال در چهار شنبه 15 مهر 1394 - 07:26

عمری در پی نان

:)

بسیار دلنشین بود


@سید مهدی میرعظیمی توسط مرتضی حاجی اقاجانی Members  ارسال در چهار شنبه 15 مهر 1394 - 11:37

نمایش مشخصات مرتضی حاجی اقاجانی سلام سید مهدی میر عظیمی نازنین
عرض ادب و احترام
بسیار ممنونم از حضور سبزت دوست عزیز و گرامی
ایام به کام
یاحق


نام: م.ماندگار کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 15 مهر 1394 - 07:55

نمایش مشخصات م.ماندگار سلام و درود
عالی بود و شدیدن لذت بردم
لحظات خواب آلودگی رو چقدر قشنگ توصیف کردید
و داستانتون واقعن زیبا بود و پایانش غافلگیرم کرد
از نظر من پر از حرف بود...
سبز باشید@};- @};- @};-


@م.ماندگار توسط مرتضی حاجی اقاجانی Members  ارسال در چهار شنبه 15 مهر 1394 - 11:34

نمایش مشخصات مرتضی حاجی اقاجانی سلام مهربانو ماندگار عزیز
عرض ادب و احترام بانو
ممنونم از بذل توجه و لطف شما بانو گرانقدر
نگاهتون زیباست ای زیبا پسند
ایام به کام
یاحق


نام: چیا   ارسال در چهار شنبه 15 مهر 1394 - 08:14

@};-


@چیا توسط مرتضی حاجی اقاجانی Members  ارسال در چهار شنبه 15 مهر 1394 - 11:32

نمایش مشخصات مرتضی حاجی اقاجانی سلام چیا عزیز
عرض ادب و احترام
ممنونم و خرسندم از حضورت
ایام به کام
یاحق


نام: الف.اندیشه کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 15 مهر 1394 - 10:46

نمایش مشخصات الف.اندیشه سلام
داستان زیبا و جالبی بود.توصیفات را زیبا نوشتید.
لذت بردم.
شاد باشید.@};- @};- @};-


@الف.اندیشه توسط مرتضی حاجی اقاجانی Members  ارسال در چهار شنبه 15 مهر 1394 - 11:31

نمایش مشخصات مرتضی حاجی اقاجانی سلام مهربانو اندیشه عزیز
عرض ادب و احترام
نگاهتون زیباست ای زیبا پسند
ایام به کام
یاحق


نام: شهره کبودوندپور کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 15 مهر 1394 - 11:04

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام جناب آقاخانی
دوست جدید و خونگرم سایت
داستان توصیف خواب آلودگی چقدر آشنا بود:D به ویژه برای خوابالویی مثل من
من ارده کنم 4 صبح بیدارم ولی اگه کسی مزاحم نشه و کاری نداشته باشم قادرم تا 12 ظهر بخوابم که البته این روزها چنین آرزویی محاله
داستانتون و اون طنز آخرش رو دوست داشتم ..نسلی که بین پدرسالاری و فرزند سالاری گرفتار شده
فقط جسارتا بین محاوره و ادبی یکی را انتخاب کنید ..احساس کردم برخی قسمتها بخش محاوره آن کمرنگ شده بود
سبز باشید و بمانید@};- @};- @};-


@شهره کبودوندپور توسط مرتضی حاجی اقاجانی Members  ارسال در چهار شنبه 15 مهر 1394 - 11:28

نمایش مشخصات مرتضی حاجی اقاجانی سلام مهربانو کبودوندپور عزیز
عرض ادب و احترام بانو ارجمند و فرهیخته
بسیار خرسندم از حضور سبزتون
ممنونم از اظهار نظرتون به دیده منت چشم بانو
ممنونم از تون که مهمان کلبه حقیرانه من هستید و با صبر و حوصله گزافه گویی این حقیر را میخونید
ایام به کام
یاحق


@شهره کبودوندپور توسط مرتضی حاجی اقاجانی Members  ارسال در چهار شنبه 15 مهر 1394 - 11:30

نمایش مشخصات مرتضی حاجی اقاجانی سلام مهربانو کبودوندپور عزیز
عرض ادب و احترام بانو ارجمند و فرهیخته
بسیار خرسندم از حضور سبزتون
ممنونم از اظهار نظرتون به دیده منت چشم بانو
ممنونم از تون که مهمان کلبه حقیرانه من هستید و با صبر و حوصله گزافه گویی این حقیر را میخونید
ایام به کام
یاحق


نام: ک جعفری کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 15 مهر 1394 - 12:35

نمایش مشخصات ک جعفری درود بر شما


پایان داستان را خیلی دوست داشتم!
امان از این مسولیتهای دست و پاگیر روزمرگی ساز....

داستان با ویرایش بهتر می شود و پیشنهاد می کنم ، لحن تنه داستان را ادبی و لحن دیالوگها را محاوره ایی انتخاب کنید!

سپاس فراوان...
@};-


@ ک جعفری توسط مرتضی حاجی اقاجانی Members  ارسال در پنجشنبه 16 مهر 1394 - 10:03

نمایش مشخصات مرتضی حاجی اقاجانی سلام مهربانو ک جعفری عزیز
عرض ادب و احترام به بانوی فرهیخته و خوش ذوق
ممنونم از راهنمایی شما استاد ارجمند
به دیده منت
براتون بهترین ها رو ارزو دارم
ایام به کام
یاحق


نام: ابوالحسن اکبری کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 15 مهر 1394 - 16:38

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام ودرودبرجناب آقاجانی .خیلی زیبا بود.واقعن بیدارکردن خیلی ازبچه ها صبح ها سخته .@};- @};- @};- @};- @};-


@ابوالحسن اکبری توسط مرتضی حاجی اقاجانی Members  ارسال در پنجشنبه 16 مهر 1394 - 10:01

نمایش مشخصات مرتضی حاجی اقاجانی سلام استاد اکبری نازنین
عرض ادب و احترام
ممنونم از بذل توجه و لطف شما بزرگوار
ایام به کام
یاحق


نام: زهرابادره کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 22 مهر 1394 - 10:01

نمایش مشخصات زهرابادره سلام جناب آقاجاني عزيز
بسيار عالي بود و زيبا
خاطرات هرچقدر دورتر مي رود شيرين تر مي شود
براي تان موفقيت روزافزون آرزومندم @};- @};- @};- @};-


نام: نرجس علیرضایی سروستانی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 12 آبان 1394 - 17:12

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی با سلام و عرض ادب فراوون :)
داستان شیرینی بود ...کلماتی رو هم به کار برده بودید برای توصیف فضای داستان خیلی خوب بودن ...خوب جفت و جور شده بودن کنار هم .... تصویر سازی از خواب بیدار شدن ک معرکه بود ...نوع روایت داستان هم خوب بود ...طنز داستان هم ک دیگه نگو
کلا خوشم اومد ....
دم قلمتان همیشه گرم گرم



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.