خط شکن

شب قبل عملیات بود، احمد باذوق و شوق روی تپه نشسته بود، نگاه‌هایش را به پوتین‌هایی که تازه داده بودند خیره کرده بود؛ با خودم گفتم حتماً دلش نمی‌آید آن‌ها را برای عملیات بپوشد! مدت‌زمان زیادی بود که از پوتین‌های نو خبری نبود، عملیات باقدرت شروع‌شده بود و به یک محور حساس رسیده بودیم؛ نیاز به چند نفر برای باز کردن محور پر از مین‌های بشقابی بود، احمد بااینکه سن کمی داشت اما با غرور زیاد از ستون رفت بیرون، همه نگاه‌ها متوجه او بود، نوبت احمد شد؛ کمی که رفت جلو ناگهان ایستاد، صداهایی بلند شد که او می‌ترسد و بهتر است برادر دیگری جایگزین او شود، احمد نشست و بند پوتین‌هایش را باز کرد و پوتین‌هایش را به دست من داد؛ با پای‌برهنه رفت و گفت که بیت‌المال است و حیف می‌شود!!!
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 3.7 از 5 (مجموع 3 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

1

نوریه هاشمی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

نوریه هاشمی (26/4/1399),طراوت چراغی (27/4/1399),حمید جعفری (27/4/1399),حسن ایمانی (28/4/1399),طراوت چراغی (28/4/1399),حسن ایمانی (30/4/1399),

نقطه نظرات

نام: حمید جعفری کاربر عضو  ارسال در جمعه 27 تير 1399 - 20:33

نمایش مشخصات حمید جعفری سلام آقای مولایی
خوشحالم آثاری از شما می خوانم.
شما در رده آثار متعهد می نویسید و ماجرای معروفی را در قالب داستان درآورده بودید.
چنین محتوایی بسیار ارزنده و آموزنده است و در حیطه ی ادبیات متعهد حائز اهمیت و ارزش است.
بنظرم جملات کمی ثقالت داشتند و می شود با کمی بازخوانی آنها را سلیس و روان کنید.
چند نقد لفظی:
شب قبل عملیات= شب عملیات...
محور پر از مین= معبر پر از مین های...
موفق باشید


نام: حسن ایمانی کاربر عضو  ارسال در شنبه 28 تير 1399 - 10:44

نمایش مشخصات حسن ایمانی درود بر شما...
داستان خوبي بود كه انتهاي تكان دهنده اي رو با يك ديالوگ عالي ديديم. نوع روايتگريِ داستان، خوب و روان بود. از نوع گفتار راوي داستان، مي شد به راحتي وارد فضاي قصه شد و جريان را فهميد اما خب بزنگاه كار در انتهاي ماجرا نهاده شده بود كه بيشتر خاطرات جبهه و جنگ به همين شكل پيش مي رود و نتيجه گيري بر مقدمه چيني ارجحيت دارد. اين كار هم در سبك و سياق چينن كارهايي نوشته شده بود و فرم كار مشخص بود.
در چنين فرم هايي به شخصيت پردازي كمتر اشاره ميشه و شخصيت قهرمانان داستان با توجه به عملكردهاشون سنجيده ميشن. با توجه به عملكردي كه از قهرمان داستان شاهد بوديم تونستيم ارتباط درستي با شخصيت دوم داستان "احمد" پيدا كنيم.
استفاده كرديم...
حسن ايماني@};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.