"فری جنگلی"

تولد عمه مری بود و خونه شون جای سوزن انداختن نبود.توجه همه به جشن بود ولی زیرچشمی یه نیم نگاهی هم به فریدون معروف به فری جنگلی نوه 4 ساله عمه مری داشتند .نه اینکه موهاش فر و پیچیده به هم بود بهش می گفتن فری جنگلی.به چشم به هم زدنی از دیوار راست بالا می رفت.هر جا که بود مثل یه نارنجک خرابی به بار می آورد و اقوام از دستش عاصی بودن.وقت بریدن کیک رسید.عمه با اشاره به من حالی کرد فری رو بپام تا بلکه مراسم با سلام و صلوات تموم بشه.دست فری رو آروم گرفتم .خیالم راحت بود که اون دستش هم موزه و داره گاز می زنه.در همین حین ارسلان یکی دیگه از نوه های عمه مری نمی دونم از کجامثل اجل معلق با شتاب حورد به فری و موز فری پرت شد روی زمین.فری هم مثل رعددستشو از دست من جدا کرد و برگشت با مشت کوبید تو شکم ارسلان و ارسلان مادر مرده مثل یه نعش ،نقش بر زمین شد و بعد خیلی خونسرد دراز کش ولو شد زیر پای مهمونا تا موزشو برداره که چشمتون روز بد نبینه کتایون عروس تپل عمه مری واسه یه لحظه به خیال اینکه موشی زیر پاهاشه با جیغی سرسام آور مثل یه فنر از جا کنده شد و آوار شد روی کیک و.....بازار مکاره ای شده بود که بیا و ببین!صورت عمه مری مثل آدمکهای جشن هالوین شده بود واز شدت خشم و ناراحتی کم مونده بود مثل یه بچه زار بزنه، لباس اونایی هم که نزدیک کیک بودن نقاشی بداهه بامزه ای شد. عمه مری از شدت عصبانیت رو به من که مونده بودم بخندم یا ناراحت باشم کرد و با همه وجود فریاد زد:چرا مواظبش نبودی!بعد هم مثل صدای گوشخراش دزدگیر ماشین یه ریز داد می زد. توی اون بلبشو نکته ای که واسم خیلی جالب بود این بود که کمتر کسی توجهی به غرو لند های عمه مری داشت چرا که حاضرین مات و مبهوت فری رو نگاه می کردن که توی اون ازدحام و ولوله آروم و بی خیال هنوز داشت روی زمین دنبال موز نصفه نیمه اش می گشت/مرتضی عیدی زاده-پاییز 97
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

2

یوسف جمالی(م.اسفند) ,ترنم سرخسی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

یوسف جمالی(م.اسفند) (13/8/1397),مرتضی عیدی زاده (14/8/1397),ترنم سرخسی (16/8/1397),ابوالفضل مولوی (18/8/1397),ابوالحسن اکبری (19/8/1397),

نقطه نظرات

نام: یوسف جمالی(م.اسفند) کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 13 آبان 1397 - 22:08

نمایش مشخصات یوسف جمالی(م.اسفند) درود،
عرض ادب خدمت جناب عیدی زاده و دوستان
فرصتی است تا در محضر شما مختصر کلماتی بیان کنم.
1: دست مریزاد، غرق شوید.بگذارید آب داستان سرتاپایتان را خیس کند،نترسید از اینکه داستانی شوید( نفتی نشوید)
2: ادیبی به مضمون می گفت گوربابای مخاطب! نه ، الان مخاطب تیز و بز شده،همینطور گرم بنویسید،چاشنی اصطلاحات عامیانه اش را زیاد کنید.بابا همه بازاری هستیم! ادب صرف برای فلاسفه عهد کانت و هگل بود.ادبی شوید.( کتب سیامک گلشیری) توصیه می شود نگاهی کنید.
مخاطب را دست باز نگذارید.بگذارید مرتکب شود.
3: آفرین که می نویسید.آن هم در سایتی اجتماعی.
4: برای دل خود اگر می نویسید ، اینجا ننویسید چون همه دل دارند.
5: به قول شریف جناب مارک فیشر در کتاب حکایت دولت و فرزانگی،چیزی نگه دارید و من می گویم بنویسید ورای گذر زمان باشد.
6 : ارادت دارم و دارند.موفق و سرفراز باشید.



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.